<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خود خودمان &#187; اجتماع</title>
	<atom:link href="http://www.sadeq.ir/topics/society/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sadeq.ir</link>
	<description>نوشته‌های صادق و مریم</description>
	<lastBuildDate>Sat, 04 Feb 2012 22:34:01 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>آرزوهای محال</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1390/10/879/unavliable-hopes/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1390/10/879/unavliable-hopes/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Jan 2012 03:25:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=879</guid>
		<description><![CDATA[و نمی‌دانم چه چیز جدیدی بعد از یک نسل می‌خواهیم؟
:-/

			  ارسال نظر سریع]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>و نمی‌دانم چه چیز جدیدی بعد از یک نسل می‌خواهیم؟</p>
<div id="attachment_880" class="wp-caption aligncenter" style="width: 730px"><a href="http://www.sadeq.ir/wp-content/ups/2012/01/Keyhan-in-1357.jpg.jpg"><img class="size-full wp-image-880" title="Keyhan-in-1357.jpg" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/ups/2012/01/Keyhan-in-1357.jpg.jpg" alt="" width="720" height="720" /></a><p class="wp-caption-text">بریده‌های روزنامه کیهان ۵۷</p></div>
<p>:-/</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=879">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=879" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1390/10/879/unavliable-hopes/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خداحافظ اینترنت</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1390/10/873/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1390/10/873/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 Jan 2012 15:29:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[رایانه]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[گنولینوکس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=873</guid>
		<description><![CDATA[دوران خیلی بدی بود. روز به روز حلقه‌ها بر دور گردنت تنگ‌تر می‌شد. روز به روز احساس خفگی بیشتری می‌کنی. هر روز نگران‌تر می‌شوی که شاید فردا همان روز است.
و این فردا نزدیک و نزدیک‌تر شد. تا امروز.
از امروز به نظر می‌رسد فقط باید تلوزیون ملی دید، اینترنت ملی استفاده کرد. اخبار ملی خواند و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دوران خیلی بدی بود. روز به روز حلقه‌ها بر دور گردنت تنگ‌تر می‌شد. روز به روز احساس خفگی بیشتری می‌کنی. هر روز نگران‌تر می‌شوی که شاید فردا همان روز است.</p>
<p>و این فردا نزدیک و نزدیک‌تر شد. تا امروز.</p>
<p>از امروز به نظر می‌رسد فقط باید تلوزیون ملی دید، اینترنت ملی استفاده کرد. اخبار ملی خواند و شنید. رای ملی داد. عقیده‌ای ملی داشت. از امروز باید ملی باشی.</p>
<p>بدرود اینترنت.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>پ.نـ. اگر نمی‌ترسیدم از عاقبت کار و حجم خرابی‌ها و وسعت و مدت آشوب‌ها، جنگ و ویرانی را ترجیح می‌دادم به صلح و آشتی ملی.</p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/82dd747705e06f7f4439001c2a55b480?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>عرفان:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1390/10/873/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa/comment-page-1/#comment-548">۱۰ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							حرف دل رو میزنی صادق جان. لااقل کاش مهندسی کامپیوتر به عنوان یک شغل سخت و پرخطر پذیرفته میشد.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=873">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=873" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1390/10/873/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برای آن‌ها که می‌جنگند</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1390/08/825/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%86%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%da%a9%d9%87-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%ac%d9%86%da%af%d9%86%d8%af/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1390/08/825/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%86%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%da%a9%d9%87-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%ac%d9%86%da%af%d9%86%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 12 Nov 2011 07:50:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=825</guid>
		<description><![CDATA[وقتی دلی می‌گیرد به آسمان ابری تشبیه‌ش می‌کنند. حالا این دل ما شده آسمانی که مهمان ابرهای بهاری‌اند. اینقدر زود می‌آیند که فرصت نمی‌کنی چتری بالای سرت بگیری. هنوز هق‌هق‌شان بند نیامده می‌روند،‌ طوری که عقده‌اش به دلت می‌ماند.
تازگی‌ها پی به وجود سندرمی نوپدید در ساکنان دیارمان برده‌ام. گاهی فکر می‌کردم تنها خاطر ماست که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی دلی می‌گیرد به آسمان ابری تشبیه‌ش می‌کنند. حالا این دل ما شده آسمانی که مهمان ابرهای بهاری‌اند. اینقدر زود می‌آیند که فرصت نمی‌کنی چتری بالای سرت بگیری. هنوز هق‌هق‌شان بند نیامده می‌روند،‌ طوری که عقده‌اش به دلت می‌ماند.</p>
<p>تازگی‌ها پی به وجود سندرمی نوپدید در ساکنان دیارمان برده‌ام. گاهی فکر می‌کردم تنها خاطر ماست که هرازگاهی سرخود یاد هندوستان می‌افتد. گاهی می‌گفتم چه کرده‌اند با این مردم که مثل گله‌ی رمیده‌ی آهو که آماج یورش پلنگی درنده شده باشد، به هر سو می‌دوند. حالا چه مالزی و سنگاپور باشد چه کانادا و آمریکا.</p>
<p>اما هم‌اکنون بدین مکاشفه رسیده‌ام که سندرمی پدید آمده که با روح آن می‌کند که ایدز با جسم. یعنی سیستم دفاعی روح‌ت را تضعیف می‌کند. سدهای ایمنی روح‌ت را می‌شکند. مقاومت‌ت را به تهاجم عوامل خارجی می‌کاهد. و کم‌کم خوره‌ی جانت می‌شود. «سندرم افسردگی ناشی از زندگی در دیستروفی فرهنگی ایران» نام‌ش کمی طولانی است. می‌شود مثل ایدز خلاصه‌اش کرد و گفت «سازدفا» مثلاً&#8230;! ولی شرح‌ش همان است که از نام‌ش پیداست. هر بار که عابری را می‌بینم که با دیدن ثانیه‌های آخر چراغ سبز بی‌اعتنا به ماشین‌هایی که خیز گرفته‌اند تا در آخرین ثانیه خود را به طرف دیگر چهارراه پرتاب کنند، از خط عابر پیاده و بیش‌تر از جایی نزدیک آن رد می‌شود. و هر وقت راننده‌هایی را می‌بینم که نمی‌دانند چراغ چشمک‌زن راهنما به چه کار می‌آید. یا وقتی خودروهای گونه‌گون از رنو گرفته تا اتوبوس دوطبقه را می‌بینم که توهم حضور در مسابقه‌ی رالی را گرفته‌اند لابد. یا هر وقت برخی همسایه‌ها را شرف‌یاب حضور می‌شوم که ادب و حیا و احترام به حوزه‌ی خصوصی افراد را قی کرده‌اند و چشم‌شان جلوتر از نوک بینی‌ دل‌خواسته‌های‌شان را نمی‌بیند. یا وقتی کودکان فروشنده‌ی سر چارراه‌ها ناخودآگاه مرا یاد لبنانی‌های بورسیه‌ی ایران و تحت پوشش کمیته‌ی امداد می‌اندازد. و صورت‌های مصنوعی دخترکان و پسرکانی که زیبایی طبیعی‌شان در این سیستم زیبایی‌ستیز ایران به یغمای سلیقه رفته و از خود فراموشی‌شان داده است. و وقتی با ترس از کنار پلیس‌ها و موتوری‌ها و ایدئولوگ‌های نشان‌دار و ادارات و حتی دانش‌گاه تهران!! رد می‌شوم مبادا یکی از پشت دیوار بیرون بپرد و به ناخن شست پایم که بیش از حد از به کفش فشار می‌آورد، ایراد بگیرد. و وقتی کرایه‌ی تاکسی را روز به روز ۵۰ تومن و ۱۰۰ تومن بیش‌تر می‌پردازم. و وقتی پیرمردی را می‌بینم که در فروش‌گاه شهروند دست‌دست می‌کند و جنس‌ها را دور می‌زند و نگاه می‌کند و از قیافه‌اش پیداست که با خود می‌اندیشد اگر من دانه‌ای از میلیون‌ها بردارم کسی کش‌ش!!! می‌دهد یا نه. یا وقتی &#8230;. بگذریم. وقتی خیلی چیزها را می‌بینم سندرم‌م عود می‌کند. مثل فشار خون. فشار آه‌م بالا می‌رود. تا جایی که ممکن است در جایی فریاد لخته شود و روحم را پاره کند. دریچه‌ی بغضم هم این‌گونه وقت‌ها خوب باز و بسته نمی‌شود.</p>
<p>منتها به لحاظ درمان این سندرم روحی برخلاف ایدز که تاکنون کشف نشده، به سرطان می‌ماند. یعنی می‌توان موقتاً بر آن اشعه‌ی مهاجرت تاباند و از شرش خلاص شد. اگر خوش‌خیم باشد که بیمار جسته‌. می‌رود دنبال عشق و حال و زندگی و پیش‌رفت‌ش. اما امان از وقتی که بدخیم باشد. مهاجرت می‌کنی. اما جریانی نرم درون تو متاستاز می‌دهد. جوانان خندان را می‌بینی و یاد وطن می‌افتی. سال‌خوردگان دست در دست هم را می‌بینی و یاد پیرمردهایی می‌افتی که با دست لرزان فرمان تاکسی قراضه‌شان را می‌چرخانند یا گوشه‌ی خیابان پای بدبختی خویش نشسته‌اند. و این طور است که سندرم دست از سر تو بر نمی‌دارد و دیگر مهاجرت‌درمانی هم جواب نمی‌دهد. وای از آن روز که محکوم شوی که بمانی و ببینی. شاید هم تصمیم بگیری که مبارزه کنی. برای همه‌ی آن‌ها که مبارزه می‌کنند آرزوی موفقیت دارم.</p>

				<div>
					<h4>2 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/fe1746e3f47065ddbc6012f3fb57f4cb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مجید:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1390/08/825/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%86%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%da%a9%d9%87-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%ac%d9%86%da%af%d9%86%d8%af/comment-page-1/#comment-506">۲۱ آبان ۱۳۹۰</a></small>
							وای از این سندرم سازدفا، 
وقتی که دقیق مینگری مبیبی که بخش اصلی این مشکلات خود ما هستیم
حالا چرا ما به این وضع دچار شده ایم خود جای بحث دارد
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/dc05f9aba5fb010a93afef0a976a2429?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مهدی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1390/08/825/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%86%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%da%a9%d9%87-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%ac%d9%86%da%af%d9%86%d8%af/comment-page-1/#comment-507">۲۱ آبان ۱۳۹۰</a></small>
							عالی
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=825">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=825" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1390/08/825/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%86%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%da%a9%d9%87-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%ac%d9%86%da%af%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نامه‌ای به خامنه‌ای (نوشته‌ای از مصطفی تاج‌زاده)</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1390/07/820/letter-to-khamenhei-by-mostafa-tajzadeh/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1390/07/820/letter-to-khamenhei-by-mostafa-tajzadeh/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 20 Oct 2011 05:27:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاج‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[خامنه‌ای]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=820</guid>
		<description><![CDATA[این نوشته باز نشر نوشته آقای مصطفی تاجزاده است که در سایت کلمه منتشر شده است. بی‌هیچ توضیح و شرحی.
مصطفی تاج‌زاده
[نامه به خامنه‌ای]
بسم الله الرحمن الرحیم
مقام محترم رهبری جمهوری اسلامی ایران
احتراماُ آن چه مرا به نوشتن این نامه به شما ترغیب کرده است، نه گله و شکایت از ظلم و جنایتی است که بر من [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em>این نوشته باز نشر نوشته آقای مصطفی تاجزاده است که در سایت کلمه منتشر شده است. بی‌هیچ توضیح و شرحی.</em></p>
<p><em>مصطفی تاج‌زاده<br />
[نامه به خامنه‌ای]</em></p>
<p style="text-align: center;">بسم الله الرحمن الرحیم</p>
<p>مقام محترم رهبری جمهوری اسلامی ایران</p>
<p>احتراماُ آن چه مرا به نوشتن این نامه به شما ترغیب کرده است، نه گله و شکایت از ظلم و جنایتی است که بر من و دوستانم رفته است و نه امید و انتظار به تغییر مواضع و دیدگاه‌های شما نسبت به امور کشور و نه هشدار نسبت به آینده کشور در مسیر کنونی است، این موارد را طی سال‌های اخیر بسیاری از بزرگانی که در هوشمندی و تجرب و صداقت ایشان تردیدی وجود ندارد مستقیم و غیر مستقیم به عرض جنابعالی رسانده‌اند و البته نتیجه‌ای هم نگرفته‌اند. ما نیز پیمانی با خدای خود بسته‌ایم و راهی را با توکل او در پیش گرفته‌ایم و در این راه خود را به او سپرده‌ایم و از احدی از بندگان خدا انتظار لطف و عنایت نداریم.</p>
<p>قصد من از این نامه یادآوری اصول و ارزش‌هایی است که جزو بدیهی ترین و مقدس ترین اصول نهضت ما تلقی می‌شد و امروز متأسفانه در سخن و عمل آشکارا نفی و نقض می‌شود.<br />
<span id="more-820"></span></p>
<p>انقلاب ما برای دنیای معاصر پیام پیشرفت و توسعه و علم و فناوری و حتی دموکراسی و آزادی بیان نداشت، چرا که در این عرصه ها دیگران گام‌هایی بسیار بلند برداشته‌اند و تجاربی عظیم اندوخته‌اند که سرمایه ما و انقلاب ما باید تلقی شود. آن چه این انقلاب را از سایر انقلاب‌های جهان متمایز می‌ساخت پیام معنوی و اخلاق برای بشریت گرفتار آمده در زندگی مصرف زده و مادی امروز بود. و همین پیام و ویژگی بود که نظر دنیا را به انقلابی به نام دین به رهبری مردی روحانی جلب کرد. به گمان صرفنظر این که از آغاز انقلاب چه در دهه اول و چه در دهه‌های بعدی تا چه انقلاب در تحقق این پیام موفق بوده که البته جای نقد و بحث فراوانی است، مرحوم امام بیش از همه به این ویژگی توجه داشت. ایشان در نامه به گورباچف او را به عبور از مارکسیسم به سوی آزادی و دموکراسی تشویق نکرد، آن راهی بود که لامحاله بشر امروز در آن حرکت می‌کند، قصد امام از آن نامه آن گونه که در ملاقات با ادوارد شوارد نادزه به وی متذکر شد، گشودن درهایی به سوی آسمان به روی آقای گورباچف بود. آن نامه تنها یک پیام داشت و آن این بود که مشکل شما در پیروی از مارکسیسم قبل از دیکتاتوری و فراتر از محرومیت از حقوق و آزادی‌های اساسی، مادیت زمینی و محرومیت از اخلاق و معنویت آسمانی بود بنابراین با افتادن به دامان دنیای مادی و اسارت در زندگی مصرف زده و عاری از معنویت غرب سرمایه‌داری اشتباه گذشته را تکرار نکنید.</p>
<p>حضرت آیت الله خامنه‌ای</p>
<p>امروز ملت‌های مسلمان منطقه یکی پس از دیگری علیه ظلم و استبداد و تحقیر به پا خاسته‌اند و با سرنگونی دیکتاتور و فروپاشی نظام استبداد طالب تجربه دنیای جدید و زندگی بهتر هستند. اگر مطلوب آن‌ها علم و فناوری و توسعه و رفاه باشد، بی شک ما و شما به علت تورم و گرانی و بیکاری و رشد صفر درصدی اقتصادی و کاهش تولید ملی و … که همگی محصول مدیریت ناکارآمد و بی کفایت کنونی است اگر در این زمینه حرفی برای آن‌ها داشته باشیم این است که نمونه کنونی ایران را الگوی خود قرار ندهند. و راهی که ما رفته‌ایم نروند. اما اگر مطلوب آن‌ها اخلاق و معنویت باشد، یعنی همان که پیام اصلی و وجه تمایز انقلاب ما از دیگر انقلاب‌های جهان بود، شما به عنوان رهبر جمهوری اسلامی در این زمینه کدام دستاورد ملموس و عملی نظام را به آن‌ها ارائه خواهید فرمود؟ دروغ و تظاهر و ریای مسؤولان کشور با مردم را و یا بررگترین فساد مالی تاریخ کشور را؟ و یا رعایت خلاف مروت و انسانیت مأموران و مسؤولان با شهروندان را؟</p>
<p>رهبر محترم جمهوری اسلامی ایران</p>
<p>ما تا پیش از این خوانده و از منابر شنیده بودیم که حکومت و حاکم اسلامی مسؤولیت تأمین زندگی خانواده زندانیان را بر عهده دارد. اگر چه این مهم هیچ‌گاه در طول سال‌های انقلاب عملی نشد، اما متقابلاً نیز هرگز تصور نمی‌کردیم نظام اسلامی شهروندانی را به اتهام کمک مالی به خانواده‌های زندانیان سیاسی دستگیر و ماه‌ها درسلول‌های تاریک و نمور انفرادی تحت بدترین شرایط زندانی و به حبس‌های طویل المدت محکوم کند. ما نشینده بودیم و به مخیله مان هم خطور نمی‌کرد خانواده‌های زندانیان سیاسی به خاطر برگزاری میهمانی افطار مورد یورش مأموران حکومت قرار گیرند و امنیتشان تهدید شود و زن و فرزند ایشان بازداشت شوند. ما هرگز تصورش را هم نمی‌کردیم نظام اسلامی در اقدامی سازمان یافته تأکید می‌کنم در اقدامی سازمان یافته و برنامه ریزی شده منتقدان و مخالفان خود را علاوه بر زندان از کار و شغلی که دارند اخراج کند تا خانواده‌ آن‌ها نیز به سزای فعالیت سیاسی نان آورشان از حداقل تأمین اقتصادی و معیشتی محروم شوند. دادستان کل کشور به صراحت می‌گوید از تابعیت دوگانه آقای خاوری و زندگی خانواده وی در کانادا بی‌خبر بوده است. بی شک مأموران امنیتی نیز از این امر بی‌خبر بوده‌اند. اما آنان از خصوصی‌ترین امور خانوادگی زندانیان سیاسی اطلاع دارند و هم در آن دخالت می‌کنند تا آن جا که به نیت تقویت و خدمت به ولایت با تهدید ارعاب مانع ازدواج فرزندان آن‌ها می‌شوند. ما هرگز تصور هم نمی‌کردیم که وضعیت اخلاق و انسانیت در این کشور به چنین ابتذالی کشیده شود که فرزندان به جرم تلاش پدران برای اعتلا و سربلندی کشور نه تنها از تحصیلات عالی و تحصیل در خارج کشور محروم شوند، بلکه زندگی خصوصی آینده آنان نیز به اراده بازجویان و مأموران امنیتی رقم بخورد. ما هرگز در خواب هم نمی‌دیدیم که شرافت و انسانیت در این کشور چنان به قهقرا رود که فرزندان زندانیان از ترس این که ممنوع الخروج شده از تحصیل باز بمانند جرأت سفر به کشور و تسلای دل مادر و خانواده بی‌پناه خود را نداشته باشند و مادران نیز به تاوان فعالیت همسران ممنوع الخروج شوند و اجازه دیدار فرزندان خود در خارج کشور را نداشته باشند.</p>
<p>طرفداران نظریه ولایت فقیه در اثبات این نظریه استدلال می‌کنند لازمه اجرای حدود الهی به دست گرفتن قدرت است. آیا قطع کردن روزی منتقدان و مخالفان، در تنگنا قرار دادن خانواده آن‌ها و محروم کردن فرزندان آن‌ها از بدیهی‌ترین حقوق انسانی یعنی تحصیل همان حدود الهی است که نظام ولایت فقیه در ایران برای اجرای آن تشکیل شده است؟</p>
<p>حضرت آیت الله خامنه‌ای</p>
<p>بی‌شک شما نیز مانند من به خاطر دارید زمانی که آقای بنی صدر قبل از خروج از کشور، پنهان شده بود به دستور یکی از مقامات قضایی خانواده وی دستگیر شدند تا وی مجبور به معرفی خود شود، مرحوم آیت الله بهشتی وقتی این خبر را شنید برآشفت و ضمن مؤاخذه آن مقام قضایی دستور آزادی سریع خانواده بنی صدر را صادر کرد. آقای بنی صدر به خارج گریخت و خانواده وی نیز ممنوع الخروج نشدند و به او پیوستند تا امروز من بتوانم این ماجرا را به عنوان یک افتخار و نمونه‌ای زیبا از انسانیت و اخلاق و معنویت گمشده در این کشور به حضرتعالی یادآور شوم.</p>
<p>مقام محترم ولایت فقیه</p>
<p>من نه آقای بنی صدرم و نه با منافقین علیه نظام مستقر دست به قیام وشورش زده‌ام و خوشبختانه به علت این که بلافاصله بعد از برگزاری انتخابات دستگیر شده‌ام اتهامات موهومی نظیر انقلاب مخملی و راه‌اندازی تظاهرات اعتراضی و دعوت به اغتشاش و آشوب را نمی‌توان به من نسبت داد و باز خوشبختانه به خارج از کشور هم فرار نکرده‌ام بلکه اسیر شما در زندان هستم. بنابراین به چه علت باید همسر من که جز اعتراض به دستگیری من و نوشتن نامه به شوهرش در وبلاگ خود باید در خیابان مورد یورش مأموران قرار گرفته دستگیر و درزندان انفرادی نگهداری شود؟ و چرا اکنون به خاطر اعتراض به ظلمی که بر شوهر وی رفته باید محاکمه شود؟</p>
<p>مولای من و شما خطاب به خوارج طغیانگری که او را کافر می شمردند، می‌فرمود سه حق را در مورد شما رعایت می‌کنیم:‌ از حق بیت المال شما را محروم نمی کنیم ۲٫ از ورود شما به مسجد برای نماز جلوگیری نمی کنیم. ۳٫ با شما نمی جنگیم تا شما جنگ را آغاز کنید.</p>
<p>اما مسؤلان مطیع شما، شیعیان مولا و خانواده و فرزندان آن‌ها را تنها به جرم اعتراض به ظلمی که برایشان رفته نه از بیت المال که از شغل و تحصیل محروم می‌کنند و به جرم برگزاری مراسم دعای کمیل و توسل برای رهایی شوهرانشان دستگیر و محاکمه و کسانی را که در صدد کمک مالی به ایشان برمی‌آیند روانه سلول‌های انفرادی می‌کنند.</p>
<p>مقام محترم رهبری جمهوری اسلامی ایران</p>
<p>من حدود دو سال و نیم است که در زندان به سر می‌برم، در تمام این مدت تنها به علت این که نظرات خود را در باره مسائل کشور به صورت کاملاً قانونی منتشر ساخته‌ام، برخلاف قانون در شرایط انفرادی نگهداری می‌شوم. قصد من از این نامه چنان که گفتم نه شکوه به شماست و نه انتظار رسیدگی به این ظلم آشکاراز جانب شما. تنها از شما می‌پرسم برمبنای کدام معیار اخلاقی و انسانی مقامات قضایی مطیع اوامر حضرتعالی حق دارند به منظور اعمال فشار و وادار کردن من به سکوت و عدم اظهار نظر در باره امور کشور، همسرم را دستگیر و محاکمه کنند؟</p>
<p>من نگران محکومیت و حبس همسرم نیستم و محکومیت او مانع اظهار نظر من در باره مسائل کشور نخواهد شد، بی شک شریک و همراه زندگی من این ظلم را نیز تاوان ادامه راهی می‌داند که مشترکاً برگزیده‌ایم. دخترانم نیز خدایی دارند مهربان‌تر و رحیم تر و کریم‌تر از آن که آنان را نیازمند خلقش کند. من به این می‌اندیشم نظامی که با این سرعت در سراشیبی سقوط اخلاقی و معنوی حرکت می‌کند چه سرنوشتی خواهد یافت و این ملت چه تاوان سنگینی از این بابت خواهد پرداخت. من تنها این را می‌فهمم که آن چه که امروز به نام دین و نظام دینی در این کشور اجرا می‌شود هیچ نسبتی با دین ندارد و مسؤلانی که آمر و عامل این امور هستند هیچ نسبتی با دین و خدای دین ندارند.</p>
<p>زندان اوین سید مصطفی تاجزاده</p>
<p>مهرماه ۱۳۹۰</p>
<p>منبع: <a href="http://www.kaleme.com/1390/07/25/klm-77276" target="_blank">سایت کلمه</a></p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/50fba13f085ed2785152b6053f060219?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>ramin:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1390/07/820/letter-to-khamenhei-by-mostafa-tajzadeh/comment-page-1/#comment-508">۲۴ آبان ۱۳۹۰</a></small>
							salam dost azez.bh nazar man shoma kollan bh mohit atrafeton tarik neghah mikonid va in khoob nist.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=820">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=820" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1390/07/820/letter-to-khamenhei-by-mostafa-tajzadeh/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از معیارهای ما</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1390/07/806/%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b9%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%a7/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1390/07/806/%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b9%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 17 Oct 2011 06:29:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=806</guid>
		<description><![CDATA[یه چیز جالب:
حدود دو-سه سال پیش یه سری محصول آرایشی بود با برند «اوریف‌لیم» که بازاریابی محصولا‌ت‌ش رو افرادی که مایل بودن به صورت خانگی انجام می‌دادن. بازاریابی می‌کردن و پول فروش‌شون رو می‌گرفتن. به تعداد مشتری‌ها و خیلی چیزای دیگه هم ربطی نداشت. ولی جمع‌ش کردن و گفتن که این سیستم هرمی هست و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یه چیز جالب:<br />
حدود دو-سه سال پیش یه سری محصول آرایشی بود با برند «اوریف‌لیم» که بازاریابی محصولا‌ت‌ش رو افرادی که مایل بودن به صورت خانگی انجام می‌دادن. بازاریابی می‌کردن و پول فروش‌شون رو می‌گرفتن. به تعداد مشتری‌ها و خیلی چیزای دیگه هم ربطی نداشت. ولی جمع‌ش کردن و گفتن که این سیستم هرمی هست و از این مزخرفات. حالا رفتم شهروند- بخش لوازم آرایش. دیدم بععععلهه. محصول وارد شده با افتخار توسط شرکت اوریف‌لیم پرشین یا همچو چیزی. فهمیدم که بله. مطابق هر چیز دیگه‌ای تو این مملکت به خصوص در سال‌های اخیر اگه پول تو جیب رانت‌داران و رانت‌خواران نره، می‌شه هرمی و غیراسلامی و غیراخلاقی و غیربهداشتی و غیرقانونی و &#8230;.<br />
ولی اگه مهر ارادتمندی به پیشونی خورده باشه و طالع قرابت با برخی قسمت شده باشه، اون وقت همه‌چی حلال می‌شود. حالا چه محصول آرایشی باشد چه خون ملت. همش فدای تار موی دلبر پول. خدایا بنازم به صبرت.</p>

				<div>
					<h4>3 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a40fa5f4ed9c29dfbc3b6ec60509f587?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>جادی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1390/07/806/%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b9%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%a7/comment-page-1/#comment-496">۲۵ مهر ۱۳۹۰</a></small>
							پس برای این بود که یکهو گرفتن و بستن و جمع کردن. جالبه که بین این همه هرمی مسخره، این تنها چیز قابل دفاع بود که هرمی نیست و واقعا داره کار می کنه.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/7e2c2bb64f7b4bf26dc29c049cbb9e5f?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>فرشته:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1390/07/806/%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b9%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%a7/comment-page-1/#comment-497">۲۵ مهر ۱۳۹۰</a></small>
							مریم‌جون، اونم که جمعش کردن و گفتن هرمیه و ...، وارد‌کننده‌ش همون شرکت «اوریف‌لیم‌ پرشیا» بود.
پس احتمالا عَرضه‌شون توسط کسای دیگه‌ای انجام میشه که مشکلش حل شده!!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/25b7e08d33a8cb40b4497ead93b989a1?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>احسان:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1390/07/806/%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b9%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%a7/comment-page-1/#comment-498">۲۵ مهر ۱۳۹۰</a></small>
							حالا نمی‌دونم چکار می‌کنن و لی اون سیستم صد در صد شبکه‌ای و ناسالم بود.
توی کشورهای دیگه هم اجازه نمی‌دن کسی محصولاتش رو به این شکل بفروشه.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=806">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=806" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1390/07/806/%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b9%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تحریم‌ها اثر دارد، بفهم &#8230;</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1390/05/757/%d8%aa%d8%ad%d8%b1%db%8c%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%8c-%d8%a8%d9%81%d9%87%d9%85/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1390/05/757/%d8%aa%d8%ad%d8%b1%db%8c%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%8c-%d8%a8%d9%81%d9%87%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 18 Aug 2011 00:47:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[تحریم]]></category>
		<category><![CDATA[خر]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[فهم]]></category>
		<category><![CDATA[قطار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=757</guid>
		<description><![CDATA[اثر تحریم‌ها روزی زندگی مردم عادی با سرعت زیادی کیفیت زندگی را کم می‌کند. اما بعضی‌ها آن‌را انکار می‌کنند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مردک دوباره زر زده که تحریم‌های ناکارمد برای ایران ناکارامد هستند.<br />
اما تحریم‌هایی که ایران دچارشه خیلی خیلی کارآمد بودند. پدر ما مردمی که اینجا زندگی می‌کنیم را که در آورده.<br />
برای اینکه حسش کنی و سرعت زیاد تاثیرگذاری‌ش را ببینی فقط کافیه به فاصله دو سه ماه با قطار تهران یزد یه مسافرتی داشته باشی. با همه وجودت این کارآمدی تحریم را روی زندگی عادی مردم می‌تونی ببینی.<br />
مگر اینکه خر باشی.</p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/ae06db353e19d532e052336b1d77b094?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>محبوبه دشتی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1390/05/757/%d8%aa%d8%ad%d8%b1%db%8c%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%8c-%d8%a8%d9%81%d9%87%d9%85/comment-page-1/#comment-486">۱۹ شهریور ۱۳۹۰</a></small>
							این مثالی که زدیدو تجربه کردم واقعا افتضاحه قطارنیس یه چیزی شبیه گاریه
ما هم اصلا تو رشته خودمون تحریمو احساس نمیکنیم!!
حالا چندتا بچه که باید تا4سالگی گوششون عمل بشه ولی چون تحریمیم اون عضو مصنوعی داخل گوشو نداریمو بهمون نمیدن واین بچه هاتا اخرعمرناشنوا میمونن که جز آمار حساب نمیشه ومهم نیس!!! ایشالا اینا باعث پیشرفت کشور مون میشه وخودمون تولید میکنیم!!
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=757">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=757" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1390/05/757/%d8%aa%d8%ad%d8%b1%db%8c%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%8c-%d8%a8%d9%81%d9%87%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم&#8230;</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1390/05/759/%d8%b1%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%d8%b1-%d8%a8%d9%86%d8%af%d9%85-%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%d9%84%da%a9-%d8%b3%d9%84%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d9%88%d9%85/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1390/05/759/%d8%b1%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%d8%b1-%d8%a8%d9%86%d8%af%d9%85-%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%d9%84%da%a9-%d8%b3%d9%84%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d9%88%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 17 Aug 2011 12:54:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[امنیت]]></category>
		<category><![CDATA[مملکت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=759</guid>
		<description><![CDATA[دست باید شست/ رخت باید بست/ دور باید رفت
بی‌خود نیست که اینا هم‌قافیه‌ان، خب یه ربطی به هم داشتن.
از مملکتی که دوبار باید پول بدی برای یه بلیط، فقط به خاطر این که اسمش رو عوض کنی، از مملکتی توی پارکینگ‌ عمومی‌ش به اندازه حق پارک باید به پارک‌بان‌ش «دشت» بدی. از مملکتی که کارگر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دست باید شست/ رخت باید بست/ دور باید رفت</p>
<p>بی‌خود نیست که اینا هم‌قافیه‌ان، خب یه ربطی به هم داشتن.</p>
<p>از مملکتی که دوبار باید پول بدی برای یه بلیط، فقط به خاطر این که اسمش رو عوض کنی، از مملکتی توی پارکینگ‌ عمومی‌ش به اندازه حق پارک باید به پارک‌بان‌ش «دشت» بدی. از مملکتی که کارگر پمپ بنزین‌ش از ۵۰ تومن هم نمی‌گذره یا به جای ۱۵ لیتر اگه حواست نباشه ۲۵ لیتر حساب می‌کنه. از مملکتی که هر جایی رد می‌شی یه نوار گذاشتن توش یه آخوندی داره مکرر در مکرر حرفایی می‌زنه که نه به درد دنیات می‌خوره نه به درد آخرتت. از مملکتی که توش رنگ عشق سیاهه. چادر مشکی صدفه. تن عرق کرده‌ی خسته از دویدن و به دندون کشیدن خودش گوهره. از مملکتی که باید بدونی ممکنه آدامسی هر جایی باشه غیر از سطل آشغال و بچسبه به لباست. از مملکتی که نیمای ۴ ساله با چشمای کبود و سرم توی دست، بعد چند روز تحویل بابایی می‌شه که به همون روز انداخته‌ش و بعد از چند هفته تن بی‌جونش روی تخت بیمارستان نفس راحت و ریق رحمت رو با هم سر می‌کشه و قاتل‌ش هم مجازات نمی‌شه چون ولی دم‌ش بوده، چون باباش بوده، چون بابا اگه بچه‌ش رو بکشه مجازات نمی‌شه. از مملکتی که شستشوی مغز و پختن کله‌ی آدم‌ها در اولویت اول و آب آشامیدنی و غذایی برای خوردن‌شون فاقد اولویت هست. از مملکتی که هر چی اونورتر می‌ره حجم ریش‌ها بیش‌تر اما وزن شخصیت‌ها کم‌تر می‌شه. از مملکتی که ارگان نظامی‌ش کار اقتصادی می‌کنه و مردم محروم‌ش برای یه لقمه نون کار پادنظامی(چماق به دستی) و مملکتی که هرچی عکس اشخاصی رو بیش‌تر آویزون کنی و دم‌پایی‌ت رو بیش‌تر رو زمین بکشی و پیرهنت چروک‌تر باشه و لباست‌ به گونی شبیه‌تر و اخم‌هات توی هم تر، بیش‌تر گیرت میاد اما هر چی داناتر باشی و لایق‌تر یه قدم به زندون نزدیک‌تری. از مملکتی که توش آب‌بازی جرمه و بازی با آبرو، افتخار و مایه‌ی پیش‌رفت، باید رفت. باید دست شست و رخت بربست و رفت تا دور. دور دور دور.</p>
<p>پانوشت: ساختن و موندن توی خرابه‌ای که برای مردن توش هم تحقیر می‌شی، فقط و فقط بی‌مسئولیتی در قبال خودته و نه حتی ذره‌ای احساس مسئولیت نسبت به دیگران. چون اینجا حتی اختیار خودت رو هم نداری چه برسه به این که بتونی برای دیگری کاری بکنی.</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=759">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=759" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1390/05/759/%d8%b1%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%d8%b1-%d8%a8%d9%86%d8%af%d9%85-%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%d9%84%da%a9-%d8%b3%d9%84%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مزاحم کامنتی</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1390/05/755/%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%ad%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%86%d8%aa%db%8c/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1390/05/755/%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%ad%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%86%d8%aa%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 17 Aug 2011 02:14:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصی]]></category>
		<category><![CDATA[درونیات]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=755</guid>
		<description><![CDATA[چندی است، یک مزاحم دارم. یک مزاحم که در کارش (که آزار و دشنام است) بس جدی و کوشا است (تنها نکته مثبتی که از وی دیدم) فقط لازمه که یه پست توی این وبلاگ نیمه‌متروک بنویسیم، شخصی که گویا غیر از اینترنت از طریقی دیگر هم مرا می‌شناسد، باران دشنام را بر من می‌باراند! [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چندی است، یک مزاحم دارم. یک مزاحم که در کارش (که آزار و دشنام است) بس جدی و کوشا است (تنها نکته مثبتی که از وی دیدم) فقط لازمه که یه پست توی این وبلاگ نیمه‌متروک بنویسیم، شخصی که گویا غیر از اینترنت از طریقی دیگر هم مرا می‌شناسد، باران دشنام را بر من می‌باراند! و البته این آزارها از زمان انتخابات به این طرف خیلی خیلی شدید شده‌اند.<br />
رفتار این شخص که از قم الطافش را پرتاب می‌کند به حدی آزاردهنده است که حتی پست‌های فنی گاه‌گدارم هم بی‌نصیب نمی‌ماند. اینکه سرزدنم به اینجا و نوشتنم در این حد کم شده است ناشی از همین موضوع است.<br />
هر بار نشانی آی‌پی‌ای که استفاده می‌کند را برای دسترسی به این بلاگ مسدود کرده‌ام اما اهل فن می‌دانند که این کار چاره‌ساز نیست.<br />
این شخص خود را به نام‌های مختلفی به من معرفی کرده. در یک دوره بحث از طریق ایمیل (زمانی که فکر می‌کردم می‌توان با وی گفتگو کرد) خود را با نام دانشمند جوان سمپادی معرفی می‌کرد. یک سری بلاگ هم در همین رابطه داشت که در آن به صورت پیوسته از انجمن سمپاد انتقاد (و به برداشت من بسیار نابجا و ناحق) کرده بود.</p>
<p>تنها می‌توانم بگویم  استرس‌هایی که این شخص (حقیر، خودخواه، بی‌مغز و صد البته دگم) تابحال برای من ایجاد کرده زیاد بوده است اما از این به بعد قصد ندارم در بازی وی باشم.</p>
<p>از این به بعد آزادتر خواهم نوشت، هر چند بازگشت به روزهای آرمانی چندان ساده نیست &#8230;</p>

				<div>
					<h4>2 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/5ea4e4ab589bc6fafa28c452468dec80?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>روزبه:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1390/05/755/%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%ad%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%86%d8%aa%db%8c/comment-page-1/#comment-431">۲۶ مرداد ۱۳۹۰</a></small>
							یاد این مطلب افتادم
http://narenji.ir/3098
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a50ffeb65649d005f222fd3f654f475b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>صادق:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1390/05/755/%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%ad%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%86%d8%aa%db%8c/comment-page-1/#comment-432">۲۷ مرداد ۱۳۹۰</a></small>
							ممنون. مطلب خیلی خوبی بود.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=755">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=755" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1390/05/755/%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%ad%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%86%d8%aa%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>با اجازه‌ی صاحابش!</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1390/05/749/%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d8%a8%d8%b4/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1390/05/749/%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d8%a8%d8%b4/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 16 Aug 2011 22:27:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[تردید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=749</guid>
		<description><![CDATA[این متن‌ رو توی باز دیدم. نتونستم بفهمم منبع‌ش کجاست. گویا از گودر یه بنده خدا به اسم ساما. بازنشر شده بود. ولی بسیار بسیار به دلم نشست. امیدوارم گذاشتن‌ش این جا حقی از ایشون ضایع نکنه و موجب دل‌خوری‌شون هم نباشه.
««مهم‌ترین حادثه پس از انتخابات ۸۸، فتنه و جریان انحرافی نبود. تقلب و آبرو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این متن‌ رو توی باز دیدم. نتونستم بفهمم منبع‌ش کجاست. گویا از گودر یه بنده خدا به اسم ساما. بازنشر شده بود. ولی بسیار بسیار به دلم نشست. امیدوارم گذاشتن‌ش این جا حقی از ایشون ضایع نکنه و موجب دل‌خوری‌شون هم نباشه.</p>
<p>««مهم‌ترین حادثه پس از انتخابات ۸۸، فتنه و جریان انحرافی نبود. تقلب و آبرو بردن از نظام نبود. حذف اصلاح‌طلبان از دایره‌ی انقلاببون و کم‌رنگ شدن نقش هاشمی و شرکا نبود. لگدزدن محمود احمدی‌نژاد به حمایت‌های رهبری و گستاخی‌اش نبود. ۹ دی و مرگ جنبش نبود. اصلا این‌ها هیچ اهمیتی ندارند.</p>
<p>تلخ‌ترین و البته مهم‌ترین حادثه این بود که جوانان بسیاری، انسان‌های زیادی پر شدند از تردید، پشت کردند و آرام آرام از آستان خدا خارج شدند. مطمئنا غمگین بودند.</p>
<p>رفتار اهل صومعه‌ام کرد می‌پرست</p>
<p>دم: در پاسخ به سؤال احتمالی«چه ربطی داشت؟»، هیچ ربطی نداشت خوش باشید و به فتوحات ادامه دهید.»»</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=749">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=749" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1390/05/749/%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d8%a8%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تازه نفس‌ها</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1390/04/731/%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b3%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1390/04/731/%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b3%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 13 Jul 2011 15:03:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=731</guid>
		<description><![CDATA[اینها تازه‌نفس بودند:
http://www.youtube.com/watch?v=n0n6EwVN7qk
اما اکنون نفس‌ها به شماره افتاده &#8230;

			  ارسال نظر سریع]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اینها تازه‌نفس بودند:</p>
<p><a href="http://www.youtube.com/watch?v=n0n6EwVN7qk">http://www.youtube.com/watch?v=n0n6EwVN7qk</a></p>
<p>اما اکنون نفس‌ها به شماره افتاده &#8230;</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=731">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=731" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1390/04/731/%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b3%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

