خداحافظ اینترنت
دوران خیلی بدی بود. روز به روز حلقهها بر دور گردنت تنگتر میشد. روز به روز احساس خفگی بیشتری میکنی. هر روز نگرانتر میشوی که شاید فردا همان روز است.
و این فردا نزدیک و نزدیکتر شد. تا امروز.
از امروز به نظر میرسد فقط باید تلوزیون ملی دید، اینترنت ملی استفاده کرد. اخبار ملی خواند و شنید. رای ملی داد. عقیدهای ملی داشت. از امروز باید ملی باشی.
بدرود اینترنت.
پ.نـ. اگر نمیترسیدم از عاقبت کار و حجم خرابیها و وسعت و مدت آشوبها، جنگ و ویرانی را ترجیح میدادم به صلح و آشتی ملی.



ما اینجا هر چه داریم میریزیم روی دایره... این جا خودخودمان هستیم. نه نقشهایی که به ما محول شده است. نه آن تصویری که خودمان یا دیگران از ما ساختهاند. اینجا ما هستیم.
تخصص نیمی از ما نرمافزار و نیم دیگر میکروبیولوژی است. ما علائقمان، درگیریهای ذهنیمان، دیدگاههایمان و تردیدهایمان را اینجا مینویسیم. شاید تعبیر شل سیلور استاین بد نباشد: اینجا بخشی از گوشههای ناصافمان را گرد میکنیم تا با هم بهتر غلت بخوریم، دنیا را نظاره کنیم و از زندگی لذت ببریم. اینجا صندوق مشترک امانات ماست. ما که از هشت هشت هشتاد و هشت آغاز کردیم تا ... خدا میداند.
| 