<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خود خودمان &#187; سیاست</title>
	<atom:link href="http://www.sadeq.ir/topics/society/%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa-society/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sadeq.ir</link>
	<description>نوشته‌های صادق و مریم</description>
	<lastBuildDate>Mon, 06 Feb 2012 17:05:02 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>آرزوهای محال</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1390/10/879/unavliable-hopes/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1390/10/879/unavliable-hopes/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Jan 2012 03:25:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=879</guid>
		<description><![CDATA[و نمی‌دانم چه چیز جدیدی بعد از یک نسل می‌خواهیم؟
:-/

			  ارسال نظر سریع]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>و نمی‌دانم چه چیز جدیدی بعد از یک نسل می‌خواهیم؟</p>
<div id="attachment_880" class="wp-caption aligncenter" style="width: 730px"><a href="http://www.sadeq.ir/wp-content/ups/2012/01/Keyhan-in-1357.jpg.jpg"><img class="size-full wp-image-880" title="Keyhan-in-1357.jpg" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/ups/2012/01/Keyhan-in-1357.jpg.jpg" alt="" width="720" height="720" /></a><p class="wp-caption-text">بریده‌های روزنامه کیهان ۵۷</p></div>
<p>:-/</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=879">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=879" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1390/10/879/unavliable-hopes/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خداحافظ اینترنت</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1390/10/873/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1390/10/873/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 Jan 2012 15:29:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[رایانه]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[گنولینوکس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=873</guid>
		<description><![CDATA[دوران خیلی بدی بود. روز به روز حلقه‌ها بر دور گردنت تنگ‌تر می‌شد. روز به روز احساس خفگی بیشتری می‌کنی. هر روز نگران‌تر می‌شوی که شاید فردا همان روز است.
و این فردا نزدیک و نزدیک‌تر شد. تا امروز.
از امروز به نظر می‌رسد فقط باید تلوزیون ملی دید، اینترنت ملی استفاده کرد. اخبار ملی خواند و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دوران خیلی بدی بود. روز به روز حلقه‌ها بر دور گردنت تنگ‌تر می‌شد. روز به روز احساس خفگی بیشتری می‌کنی. هر روز نگران‌تر می‌شوی که شاید فردا همان روز است.</p>
<p>و این فردا نزدیک و نزدیک‌تر شد. تا امروز.</p>
<p>از امروز به نظر می‌رسد فقط باید تلوزیون ملی دید، اینترنت ملی استفاده کرد. اخبار ملی خواند و شنید. رای ملی داد. عقیده‌ای ملی داشت. از امروز باید ملی باشی.</p>
<p>بدرود اینترنت.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>پ.نـ. اگر نمی‌ترسیدم از عاقبت کار و حجم خرابی‌ها و وسعت و مدت آشوب‌ها، جنگ و ویرانی را ترجیح می‌دادم به صلح و آشتی ملی.</p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/82dd747705e06f7f4439001c2a55b480?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>عرفان:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1390/10/873/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa/comment-page-1/#comment-548">۱۰ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							حرف دل رو میزنی صادق جان. لااقل کاش مهندسی کامپیوتر به عنوان یک شغل سخت و پرخطر پذیرفته میشد.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=873">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=873" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1390/10/873/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نامه‌ای به خامنه‌ای (نوشته‌ای از مصطفی تاج‌زاده)</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1390/07/820/letter-to-khamenhei-by-mostafa-tajzadeh/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1390/07/820/letter-to-khamenhei-by-mostafa-tajzadeh/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 20 Oct 2011 05:27:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاج‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[خامنه‌ای]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=820</guid>
		<description><![CDATA[این نوشته باز نشر نوشته آقای مصطفی تاجزاده است که در سایت کلمه منتشر شده است. بی‌هیچ توضیح و شرحی.
مصطفی تاج‌زاده
[نامه به خامنه‌ای]
بسم الله الرحمن الرحیم
مقام محترم رهبری جمهوری اسلامی ایران
احتراماُ آن چه مرا به نوشتن این نامه به شما ترغیب کرده است، نه گله و شکایت از ظلم و جنایتی است که بر من [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em>این نوشته باز نشر نوشته آقای مصطفی تاجزاده است که در سایت کلمه منتشر شده است. بی‌هیچ توضیح و شرحی.</em></p>
<p><em>مصطفی تاج‌زاده<br />
[نامه به خامنه‌ای]</em></p>
<p style="text-align: center;">بسم الله الرحمن الرحیم</p>
<p>مقام محترم رهبری جمهوری اسلامی ایران</p>
<p>احتراماُ آن چه مرا به نوشتن این نامه به شما ترغیب کرده است، نه گله و شکایت از ظلم و جنایتی است که بر من و دوستانم رفته است و نه امید و انتظار به تغییر مواضع و دیدگاه‌های شما نسبت به امور کشور و نه هشدار نسبت به آینده کشور در مسیر کنونی است، این موارد را طی سال‌های اخیر بسیاری از بزرگانی که در هوشمندی و تجرب و صداقت ایشان تردیدی وجود ندارد مستقیم و غیر مستقیم به عرض جنابعالی رسانده‌اند و البته نتیجه‌ای هم نگرفته‌اند. ما نیز پیمانی با خدای خود بسته‌ایم و راهی را با توکل او در پیش گرفته‌ایم و در این راه خود را به او سپرده‌ایم و از احدی از بندگان خدا انتظار لطف و عنایت نداریم.</p>
<p>قصد من از این نامه یادآوری اصول و ارزش‌هایی است که جزو بدیهی ترین و مقدس ترین اصول نهضت ما تلقی می‌شد و امروز متأسفانه در سخن و عمل آشکارا نفی و نقض می‌شود.<br />
<span id="more-820"></span></p>
<p>انقلاب ما برای دنیای معاصر پیام پیشرفت و توسعه و علم و فناوری و حتی دموکراسی و آزادی بیان نداشت، چرا که در این عرصه ها دیگران گام‌هایی بسیار بلند برداشته‌اند و تجاربی عظیم اندوخته‌اند که سرمایه ما و انقلاب ما باید تلقی شود. آن چه این انقلاب را از سایر انقلاب‌های جهان متمایز می‌ساخت پیام معنوی و اخلاق برای بشریت گرفتار آمده در زندگی مصرف زده و مادی امروز بود. و همین پیام و ویژگی بود که نظر دنیا را به انقلابی به نام دین به رهبری مردی روحانی جلب کرد. به گمان صرفنظر این که از آغاز انقلاب چه در دهه اول و چه در دهه‌های بعدی تا چه انقلاب در تحقق این پیام موفق بوده که البته جای نقد و بحث فراوانی است، مرحوم امام بیش از همه به این ویژگی توجه داشت. ایشان در نامه به گورباچف او را به عبور از مارکسیسم به سوی آزادی و دموکراسی تشویق نکرد، آن راهی بود که لامحاله بشر امروز در آن حرکت می‌کند، قصد امام از آن نامه آن گونه که در ملاقات با ادوارد شوارد نادزه به وی متذکر شد، گشودن درهایی به سوی آسمان به روی آقای گورباچف بود. آن نامه تنها یک پیام داشت و آن این بود که مشکل شما در پیروی از مارکسیسم قبل از دیکتاتوری و فراتر از محرومیت از حقوق و آزادی‌های اساسی، مادیت زمینی و محرومیت از اخلاق و معنویت آسمانی بود بنابراین با افتادن به دامان دنیای مادی و اسارت در زندگی مصرف زده و عاری از معنویت غرب سرمایه‌داری اشتباه گذشته را تکرار نکنید.</p>
<p>حضرت آیت الله خامنه‌ای</p>
<p>امروز ملت‌های مسلمان منطقه یکی پس از دیگری علیه ظلم و استبداد و تحقیر به پا خاسته‌اند و با سرنگونی دیکتاتور و فروپاشی نظام استبداد طالب تجربه دنیای جدید و زندگی بهتر هستند. اگر مطلوب آن‌ها علم و فناوری و توسعه و رفاه باشد، بی شک ما و شما به علت تورم و گرانی و بیکاری و رشد صفر درصدی اقتصادی و کاهش تولید ملی و … که همگی محصول مدیریت ناکارآمد و بی کفایت کنونی است اگر در این زمینه حرفی برای آن‌ها داشته باشیم این است که نمونه کنونی ایران را الگوی خود قرار ندهند. و راهی که ما رفته‌ایم نروند. اما اگر مطلوب آن‌ها اخلاق و معنویت باشد، یعنی همان که پیام اصلی و وجه تمایز انقلاب ما از دیگر انقلاب‌های جهان بود، شما به عنوان رهبر جمهوری اسلامی در این زمینه کدام دستاورد ملموس و عملی نظام را به آن‌ها ارائه خواهید فرمود؟ دروغ و تظاهر و ریای مسؤولان کشور با مردم را و یا بررگترین فساد مالی تاریخ کشور را؟ و یا رعایت خلاف مروت و انسانیت مأموران و مسؤولان با شهروندان را؟</p>
<p>رهبر محترم جمهوری اسلامی ایران</p>
<p>ما تا پیش از این خوانده و از منابر شنیده بودیم که حکومت و حاکم اسلامی مسؤولیت تأمین زندگی خانواده زندانیان را بر عهده دارد. اگر چه این مهم هیچ‌گاه در طول سال‌های انقلاب عملی نشد، اما متقابلاً نیز هرگز تصور نمی‌کردیم نظام اسلامی شهروندانی را به اتهام کمک مالی به خانواده‌های زندانیان سیاسی دستگیر و ماه‌ها درسلول‌های تاریک و نمور انفرادی تحت بدترین شرایط زندانی و به حبس‌های طویل المدت محکوم کند. ما نشینده بودیم و به مخیله مان هم خطور نمی‌کرد خانواده‌های زندانیان سیاسی به خاطر برگزاری میهمانی افطار مورد یورش مأموران حکومت قرار گیرند و امنیتشان تهدید شود و زن و فرزند ایشان بازداشت شوند. ما هرگز تصورش را هم نمی‌کردیم نظام اسلامی در اقدامی سازمان یافته تأکید می‌کنم در اقدامی سازمان یافته و برنامه ریزی شده منتقدان و مخالفان خود را علاوه بر زندان از کار و شغلی که دارند اخراج کند تا خانواده‌ آن‌ها نیز به سزای فعالیت سیاسی نان آورشان از حداقل تأمین اقتصادی و معیشتی محروم شوند. دادستان کل کشور به صراحت می‌گوید از تابعیت دوگانه آقای خاوری و زندگی خانواده وی در کانادا بی‌خبر بوده است. بی شک مأموران امنیتی نیز از این امر بی‌خبر بوده‌اند. اما آنان از خصوصی‌ترین امور خانوادگی زندانیان سیاسی اطلاع دارند و هم در آن دخالت می‌کنند تا آن جا که به نیت تقویت و خدمت به ولایت با تهدید ارعاب مانع ازدواج فرزندان آن‌ها می‌شوند. ما هرگز تصور هم نمی‌کردیم که وضعیت اخلاق و انسانیت در این کشور به چنین ابتذالی کشیده شود که فرزندان به جرم تلاش پدران برای اعتلا و سربلندی کشور نه تنها از تحصیلات عالی و تحصیل در خارج کشور محروم شوند، بلکه زندگی خصوصی آینده آنان نیز به اراده بازجویان و مأموران امنیتی رقم بخورد. ما هرگز در خواب هم نمی‌دیدیم که شرافت و انسانیت در این کشور چنان به قهقرا رود که فرزندان زندانیان از ترس این که ممنوع الخروج شده از تحصیل باز بمانند جرأت سفر به کشور و تسلای دل مادر و خانواده بی‌پناه خود را نداشته باشند و مادران نیز به تاوان فعالیت همسران ممنوع الخروج شوند و اجازه دیدار فرزندان خود در خارج کشور را نداشته باشند.</p>
<p>طرفداران نظریه ولایت فقیه در اثبات این نظریه استدلال می‌کنند لازمه اجرای حدود الهی به دست گرفتن قدرت است. آیا قطع کردن روزی منتقدان و مخالفان، در تنگنا قرار دادن خانواده آن‌ها و محروم کردن فرزندان آن‌ها از بدیهی‌ترین حقوق انسانی یعنی تحصیل همان حدود الهی است که نظام ولایت فقیه در ایران برای اجرای آن تشکیل شده است؟</p>
<p>حضرت آیت الله خامنه‌ای</p>
<p>بی‌شک شما نیز مانند من به خاطر دارید زمانی که آقای بنی صدر قبل از خروج از کشور، پنهان شده بود به دستور یکی از مقامات قضایی خانواده وی دستگیر شدند تا وی مجبور به معرفی خود شود، مرحوم آیت الله بهشتی وقتی این خبر را شنید برآشفت و ضمن مؤاخذه آن مقام قضایی دستور آزادی سریع خانواده بنی صدر را صادر کرد. آقای بنی صدر به خارج گریخت و خانواده وی نیز ممنوع الخروج نشدند و به او پیوستند تا امروز من بتوانم این ماجرا را به عنوان یک افتخار و نمونه‌ای زیبا از انسانیت و اخلاق و معنویت گمشده در این کشور به حضرتعالی یادآور شوم.</p>
<p>مقام محترم ولایت فقیه</p>
<p>من نه آقای بنی صدرم و نه با منافقین علیه نظام مستقر دست به قیام وشورش زده‌ام و خوشبختانه به علت این که بلافاصله بعد از برگزاری انتخابات دستگیر شده‌ام اتهامات موهومی نظیر انقلاب مخملی و راه‌اندازی تظاهرات اعتراضی و دعوت به اغتشاش و آشوب را نمی‌توان به من نسبت داد و باز خوشبختانه به خارج از کشور هم فرار نکرده‌ام بلکه اسیر شما در زندان هستم. بنابراین به چه علت باید همسر من که جز اعتراض به دستگیری من و نوشتن نامه به شوهرش در وبلاگ خود باید در خیابان مورد یورش مأموران قرار گرفته دستگیر و درزندان انفرادی نگهداری شود؟ و چرا اکنون به خاطر اعتراض به ظلمی که بر شوهر وی رفته باید محاکمه شود؟</p>
<p>مولای من و شما خطاب به خوارج طغیانگری که او را کافر می شمردند، می‌فرمود سه حق را در مورد شما رعایت می‌کنیم:‌ از حق بیت المال شما را محروم نمی کنیم ۲٫ از ورود شما به مسجد برای نماز جلوگیری نمی کنیم. ۳٫ با شما نمی جنگیم تا شما جنگ را آغاز کنید.</p>
<p>اما مسؤلان مطیع شما، شیعیان مولا و خانواده و فرزندان آن‌ها را تنها به جرم اعتراض به ظلمی که برایشان رفته نه از بیت المال که از شغل و تحصیل محروم می‌کنند و به جرم برگزاری مراسم دعای کمیل و توسل برای رهایی شوهرانشان دستگیر و محاکمه و کسانی را که در صدد کمک مالی به ایشان برمی‌آیند روانه سلول‌های انفرادی می‌کنند.</p>
<p>مقام محترم رهبری جمهوری اسلامی ایران</p>
<p>من حدود دو سال و نیم است که در زندان به سر می‌برم، در تمام این مدت تنها به علت این که نظرات خود را در باره مسائل کشور به صورت کاملاً قانونی منتشر ساخته‌ام، برخلاف قانون در شرایط انفرادی نگهداری می‌شوم. قصد من از این نامه چنان که گفتم نه شکوه به شماست و نه انتظار رسیدگی به این ظلم آشکاراز جانب شما. تنها از شما می‌پرسم برمبنای کدام معیار اخلاقی و انسانی مقامات قضایی مطیع اوامر حضرتعالی حق دارند به منظور اعمال فشار و وادار کردن من به سکوت و عدم اظهار نظر در باره امور کشور، همسرم را دستگیر و محاکمه کنند؟</p>
<p>من نگران محکومیت و حبس همسرم نیستم و محکومیت او مانع اظهار نظر من در باره مسائل کشور نخواهد شد، بی شک شریک و همراه زندگی من این ظلم را نیز تاوان ادامه راهی می‌داند که مشترکاً برگزیده‌ایم. دخترانم نیز خدایی دارند مهربان‌تر و رحیم تر و کریم‌تر از آن که آنان را نیازمند خلقش کند. من به این می‌اندیشم نظامی که با این سرعت در سراشیبی سقوط اخلاقی و معنوی حرکت می‌کند چه سرنوشتی خواهد یافت و این ملت چه تاوان سنگینی از این بابت خواهد پرداخت. من تنها این را می‌فهمم که آن چه که امروز به نام دین و نظام دینی در این کشور اجرا می‌شود هیچ نسبتی با دین ندارد و مسؤلانی که آمر و عامل این امور هستند هیچ نسبتی با دین و خدای دین ندارند.</p>
<p>زندان اوین سید مصطفی تاجزاده</p>
<p>مهرماه ۱۳۹۰</p>
<p>منبع: <a href="http://www.kaleme.com/1390/07/25/klm-77276" target="_blank">سایت کلمه</a></p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/50fba13f085ed2785152b6053f060219?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>ramin:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1390/07/820/letter-to-khamenhei-by-mostafa-tajzadeh/comment-page-1/#comment-508">۲۴ آبان ۱۳۹۰</a></small>
							salam dost azez.bh nazar man shoma kollan bh mohit atrafeton tarik neghah mikonid va in khoob nist.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=820">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=820" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1390/07/820/letter-to-khamenhei-by-mostafa-tajzadeh/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تحریم‌ها اثر دارد، بفهم &#8230;</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1390/05/757/%d8%aa%d8%ad%d8%b1%db%8c%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%8c-%d8%a8%d9%81%d9%87%d9%85/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1390/05/757/%d8%aa%d8%ad%d8%b1%db%8c%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%8c-%d8%a8%d9%81%d9%87%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 18 Aug 2011 00:47:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[تحریم]]></category>
		<category><![CDATA[خر]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[فهم]]></category>
		<category><![CDATA[قطار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=757</guid>
		<description><![CDATA[اثر تحریم‌ها روزی زندگی مردم عادی با سرعت زیادی کیفیت زندگی را کم می‌کند. اما بعضی‌ها آن‌را انکار می‌کنند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مردک دوباره زر زده که تحریم‌های ناکارمد برای ایران ناکارامد هستند.<br />
اما تحریم‌هایی که ایران دچارشه خیلی خیلی کارآمد بودند. پدر ما مردمی که اینجا زندگی می‌کنیم را که در آورده.<br />
برای اینکه حسش کنی و سرعت زیاد تاثیرگذاری‌ش را ببینی فقط کافیه به فاصله دو سه ماه با قطار تهران یزد یه مسافرتی داشته باشی. با همه وجودت این کارآمدی تحریم را روی زندگی عادی مردم می‌تونی ببینی.<br />
مگر اینکه خر باشی.</p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/ae06db353e19d532e052336b1d77b094?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>محبوبه دشتی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1390/05/757/%d8%aa%d8%ad%d8%b1%db%8c%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%8c-%d8%a8%d9%81%d9%87%d9%85/comment-page-1/#comment-486">۱۹ شهریور ۱۳۹۰</a></small>
							این مثالی که زدیدو تجربه کردم واقعا افتضاحه قطارنیس یه چیزی شبیه گاریه
ما هم اصلا تو رشته خودمون تحریمو احساس نمیکنیم!!
حالا چندتا بچه که باید تا4سالگی گوششون عمل بشه ولی چون تحریمیم اون عضو مصنوعی داخل گوشو نداریمو بهمون نمیدن واین بچه هاتا اخرعمرناشنوا میمونن که جز آمار حساب نمیشه ومهم نیس!!! ایشالا اینا باعث پیشرفت کشور مون میشه وخودمون تولید میکنیم!!
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=757">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=757" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1390/05/757/%d8%aa%d8%ad%d8%b1%db%8c%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%8c-%d8%a8%d9%81%d9%87%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مزاحم کامنتی</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1390/05/755/%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%ad%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%86%d8%aa%db%8c/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1390/05/755/%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%ad%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%86%d8%aa%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 17 Aug 2011 02:14:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصی]]></category>
		<category><![CDATA[درونیات]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=755</guid>
		<description><![CDATA[چندی است، یک مزاحم دارم. یک مزاحم که در کارش (که آزار و دشنام است) بس جدی و کوشا است (تنها نکته مثبتی که از وی دیدم) فقط لازمه که یه پست توی این وبلاگ نیمه‌متروک بنویسیم، شخصی که گویا غیر از اینترنت از طریقی دیگر هم مرا می‌شناسد، باران دشنام را بر من می‌باراند! [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چندی است، یک مزاحم دارم. یک مزاحم که در کارش (که آزار و دشنام است) بس جدی و کوشا است (تنها نکته مثبتی که از وی دیدم) فقط لازمه که یه پست توی این وبلاگ نیمه‌متروک بنویسیم، شخصی که گویا غیر از اینترنت از طریقی دیگر هم مرا می‌شناسد، باران دشنام را بر من می‌باراند! و البته این آزارها از زمان انتخابات به این طرف خیلی خیلی شدید شده‌اند.<br />
رفتار این شخص که از قم الطافش را پرتاب می‌کند به حدی آزاردهنده است که حتی پست‌های فنی گاه‌گدارم هم بی‌نصیب نمی‌ماند. اینکه سرزدنم به اینجا و نوشتنم در این حد کم شده است ناشی از همین موضوع است.<br />
هر بار نشانی آی‌پی‌ای که استفاده می‌کند را برای دسترسی به این بلاگ مسدود کرده‌ام اما اهل فن می‌دانند که این کار چاره‌ساز نیست.<br />
این شخص خود را به نام‌های مختلفی به من معرفی کرده. در یک دوره بحث از طریق ایمیل (زمانی که فکر می‌کردم می‌توان با وی گفتگو کرد) خود را با نام دانشمند جوان سمپادی معرفی می‌کرد. یک سری بلاگ هم در همین رابطه داشت که در آن به صورت پیوسته از انجمن سمپاد انتقاد (و به برداشت من بسیار نابجا و ناحق) کرده بود.</p>
<p>تنها می‌توانم بگویم  استرس‌هایی که این شخص (حقیر، خودخواه، بی‌مغز و صد البته دگم) تابحال برای من ایجاد کرده زیاد بوده است اما از این به بعد قصد ندارم در بازی وی باشم.</p>
<p>از این به بعد آزادتر خواهم نوشت، هر چند بازگشت به روزهای آرمانی چندان ساده نیست &#8230;</p>

				<div>
					<h4>2 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/5ea4e4ab589bc6fafa28c452468dec80?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>روزبه:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1390/05/755/%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%ad%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%86%d8%aa%db%8c/comment-page-1/#comment-431">۲۶ مرداد ۱۳۹۰</a></small>
							یاد این مطلب افتادم
http://narenji.ir/3098
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a50ffeb65649d005f222fd3f654f475b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>صادق:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1390/05/755/%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%ad%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%86%d8%aa%db%8c/comment-page-1/#comment-432">۲۷ مرداد ۱۳۹۰</a></small>
							ممنون. مطلب خیلی خوبی بود.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=755">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=755" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1390/05/755/%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%ad%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%86%d8%aa%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>با اجازه‌ی صاحابش!</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1390/05/749/%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d8%a8%d8%b4/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1390/05/749/%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d8%a8%d8%b4/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 16 Aug 2011 22:27:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[تردید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=749</guid>
		<description><![CDATA[این متن‌ رو توی باز دیدم. نتونستم بفهمم منبع‌ش کجاست. گویا از گودر یه بنده خدا به اسم ساما. بازنشر شده بود. ولی بسیار بسیار به دلم نشست. امیدوارم گذاشتن‌ش این جا حقی از ایشون ضایع نکنه و موجب دل‌خوری‌شون هم نباشه.
««مهم‌ترین حادثه پس از انتخابات ۸۸، فتنه و جریان انحرافی نبود. تقلب و آبرو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این متن‌ رو توی باز دیدم. نتونستم بفهمم منبع‌ش کجاست. گویا از گودر یه بنده خدا به اسم ساما. بازنشر شده بود. ولی بسیار بسیار به دلم نشست. امیدوارم گذاشتن‌ش این جا حقی از ایشون ضایع نکنه و موجب دل‌خوری‌شون هم نباشه.</p>
<p>««مهم‌ترین حادثه پس از انتخابات ۸۸، فتنه و جریان انحرافی نبود. تقلب و آبرو بردن از نظام نبود. حذف اصلاح‌طلبان از دایره‌ی انقلاببون و کم‌رنگ شدن نقش هاشمی و شرکا نبود. لگدزدن محمود احمدی‌نژاد به حمایت‌های رهبری و گستاخی‌اش نبود. ۹ دی و مرگ جنبش نبود. اصلا این‌ها هیچ اهمیتی ندارند.</p>
<p>تلخ‌ترین و البته مهم‌ترین حادثه این بود که جوانان بسیاری، انسان‌های زیادی پر شدند از تردید، پشت کردند و آرام آرام از آستان خدا خارج شدند. مطمئنا غمگین بودند.</p>
<p>رفتار اهل صومعه‌ام کرد می‌پرست</p>
<p>دم: در پاسخ به سؤال احتمالی«چه ربطی داشت؟»، هیچ ربطی نداشت خوش باشید و به فتوحات ادامه دهید.»»</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=749">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=749" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1390/05/749/%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d8%a8%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تازه نفس‌ها</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1390/04/731/%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b3%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1390/04/731/%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b3%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 13 Jul 2011 15:03:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=731</guid>
		<description><![CDATA[اینها تازه‌نفس بودند:
http://www.youtube.com/watch?v=n0n6EwVN7qk
اما اکنون نفس‌ها به شماره افتاده &#8230;

			  ارسال نظر سریع]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اینها تازه‌نفس بودند:</p>
<p><a href="http://www.youtube.com/watch?v=n0n6EwVN7qk">http://www.youtube.com/watch?v=n0n6EwVN7qk</a></p>
<p>اما اکنون نفس‌ها به شماره افتاده &#8230;</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=731">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=731" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1390/04/731/%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b3%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مسعود بهنود: بازی کثیف</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1390/02/687/dirty-game-masoud-behnoud/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1390/02/687/dirty-game-masoud-behnoud/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 19 May 2011 06:04:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[احمدی‌نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[خاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود بهنود]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=687</guid>
		<description><![CDATA[مسعود بهنود
آقای خاتمی باز با دل امیدوارش آمده است به میدان، می‌ترسد، نه از ماشین نفرت و افترا که نزدیک دو سال است دمی از شلیک باز نمی‌ایستد و او و یارانش را بمباران می‌کند، بلکه از آسیب این همه بی‌اخلاقی، از درگیر شدن افراطیون با هم، از به‌هم‌ریختن نظم، از این همه بی‌هوائی در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>مسعود بهنود</strong></p>
<p>آقای خاتمی باز با دل امیدوارش آمده است به میدان، می‌ترسد، نه از ماشین نفرت و افترا که نزدیک دو سال است دمی از شلیک باز نمی‌ایستد و او و یارانش را بمباران می‌کند، بلکه از آسیب این همه بی‌اخلاقی، از درگیر شدن افراطیون با هم، از به‌هم‌ریختن نظم، از این همه بی‌هوائی در تهییج مردمان. او بزرگوارتر از آن است که حتی در دل بگوید همین است سزای کسانی که با اصلاح‌طلبان چنان جفا کردند، وطن دوست‌تر از آن است که دلش خنک شود از وضع امروز رقیبان تندرو. آقای خاتمی به عنوان یک عالم دین و دین‌باور ترسش افزون می‌شود وقتی می‌بیند ماشین نفرت هر صبح به نام دین روشن می‌شود و شلیک آغاز می‌کند. شلیک‌های خود را درد دین نام می‌نهد و هدف هم فقط کسانی هستند که حقیقت را فدای مصلحت تعیین شده توسط قدرت نمی‌کنند.</p>
<p>پریروز آقای جوانفکر مدیر روزنامه ایران و خبرگزاری دولت، در سرمقاله آن روزنامه به منقدان دولت پند داده بود که از این همه تهمت ناروا و افتراهای نادرست دست بردارند. او با نقل چند نمونه خبر که با قید «شنیده شده است» و «گفته می شود» در ستون‌های ویژه برخی روزنامه‌ها آمده، نشان داده بود که مقصودش کدام نوشته هاست. با خواندن این مقاله پندآموز ساده‌ترین کار این است که آدمی رو به سوی آسمان بگوید الهی شکر و به یاد خود آورد که در این پنج ساله همین تیم آقای جوانفکر، که از همه عزل‌ها تا به حال جان به در برده، چه کردند با آبروی دیگران. همان‌ها که امروز از افترا به فغان آمده و گلایه دارند. اما این تنها واکنشی نیست که بعد از خواندن پندآموزی آقای جوانفکر به آدمی دست می‌دهد.</p>
<p>در پای یک گزارش درباره سخنان پریشب آقای احمدی‌نژاد در مونولوگ تلویزیونی‌اش، ده‌ها کامنت هست، وحشت افزاست این همه دشنام از سوی کسانی که تا پریروز وی را معجزه هزاره می‌خواندند و سرباز امام زمان می‌شمردند و همه کارش شیرین و خدائی بود. می‌توانست باعث انبساط خاطر شود و دل کسانی را که پنج سال است از زبان این دولتمردان در امان نبوده‌اند خنک کند و به یادمان آورد که همین‌ها به محض فتح سعدآباد چه‌ها نثار پیشینیان کردند و سرانجام هم چه جشنی گرفتند برای تشکیل دادگاه نمایشی صد نفره اصلاح‌طلبان –که سعید مرتضوی با تقلید از سبک دادگاه‌های استالین بر پاداشت. آن‌ها که همین روزنامه دولت را به نشریه‌ای زرد تبدیل کردند و به چیزی و کسی رحم نکردند، حتی وزیران کابینه و امضا ‌کنندگان میثاق‌نامه، در فردای عزل.</p>
<p>رییس‌جمهور که مصاحبه مانند تلویزیونی‌اش نشان داد تا چه اندازه افسرده است [و این همان حالی است که پیش‌بینی شده بود] با آهنگی ملتمس گفت به خدا خوب نیست تهمت‌زدن، آخر مگر دنیا چقدر ارزش دارد. آقای احمدی‌نژاد اگر وسیله داشت که صدای بینندگان را بشنود و اگر علاقه‌ای به این شنیدن داشت به گوشش می‌رسید که هزاران نفر می‌گفتند عجب. از کی چنین شده است که تهمت گناه است.</p>
<p>معلم اخلاق دولت [حجت‌الاسلام تهرانی] در نواری که همه جا هست، ادعا می‌کند دو بار گریه آقای احمدی‌نژاد را دیده که یکی موقعی بوده که وی را متهم کرده‌اند که یهودی است. با شنیدن این نوار گیجی غریبی به شنونده دست می‌دهد. کسی که چنان آسان پنج سال است دروغ می‌گوید و افترا می‌زند چقدر باید خودمحور و خود شیفته باشد که به تهمتی چنین به گریه افتد. یهودی بودن اجداد آدمی که جرم و گناه نیست. چنان که پدربزرگ یکی از مراجع حاضر قم، یهودی بوده است. اما یکی از آقای احمدی نژاد بپرسد دادن خبر به جوش آمدن غیرت ایشان از نحوه ملاقات شیراک و آقای خاتمی چه. خبری که عکس‌ها نشان داد هم اصلش دروغ بوده است و هم تاثر ناشی از آن. جاسوس خواندن اعضای هیات مذاکره‌گر هسته‌ای و سفیر سابق چه. کاری که تنها در اوگاندای ایدی امین سابقه داشت. چنان که عزل وزیر خارجه‌ای در حال ماموریت هم قبلا فقط توسط ایدی امین سابقه داشت که از قضا آن وزیر خارجه را [مانکن سابق دنیای مد که از اساس انتصابش مساله بود] کشت و داد پختند و آبگوشت آن را به خورد اعضای کابینه داد تا بدانند نادیده گرفتن میثاق چه عقوبتی دارد.</p>
<p>اما این حکایت فرد است و عیب و ایرادهای انسان بی‌مقدار با صدها عقده درمان نشده، وقتی پای جامعه در میان است و مصلحت جامعه‌ای و مردمانی، به گمانم جای آن دارد که به گفته معلم اخلاق کمی اندیشه کنیم و خوشحال نشویم اگر با هم چنین می کنند. مجلسیان اگر راست می‌گویند از اهرم‌های قانونی مجلس بهره گیرند، اعتبار گم شده را به قوه مقننه برگردانند. گویندگان اگر نمی‌هراسند امکان دهند قضات مستقل پرونده دولتمردان منصوب را بررسی کنند. گشودن پرونده معاملات بزرگی که می‌گویند و می‌نویسند که در آن میلیاردها تومان جا به جا شده، باید در عدلیه صورت پذیرد نه صفحات روزنامه‌هائی با مصونیت آهنین و یا رسانه‌هائی بدون صاحب.</p>
<p>سخن کوتاه و آسانم این است که اصلاح‌طلبان را اگر چالشی هست با آقای احمدی‌نژاد و دولت کنونی، بر سر یک فرهنگ و مهم‌تر از آن بر سر سرنوشت این ملک است، دعوای شخصی نیست. اگر فرصتی که دعوای اخیر و جنگ دو دسته از یک جناح ایجاد کرده، موجب شود یک بخش از جامعه سیاسی ایران بیاموزند که افترا بد است و سوءاستفاده از امکانات عمومی برای جنگ‌های حقیر و منافع گروهی گناه است، دریابند تهمت شنیدن آدمی را به گریه می‌اندازد، خود اتفاق مهمی است. این اتفاق مهم است، چرا که جناح راست عادت سخیفی را که از دوران انقلاب و در همان شش ماه آزادی بدون نظارت مطبوعات آشکار شد، در این سی و دو سال ترک نگفته است. در روزهای منتهی به انقلاب هر نوع خیال‌پردازی علیه حکومت پیشین مجاز بود و هیچ گناهی نداشت حتی جزئی از انقلابی‌گری محسوب می‌شد. در آن زمان یک حزب قدیمی این رفتار را به عنوان «جنگ نرم با ضد انقلاب» تئوریزه کرد و یک گروه چریکی هم به بهانه این که امکانات عادلانه تقسیم نشده، برای جبران ضعف امکانات خود، مفید دانست قصه‌پردازی و شایعه‌سازی و چاپ و انتشار تهمت را.</p>
<p>در این نوشتار روی سخن بیشتر نسل جوان اصلاح‌طلبانی است که هدفشان ارتقا و سلامت جامعه ایران است. به گمانم به خود باید گفت هر نوع مشارکت جامعه مدرن و آماده رهائی در عادات سخیف کهنه لمپنی موجود در جنگ اخیر وهنی است برای سبزاندیشان و در آن هیچ سودی برای جنبش متصور نیست. هر نوع شرکت در بازی افترا و بی‌حیثت کردن رقیب، بدان معناست که هنوز مفهوم اخلاق سیاسی را نمی‌شناسیم و هنوز خطرناکیم برای آینده و سلامت جامعه‌مان. اگر از اهل اصلاح مقالاتی صادر شود مثل اعلام کشف جاسوسی محمود احمدی ‌نژاد و رحیم مشائی، به همین یک نشانه می‌توان گفت تفاوتی با سعید تاجیک و حاجی حدادیان در بین نیست گرچه ممکن است زبان شیک‌تر و اتوکشیده‌تر باشد.</p>
<p>دیروز آقای خاتمی گفت برای ایران می‌ترسد، و پیداست سخت می‌ترسد. به گمانم از آن می‌ترسد که می‌بیند چگونه در رقابت‌ها بر سر قدرت، اخلاق فراموش شده است، و این خدشه‌دار ‌شدن روح ایرانی ماست. دقت در کشمکش این روزها نشان می‌دهد رجز‌های این جنگ به زبان امروز نسل جوان و نوگرای ایران نیست، ابزار و مصالحی که در این جنگ به کار می‌رود برای نسل فردا کاملا ناشناخته است. گرچه مقصد و مقصودشان پیداست.</p>
<p>تا کسی را برای چند ساعت بازداشت می‌کنند داستان‌هائی از قول وی می‌بافند و بر زندگی‌نامه دستگیرشده می‌افزایند، نام‌هائی از زبان وی ردیف می‌کنند که زندانی روحش خبر ندارد. همان کاری که در ده سال گذشته با صدها و بلکه هزاران تن از اصلاح‌طلبان و صلح‌دوستان کردند. این کردار سخیف را که قبلا کراهت آن به اثبات رسیده، اصلاح طلبان نباید بپذیرند، ادعاهای دو بخش جناح راست علیه یکدیگر نباید دستمایه تحلیل و تفسیر هیچ اصلاح‌طلبی قرار گیرد. سخن آقای جنتی در باب بابی بودن «جرگه انحرافی» نزدیک به دولت، همان قدر نازل و کثیف است که چمدان پولی که مدیر سیا آورده بود به تهران و بین روزنامه‌نگاران تقسیم کرد. گرچه این بار هدف جنگ کثیف زندانبانان و بازجویان صدها اصلاح‌طلب است اما به گمان من باید از شیرینی نقل این تهمت‌ها گذشت. <strong>هیچ معادله‌ای نباید بر اساس این مدعیات برقرار کرد و هیچ تحلیلی را بر این داده‌ها بنا نهاد.</strong></p>
<p><strong>ورنه به معنای آن است که به قواعد یک بازی کثیف تن داده‌ایم.</strong></p>
<p>مرتبط: http://www.kaleme.com/1390/02/26/klm-58205</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=687">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=687" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1390/02/687/dirty-game-masoud-behnoud/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زیتون سرخ</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1390/02/689/red-olive/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1390/02/689/red-olive/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 May 2011 15:10:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=689</guid>
		<description><![CDATA[کتاب خاطرات خانمی را خواندم. تفاوت زندگی‌اش، پیش و پس از انقلاب ۵۷ آدم را متحیر می‌کرد. و هزینه‌ای که داده بود  (در مبارزه قبل از ۲۲ بهمن ۵۷ و در جنگ هشت ساله). در حین خواندن گریستم.
نام کتاب «زیتون سرخ» بود.

				
					1 دیدگاه برای این نوشته:
						  سلاله:
							
							۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰
							من هم...
						  
					  [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کتاب خاطرات خانمی را خواندم. تفاوت زندگی‌اش، پیش و پس از انقلاب ۵۷ آدم را متحیر می‌کرد. و هزینه‌ای که داده بود  (در مبارزه قبل از ۲۲ بهمن ۵۷ و در جنگ هشت ساله). در حین خواندن گریستم.<br />
نام کتاب «زیتون سرخ» بود.</p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/48f0ad9aad2bb4fa2a66490432e14abd?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>سلاله:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1390/02/689/red-olive/comment-page-1/#comment-416">۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰</a></small>
							من هم...
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=689">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=689" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1390/02/689/red-olive/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نسبیت!</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1390/01/679/%d9%86%d8%b3%d8%a8%db%8c%d8%aa/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1390/01/679/%d9%86%d8%b3%d8%a8%db%8c%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 19 Apr 2011 18:41:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[ادب و هنر]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[شغل]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[اخراجی ها]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراض]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه]]></category>
		<category><![CDATA[هفت صبح]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=679</guid>
		<description><![CDATA[چند وقت پیش یه بحثی تو اینترنت باز شده بود در باره‌ی یه روزنامه به اسم هفت صبح که گویا یه سرش به مشایی برمی‌گشت. افراد نظرات مختلفی داشتن درباره‌ی این که روزنامه نگارای اصلاح طلب باید برن اون جا کار کنن یا نه. بعضی‌ها عقیده داشتن که این افراد همونایی هستن که قبل و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چند وقت پیش یه بحثی تو اینترنت باز شده بود در باره‌ی یه روزنامه به اسم هفت صبح که گویا یه سرش به مشایی برمی‌گشت. افراد نظرات مختلفی داشتن درباره‌ی این که روزنامه نگارای اصلاح طلب باید برن اون جا کار کنن یا نه. بعضی‌ها عقیده داشتن که این افراد همونایی هستن که قبل و بعد از انتخابات اون بلاها رو سر ما اووردن و بنابراین نباید باهاشون همکاری کرد. حتی به قیمت مردن از گشنگی! بعضی‌ها اما می‌گفتن که شاید اون جا فرصتی باشه برای طرح بعضی مسائل و اصلا وقتی بیکاری دیگه نمی‌شه صبر کرد و این که تو این وضعیت سانسور و توقیف و &#8230; چاره‌ی دیگه‌ای نیست. بعد پریروز من یه مطلب دیدم از یه بنده خدا توی جرس. و با خودم فکر کردم که از دولت‌مردان(نامردان) فخیم ما بعید نیست که پس فردا یقه‌ی این بیچاره رو بگیرن که چرا توی جرس مطلب می‌نوشتی و جیره‌خوری و اینا. بعد دیدم برعکس‌ش هم صادقه. یعنی وقتی یه روزنامه نگار به دلیل بیکاری یا امیدواری یا هر دلیل دیگه‌ای می‌خواد توی روزنامه‌‌ای کار کنه که به گروهی با عقاید مخالف ما تعلق داره از طرف ما(نوعی عرض می‌کنم) مورد هجمه قرار می‌گیره. و به نظر می‌رسه که این طرف هم اگر دارای قدرت اجرایی بود چه بسا اون فرد رو محکوم می‌کرد. این قضیه یه جورایی در مورد بازیگران فیلم اخراجی‌ها هم صدق می‌کنه.</p>
<p>نظر شخصی من در مورد این آدم‌ها (روزنامه نگاران یا بازیگرانی که به هر طریق با طیف تندروی نامشروع از نظر اپوزیسیون همکاری می‌کنند)  اینه که نباید اونا رو مقصر دونست. گر چه ته دلم ازشون راضی نیستم و احترام‌شون ته دلم کم شده برام. ولی مثل بازیگری می‌مونه که نقش منفی یه داستان رو بازی می‌کنه. به نظرم افراد رو نباید از شغل‌شون جدا کرد. یعنی نمی‌شه این کار رو کرد. مخصوصا‌ً تو جامعه‌ی الان ما. در عوض اگر ما اعتراض داریم که چرا فلان فیلم ساخته شده می‌تونیم به هیچ عنوان نریم بخریم‌ش یا ببینیم‌ش. یا می‌شه اون روزنامه رو نخرید و استقبال نکرد. البته حتی همین حرکت‌های اعتراضی هم به نظر من برای این روزهایی مناسبه که شرایط برابری وجود نداره و اینا راه‌های کوچیکی هست برای نشون دادن اعتراض‌مون. در حالی که اگر به امید خدا تو وضعیتی قرار بگیریم که عدالت برقرار باشه، اتفاقا همین روزنامه‌ها و فیلم‌ها نقاط مثبتی می‌تونن باشن. چون اون وقت همه می‌تونن حرف‌شون رو بزنن و اتفاقا این‌ها ابزارهای خوبی برای بیان عقاید مختلف هستن. تو اون شرایط اتفاقا باید حرف‌های مختلف رو خوند و تحلیل و بحث کرد.</p>
<p>به نظر من نباید تو این برهه‌ از تاریخ‌مون کینه‌ای برخورد کنیم و اشتباهات گذشته رو تکرار کنیم. این که یه عالمه عصبانیت رو تو دلمون جمع کنیم و وقتی که زورمون رسید در صدد انتقام جویی بر بیایم، اشتباهیه که توی انقلاب ۵۷ هم مرتکب شدیم(به عنوان جامعه‌ی ایرانی عرض کردم). اگر اعتراض داریم بیان کنیم. وظایف‌مون رو از طلب‌هامون جدا کنیم و به هر کدوم سر جای خودش اهمیت بدیم. نه راحت از کنار بعضی مسائل بگذریم و نه اینقدر بخواهیم سفت بگیریم که فردی رو به خاطر این که توی فلان روزنامه نوشته و فقط نوشته(صرف نظر از این که چی نوشته که هنوز نمی‌دونیم حتی) محکوم‌ش نکنیم. و البته بحث بازیگری یه ذره فرق می‌کنه. مثلا اون روزنامه نگار اگر توی فلان روزنامه نوشت باید دید آیا سلایق‌ش هم مثل اون افراد شده و از این بالاتر آیا مرتکب توهین، دروغ، جوسازی یا عمل منفی دیگه‌ای شده یا نه. در مورد بازیگر هم باید دید آیا به دیالوگ‌ها و پیام‌هایی که توی نقش‌ش داره اعتقاد هم داره یا نه(با این توضیح که در این مورد یه ذره سخته که بگیم طرف موضوعی رو که براش جدی هست توی نقش‌ش مسخره بکنه فقط برای این که شغل‌شه!) ولی به هر حال یه عمل فرهنگیه که عکس العمل فرهنگی هم می‌خواد.</p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/1f79edf0f6fc3312e3072708b80d78a9?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>تازه وارد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1390/01/679/%d9%86%d8%b3%d8%a8%db%8c%d8%aa/comment-page-1/#comment-415">۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰</a></small>
							مریم جون یه کم خلاصه تر که منم حوصله ام برسه بخونم. قربونت
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=679">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=679" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1390/01/679/%d9%86%d8%b3%d8%a8%db%8c%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

