<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خود خودمان &#187; خصوصی</title>
	<atom:link href="http://www.sadeq.ir/topics/%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sadeq.ir</link>
	<description>نوشته‌های صادق و مریم</description>
	<lastBuildDate>Mon, 06 Feb 2012 17:05:02 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1390/10/883/%d8%a7%d8%a8%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d9%88-%d9%85%d9%87-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%af-%d9%88-%d9%81%d9%84%da%a9-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%af/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1390/10/883/%d8%a7%d8%a8%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d9%88-%d9%85%d9%87-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%af-%d9%88-%d9%81%d9%84%da%a9-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Jan 2012 03:30:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=883</guid>
		<description><![CDATA[ابری نیست،
بادی نیست،
می‌نشینم لب حوض (حوضی که یه زمانی بود و دیگه نیست)
روشنی، من، گل، آب (از بس که آب گرون شده، حوض خیال هم دیگه آبی نداره)
پاکی خوشه زیست (و صفحه روزنامه و رایانه پر از وحشت و نفرت و خشونت)
و خدایی که در این نزدیکی است (نزدیک است؟)

			  ارسال نظر سریع]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ابری نیست،<br />
بادی نیست،<br />
می‌نشینم لب حوض (حوضی که یه زمانی بود و دیگه نیست)<br />
روشنی، من، گل، آب (از بس که آب گرون شده، حوض خیال هم دیگه آبی نداره)<br />
پاکی خوشه زیست (و صفحه روزنامه و رایانه پر از وحشت و نفرت و خشونت)<br />
و خدایی که در این نزدیکی است (نزدیک است؟)</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=883">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=883" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1390/10/883/%d8%a7%d8%a8%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d9%88-%d9%85%d9%87-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%af-%d9%88-%d9%81%d9%84%da%a9-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مزاحم کامنتی</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1390/05/755/%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%ad%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%86%d8%aa%db%8c/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1390/05/755/%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%ad%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%86%d8%aa%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 17 Aug 2011 02:14:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصی]]></category>
		<category><![CDATA[درونیات]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=755</guid>
		<description><![CDATA[چندی است، یک مزاحم دارم. یک مزاحم که در کارش (که آزار و دشنام است) بس جدی و کوشا است (تنها نکته مثبتی که از وی دیدم) فقط لازمه که یه پست توی این وبلاگ نیمه‌متروک بنویسیم، شخصی که گویا غیر از اینترنت از طریقی دیگر هم مرا می‌شناسد، باران دشنام را بر من می‌باراند! [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چندی است، یک مزاحم دارم. یک مزاحم که در کارش (که آزار و دشنام است) بس جدی و کوشا است (تنها نکته مثبتی که از وی دیدم) فقط لازمه که یه پست توی این وبلاگ نیمه‌متروک بنویسیم، شخصی که گویا غیر از اینترنت از طریقی دیگر هم مرا می‌شناسد، باران دشنام را بر من می‌باراند! و البته این آزارها از زمان انتخابات به این طرف خیلی خیلی شدید شده‌اند.<br />
رفتار این شخص که از قم الطافش را پرتاب می‌کند به حدی آزاردهنده است که حتی پست‌های فنی گاه‌گدارم هم بی‌نصیب نمی‌ماند. اینکه سرزدنم به اینجا و نوشتنم در این حد کم شده است ناشی از همین موضوع است.<br />
هر بار نشانی آی‌پی‌ای که استفاده می‌کند را برای دسترسی به این بلاگ مسدود کرده‌ام اما اهل فن می‌دانند که این کار چاره‌ساز نیست.<br />
این شخص خود را به نام‌های مختلفی به من معرفی کرده. در یک دوره بحث از طریق ایمیل (زمانی که فکر می‌کردم می‌توان با وی گفتگو کرد) خود را با نام دانشمند جوان سمپادی معرفی می‌کرد. یک سری بلاگ هم در همین رابطه داشت که در آن به صورت پیوسته از انجمن سمپاد انتقاد (و به برداشت من بسیار نابجا و ناحق) کرده بود.</p>
<p>تنها می‌توانم بگویم  استرس‌هایی که این شخص (حقیر، خودخواه، بی‌مغز و صد البته دگم) تابحال برای من ایجاد کرده زیاد بوده است اما از این به بعد قصد ندارم در بازی وی باشم.</p>
<p>از این به بعد آزادتر خواهم نوشت، هر چند بازگشت به روزهای آرمانی چندان ساده نیست &#8230;</p>

				<div>
					<h4>2 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/5ea4e4ab589bc6fafa28c452468dec80?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>روزبه:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1390/05/755/%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%ad%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%86%d8%aa%db%8c/comment-page-1/#comment-431">۲۶ مرداد ۱۳۹۰</a></small>
							یاد این مطلب افتادم
http://narenji.ir/3098
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a50ffeb65649d005f222fd3f654f475b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>صادق:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1390/05/755/%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%ad%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%86%d8%aa%db%8c/comment-page-1/#comment-432">۲۷ مرداد ۱۳۹۰</a></small>
							ممنون. مطلب خیلی خوبی بود.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=755">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=755" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1390/05/755/%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%ad%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%86%d8%aa%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کارِ خدا!</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1390/05/739/%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%90-%d8%ae%d8%af%d8%a7/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1390/05/739/%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%90-%d8%ae%d8%af%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 17 Aug 2011 10:20:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[خانه‌]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصی]]></category>
		<category><![CDATA[درونیات]]></category>
		<category><![CDATA[نیت خالص]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=739</guid>
		<description><![CDATA[یکم؛
می‌گم: دلم درد می‌کنه.
می‌گه: چراااااااااا؟
می‌گم: :/
می‌گه: چقدر طول می‌کشه ؛ـ)
می‌گم: یه روز، ۵ روز، یه هفته، ده روز، یه ماه، چهل روز&#8230;.
می‌گه: غصه نخور عزیییزم/ برااایت قر می‌رییییزم
می‌گم: اگه راست می‌گی قر بده.
اونم قر می‌ده.
دویم؛
می‌گه: بهتری؟
می‌گم: آره. مثل این که قرهایی که دادی فایده داشته:)))
نتیجه‌گیری: خدا هر کاری که خالصانه باشه رو قبول می‌کنه. حتی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یکم؛<br />
می‌گم: دلم درد می‌کنه.<br />
می‌گه: چراااااااااا؟<br />
می‌گم: :/<br />
می‌گه: چقدر طول می‌کشه ؛ـ)<br />
می‌گم: یه روز، ۵ روز، یه هفته، ده روز، یه ماه، چهل روز&#8230;.<br />
می‌گه: غصه نخور عزیییزم/ برااایت قر می‌رییییزم<br />
می‌گم: اگه راست می‌گی قر بده.<br />
اونم قر می‌ده.</p>
<p>دویم؛<br />
می‌گه: بهتری؟<br />
می‌گم: آره. مثل این که قرهایی که دادی فایده داشته:)))</p>
<p>نتیجه‌گیری: خدا هر کاری که خالصانه باشه رو قبول می‌کنه. حتی قر دادن!!!</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=739">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=739" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1390/05/739/%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%90-%d8%ae%d8%af%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از این اوقات لعنتی&#8230;</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/10/585/%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a7%d9%88%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d9%84%d8%b9%d9%86%d8%aa%db%8c/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/10/585/%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a7%d9%88%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d9%84%d8%b9%d9%86%d8%aa%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 08 Jan 2011 22:02:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[خصوصی]]></category>
		<category><![CDATA[دل پراکنی‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[دلتنگی]]></category>
		<category><![CDATA[دل‌نوشته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=585</guid>
		<description><![CDATA[وقتی همه چیز لعنتی می‌شود. وقتی همه چیز نفرت انگیز می‌شود. این جور وقت‌ها حالم را به هم می‌زند. شبیه نیمه شبی که دلم می‌خواهد زنگ بزنم و با مامان صحبت کنم. اما نصفه شب است. بنده خدا چه می‌داند که من لعنتی دوباره لعنتی‌تر از همیشه شده‌ام. چه می‌داند که یک فیلم، چند تا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی همه چیز لعنتی می‌شود. وقتی همه چیز نفرت انگیز می‌شود. این جور وقت‌ها حالم را به هم می‌زند. شبیه نیمه شبی که دلم می‌خواهد زنگ بزنم و با مامان صحبت کنم. اما نصفه شب است. بنده خدا چه می‌داند که من لعنتی دوباره لعنتی‌تر از همیشه شده‌ام. چه می‌داند که یک فیلم، چند تا خبر لعنتی و یک دلتنگی لعنتی‌تر مرا به این روزگار لعنتی درآورده است. شاید با خود فکر می‌کند که با صادق دعوایم شده که به او زنگ زده‌ام. بنده خدا چه بفهمد که دلم برایش تنگ شده! همین! چه بفهمد که نشسته‌ام نصفه شبی اینجا برای خودم  در تنهایی زار زار عر می‌زنم چون دلم برای مامانم تنگ شده است. چون مثل بچگی‌ها که ناتوان از تغییر دور و برم به گریه پناه می‌برم، تنها پناه من است. لابد فکر می‌کند با صادق دعوایم شده. بنده خدا اولین چیزی که ازش می‌ترسد همین است. اولین و آخرین چیزی که به ذهنش می‌رسد همین است. همیشه نگران همین است. برای هر سه مان از همین می‌ترسد. به خاطر روزگار لعنتی که بر خودش گذشته‌ست. بنده خدا مادرم تمام زندگی‌اش وقف ما سه تا لعنتی است که فقط به فکر خودمان هستیم. چه می‌داند که افسردگی چیست. او هیچ وقت فرصتی برای این سوسول بازی‌ها نداشته است. مامان همیشه کاری برای انجام دادن داشته است. مامان همیشه سه تا بچه داشته که اگر ۲۴ ساعتش را کش می‌داده هم به همه کارهای آن‌ها نمی‌رسیده است. مامان زمانی برای تنها ماندن نداشته است. زمانی برای فکر کردن که چکار کنم. همیشه تکلیف معلوم بوده. همیشه کاری برای انجام دادن بوده. هنوز هم هست. هنوز بچه دخترش را باید کسی نگه دارد. هنوز قرض‌های پسرش را کسی باید بدهد. هنوز دختردیگرش به حمایت نیاز دارد. و کسی دیگر جز او نیست. هنوز او باید دنبال این بچه‌ها بدود. پیر شدنش را می‌بینم. لعنتی. این روزهای لعنتی. این شهر لعنتی. این دوری لعنتی. این نیمه شب لعنتی. این ناچاری لعنتی. ملاحظات&#8230; اجبارها&#8230; بیهودگی‌ها. این جا نشسته‌ام برای چه؟ این جا می‌نویسم برای چه؟ چرا آن جا نیستم. چرا به جای مادرم سهیل را بغل نمی‌کنم. چرا به جای مامان کار نمی‌کنم و درآمدی ندارم. من این جا چه غلطی می‌کنم. من این جا صبح تا شب توی این قوطی کبریت پای کامپیوتر چه گهی می‌خورم؟ وقتی دیگر حتی درس نمی‌خوانم که دل‌خوشی مادرم باشد؟ وقتی هیچ کاری نمی‌کنم. وقتی به هیچ دردی نمی‌خورم؟ وقتی که دلم می‌گیرد و می‌خواهم توی بغل مامانم باشم. وقتی که می‌خواهم بنشینم و چروک‌هایی که به صورتش اضافه می‌شود را بشمارم؟ پس این جا چه می‌کنم؟ وقتی که می‌بینم صورت نازنینش نحیف‌تر شده. از این جا متنفرم. از همه چیز متنفرم. بدتر از همه از خودم. یکی به من یاد بدهد که چطور دنیا را بایستانم. روز به روز می‌گذرد. مامان دارد پیر می‌شود. دنیای لعنتی&#8230; وایسا&#8230; تو رو به حضرت عباس وایسا&#8230;</p>

				<div>
					<h4>2 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/1f79edf0f6fc3312e3072708b80d78a9?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>تازه وارد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/10/585/%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a7%d9%88%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d9%84%d8%b9%d9%86%d8%aa%db%8c/comment-page-1/#comment-371">۱۹ دی ۱۳۸۹</a></small>
							مادرت را می ستایم که زندگیش را با تلاش و بذل محبت به جایی رسانده است که فرزندانی لایق و شایسته تحویل جامعه بدهد که این تنها سرمایه هرمادری است. مسلما شادی و خنده های تو مزد شبهای بیخوابی و درد و رنجهایی است که او تحمل کرده و از آن همه تو حتی یک در هزار راهم هنوز نمی‌دانی. خوشبختی تو اورا شاد خواهد کرد. همیشه و همه جا.
اینقدر به خود سخت نگیر تا اعصابت به هم بریزد زندگی چیزهای خوب هم  فروان دارد، چرا باید همیشه منفی ها را ببینیم؟ دردهای جامعه درد همه، لااقل درد همه کسانی است که دوست دارند با انسانیت زندگی کنند ولی مسلم است به هم ریختن ما، دردی را از جامعه دوا نمی‌کند که دردی به او اضافه می کند. حالا چند تا نفس عمیق بکش بعد خدارا بخاطر نعمتهایی که به تو داده است شکر کن و سپس اگر از دستت برمی‌آید به قدر توانت به نیازمندان هم رسیدگی کن، اما هیچگاه برای کارهایی که در توان تو نیست خودت و اطرافیانت را به هم نریز. زیرا ما همچنانکه در برابر جامعه مسئولیم در برابر خانواده هم مسئولیم. علاوه براین خداوند تکلیفی را که در توان ما نیست از ما نخواسته است. 
اشعار سهراب را که خوانده‌ای؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/48f0ad9aad2bb4fa2a66490432e14abd?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>سلاله:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/10/585/%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a7%d9%88%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d9%84%d8%b9%d9%86%d8%aa%db%8c/comment-page-1/#comment-378">۲۲ دی ۱۳۸۹</a></small>
							مریم جون سلام
بالاخره من یه وقت آزاد پیدا کردم که بیام و به اینجا سری بزنم. عزیز دلم چرا بیکار نشستی. حیفته که با این همه توانایی وقت خود را بدون برنامه ریزی بی هدف بگذرونی و بعد هم به قول خودت افسردگی بیاد سراغت.
بر وبشین واسه دکترا برنامه ریزی کن و بخون. یه کار مناسب هم اگ در کنارش پیدا کنی، کلاسی چیزی هم برای اوقات فراغتت. وقت رو از دست نده و قدر لحظاتت را بدون.تاتر برو با صادق و کلی خوش بگذرون. جای ما رو هم خالی کن. اوقات تنهاییت که غنیمت است، را قدر بدان چون سرمایه ای است ک روزی می بینی دیگر به سختی به آ» می رسی.
شاد و خرم باشی
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=585">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=585" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/10/585/%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a7%d9%88%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d9%84%d8%b9%d9%86%d8%aa%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>همینطوری‌ها</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/06/474/%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86%d8%b7%d9%88%d8%b1%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/06/474/%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86%d8%b7%d9%88%d8%b1%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 18:39:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصی]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاه‌نویسی]]></category>
		<category><![CDATA[انسان]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[وضوح]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=474</guid>
		<description><![CDATA[گاهی دلم برای خودم می‌سوزد که انتظارم از هرچیز و هر کس، واضح بودن و  دقیق بودن است. این در حالی است که در دنیایی زنده‌گی می‌کنم که نه واضح است، نه دقیق است و همه چیز غیرقابل پیش‌بینی!
حتی در معیار انسان نرمال این دنیا &#8230;

				
					4 دیدگاه برای این نوشته:
						  tenkai:
							
							۱۵ شهریور ۱۳۸۹
							شاید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>گاهی دلم برای خودم می‌سوزد که انتظارم از هرچیز و هر کس، واضح بودن و  دقیق بودن است. این در حالی است که در دنیایی زنده‌گی می‌کنم که نه واضح است، نه دقیق است و همه چیز غیرقابل پیش‌بینی!<br />
حتی در معیار انسان نرمال این دنیا &#8230;</p>

				<div>
					<h4>4 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/b723850eee4e4e72c4a1dc04b6a6cd0a?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>tenkai:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/06/474/%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86%d8%b7%d9%88%d8%b1%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/comment-page-1/#comment-316">۱۵ شهریور ۱۳۸۹</a></small>
							شاید به این خاطر باشه که در این دنیا «زنده‌گی» می‌کنید، نه «زندگی»... همون تفاوت زندمانی و زندگانی
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/89d445066917c6038c0c68c68107fa49?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>شاعرانه ها:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/06/474/%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86%d8%b7%d9%88%d8%b1%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/comment-page-1/#comment-317">۱۸ شهریور ۱۳۸۹</a></small>
							آی!من هم این درد را دارم!استاد می گفت:
،بی خیال  دیگران باشید!
....
...
/
 مگر نمي دانيد که بزرگترين دشمن آدمي فهم اوست!!!
این چه قومیست محمد؟؟؟
گاهی فکر می کنم  شاید  مفاهیم پیچیده اند که کلمات انگار از نفس افتاده اند توی سربالایی این همه تفکر و حرفهای دوپهلو.
این نظر شخصی من است البته.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/3d386d32d89711b754e95aa07c6a89b1?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مهدی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/06/474/%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86%d8%b7%d9%88%d8%b1%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/comment-page-1/#comment-318">۲۲ شهریور ۱۳۸۹</a></small>
							والله شاید بخاطر اینه که فقط زات خداست که اطلاق داره! بقیه چیزا همه نسبی هستن! از چیزی که نسبیت داره نمی شه توقع دقیق بودن و این چیزا رو داشت!
دقت کردی که کارای خدا کاملاً قابل پیش‌بینیه؟؟؟  ;)
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/c34b622a10203ef321b352e433cac71f?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>عین.کاف:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/06/474/%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86%d8%b7%d9%88%d8%b1%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/comment-page-1/#comment-322">۰۹ مهر ۱۳۸۹</a></small>
							از مشخصات جالب انسان هم همین عدم وضوح و غیرقابل پیش‌بینی بودنه
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=474">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=474" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/06/474/%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86%d8%b7%d9%88%d8%b1%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بغضی به یاد یک دوست، اشکی برای هیچ&#8230;</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/06/460/%d8%a8%d8%ba%d8%b6%db%8c-%d8%a8%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af-%db%8c%da%a9-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%8c-%d8%a7%d8%b4%da%a9%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%87%db%8c%da%86/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/06/460/%d8%a8%d8%ba%d8%b6%db%8c-%d8%a8%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af-%db%8c%da%a9-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%8c-%d8%a7%d8%b4%da%a9%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%87%db%8c%da%86/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 29 Aug 2010 11:00:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصی]]></category>
		<category><![CDATA[اکبر حق روستا]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=460</guid>
		<description><![CDATA[برای اکبر که دیگر نیست&#8230;  برای اکبر که هست ولی رفته&#8230;  برای اکبر که رفته اما مانده&#8230;  برای دوست دوست دوستم که همان هم کافی است برای دوست داشتن‌اش&#8230;  ولی خودش شرط لازم وکافی بود. باید دیده باشی همه زندگی و سرزندگی و تلاش‌ش را تا بفهمی وقتی می‌گویم هست یعنی چه&#8230;
اکبر از آن تیپ‌ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>برای اکبر که دیگر نیست&#8230;  برای اکبر که هست ولی رفته&#8230;  برای اکبر که رفته اما مانده&#8230;  برای دوست دوست دوستم که همان هم کافی است برای دوست داشتن‌اش&#8230;  ولی خودش شرط لازم وکافی بود. باید دیده باشی همه زندگی و سرزندگی و تلاش‌ش را تا بفهمی وقتی می‌گویم هست یعنی چه&#8230;</p>
<p>اکبر از آن تیپ‌ بچه‌هایی بود که با خانواده زمین تا آسمان فرق داشت، مثل خیلی‌هامان. روی سنگ قبرش هم شاید بنویسند رفیق باز که بی‌راه نیست، حق‌اش است. بود. یعنی لیاقت‌ش را دارد. رفیق‌باز بود. نه از آن‌ها که امروز یکی فردا یکی دیگر، نه! با هر که راه می‌آمد با او می‌ماند. با معرفت بود برای دوستان‌ش.</p>
<p>آه&#8230;&#8230;&#8230;.</p>
<p>اکبر دور بود. حالا انگار از همان دورها برایم دستی تکان داده و رفته است.اما من نه تنها برای او انگار برای او با همه‌ی آن چه پشت سرش است دست تکان می‌دهم. برای دم در خوابگاه زیر پنجره اتاق سه و آن لیمویی که از پنجره توی اتاق پرتاب کرد. برای دم در پنجاه تومنی دانشگاه تهران که پایش درد می‌کرد و نمی‌توانست بایستد، چون توی عروسی رضا کلی رقصیده بود و حالا نمی‌تواند به دیگر دوستان‌ش ادای دین کند&#8230;</p>
<p>دیگر دلم برای هیچ چیز تنگ نمی‌شود. من که نمی‌دانم. با خود می‌گویم شاید از آدم‌ها بود که سیاوش قمیشی برایشان می‌خواند چه دردی است در میان جمع بودن&#8230; ولی در گوشه‌ای تنها نشستن. شاید گوشه‌ای از دل‌ش تنها نشسته بود. مثل خیلی‌هامان. شاید&#8230; که این طوری غم، کنج دلش خانه کرد و بیمارش کرد. سرطان اما نه! تنهایی بچه را از پا انداخت. بی‌رفیقی&#8230; انرژی می‌خواست. نمی‌گرفت. نمی‌دانم. نمی‌دانم.</p>
<p>این که می‌گویم اکبر دو حالت دارد. بستگی به خودت دارد. یکی اکبر بود که وقتی راه می‌رفت زمین می‌لرزید. یکی این اکبر که رو زمین دل همه را میخ کرده بود به رخت‌خوابش. شاید با همان مف‌هایی که الکی دستش را می‌چسباند به میله‌های وسط پیاده‌روها و حال همه را بد می‌کرد و البته کلی می‌خنداند.اما این بار جدی جدی دل همه چسبیده بود به ابروهای پر پشت‌ش که از بس لاغر شده بود پرپشت‌تر هم نشان می‌داد.</p>
<p>ولی وجه مشترک‌ش این است که تو دل همه دوستان‌ش جا دارد.</p>
<p>برای حق روستا&#8230; برای اکبر&#8230; که از ‌آن دور دست تکان می‌دهد.</p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/219149d8a65d27f1076e58b70a769b37?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>arash abedini:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/06/460/%d8%a8%d8%ba%d8%b6%db%8c-%d8%a8%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af-%db%8c%da%a9-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%8c-%d8%a7%d8%b4%da%a9%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%87%db%8c%da%86/comment-page-1/#comment-321">۰۶ مهر ۱۳۸۹</a></small>
							اکبر رفت، نمی دانم!؟ دیگر گپ های روشنفکرانه را با که باید زد؟ نمی دام، آثار تاریخ گذشته را که بند خواهد زد؟ نمی دانم چه کس با خط خوش کارت تبریک عید را خواهد نوشت. نمی دانم عکس های یادگاری را که خواهد گرفت. اکبر رفت
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=460">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=460" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/06/460/%d8%a8%d8%ba%d8%b6%db%8c-%d8%a8%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af-%db%8c%da%a9-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%8c-%d8%a7%d8%b4%da%a9%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%87%db%8c%da%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روزهای جدید</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/04/412/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/04/412/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Jul 2010 06:31:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[خصوصی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=412</guid>
		<description><![CDATA[روزهایی نو آغاز شده اند و من امیدوار به آینده و دلگرم به داشتن همراه صادق، مریم.

				
					6 دیدگاه برای این نوشته:
						  احسان:
							
							۲۲ تیر ۱۳۸۹
							بیخود امیدوار نباش!
						  
						  صادق:
							
							۲۲ تیر ۱۳۸۹
							هاها. 
تو خو نتونم بیوین نبودی احسان ;-)
						  
						  مهدی:
							
							۲۲ تیر ۱۳۸۹
							ایشالا که همیشه خوش باشد :)
						  
						  احسان:
							
							۲۲ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>روزهایی نو آغاز شده اند و من امیدوار به آینده و دلگرم به داشتن همراه صادق، مریم.</p>

				<div>
					<h4>6 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/25b7e08d33a8cb40b4497ead93b989a1?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>احسان:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/412/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af/comment-page-1/#comment-283">۲۲ تیر ۱۳۸۹</a></small>
							بیخود امیدوار نباش!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a50ffeb65649d005f222fd3f654f475b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>صادق:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/412/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af/comment-page-1/#comment-284">۲۲ تیر ۱۳۸۹</a></small>
							هاها. 
تو خو نتونم بیوین نبودی احسان ;-)
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/dc05f9aba5fb010a93afef0a976a2429?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مهدی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/412/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af/comment-page-1/#comment-285">۲۲ تیر ۱۳۸۹</a></small>
							ایشالا که همیشه خوش باشد :)
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/25b7e08d33a8cb40b4497ead93b989a1?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>احسان:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/412/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af/comment-page-1/#comment-286">۲۲ تیر ۱۳۸۹</a></small>
							هان؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/7e2c2bb64f7b4bf26dc29c049cbb9e5f?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>فرشته:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/412/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af/comment-page-1/#comment-287">۲۲ تیر ۱۳۸۹</a></small>
							ان‌شالله همیشه روزاتون نو باشه و همراه و همدل باشت :*
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=412">ارسال نظر سریع</a></b> | مشاهده‌ <a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_list=412">1 نظر دیگر</a></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=412" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/04/412/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سنت دوست داشتنی و عزیز من!</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/04/382/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2-%d9%85%d9%86/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/04/382/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2-%d9%85%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Jun 2010 14:24:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[خصوصی]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[دل]]></category>
		<category><![CDATA[دل پراکنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/1389/04/382/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2-%d9%85%d9%86/</guid>
		<description><![CDATA[آه ای سنت
ای دیرینه
ای پاینده
بگذار خود را فدای تو سازم
و زندگیم را
و تمام آرمان و عقاید و تمایلات و حتی شادی‌ام را
ای سنت عزیز، ای بت نا شکستنی!
گنج‌های شادی‌ام را که طی سال‌ها به زحمت برای خودم نگه داشته‌ام در زری باف افسردگی می‌پیچم و تمام‌ش را خالصانه به درگاه‌ت ارزانی می‌دارم به مثابه نوزادی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آه ای سنت<br />
ای دیرینه<br />
ای پاینده<br />
بگذار خود را فدای تو سازم<br />
و زندگیم را<br />
و تمام آرمان و عقاید و تمایلات و حتی شادی‌ام را<br />
ای سنت عزیز، ای بت نا شکستنی!<br />
گنج‌های شادی‌ام را که طی سال‌ها به زحمت برای خودم نگه داشته‌ام در زری باف افسردگی می‌پیچم و تمام‌ش را خالصانه به درگاه‌ت ارزانی می‌دارم به مثابه نوزادی که در قربان‌گاه خدایان سر بریده می‌شود.<br />
آه نه نه نه نه &#8230;<br />
نگو که از من چنین نمی‌خواهی<br />
هرگز مگو که مرا به من می‌بخشایی<br />
به خاطر جوانی‌ام؟ محض انسان بودنم؟ برای شخصیت‌ام؟ نه هرگز مگو که این‌ها را سال‌هاست با زهد و رهبانیت به چارمیخ کشیده‌ام. به حرکت‌شان در میاور که تنها دردم را بیش‌تر می‌کند. بگذار بمانند در سیاه‌‌چال دلم، آویخته.<br />
چگونه باور کنم این همه را می‌توان در برابر ماهیت خدشه ناپذیر تو گذاشت. ماهیتی که اگرچه طی سالیان سال به کرار تغییر کرده است اما همیشه بوده است. و گویی به تعبیر آن هم وطن«تنها سنت تغییر ناپذیر در این ماهیت تغییر پذیری بوده است*» اما همیشه وجود داشته. حتی اگر پر از تناقض بوده است. حتی اگر گذر زمان آن را به چرخشی تمام وا داشته است.چنان که اگر به واپس بنگرد خود را نخواهد شناخت. اما هنوز هست. و تو هنوز هستی. مهم نیست چقدر تغییر کرده‌ای. یا چه تغییراتی کرده‌ای. تو هستی. و بودن تو مهم‌تر از هر چیزی است. حتی از بودن «من». چرا که در بودن تو «من»‌های دیگری نفس می‌کشند. «من»هایی که نبودنت را به مثابه مرگ خویش می‌دانند. و چنین است که تو باید باشی. آری&#8230;<br />
سنت عزیز و دیرینه‌ام&#8230;<br />
بت‌ها نیز مثل تو بودند تا «منیت»های دیگری هم‌چنان باشند.<br />
و تو نیز &#8230; حتی اگر نخواهی. شاید بت‌ها هم خودشان نمی‌خواستند.<br />
بنابراین ای سنت عزیز و دیرینه&#8230;<br />
زندگی، جوانی، شادی، فرصت‌ها، آرزوها، بودن‌ها، &#8230; همه و همه را به پای تو می‌ریزم&#8230;<br />
مگو که چنین نکنم&#8230;<br />
که در غیر این صورت «من»ها و «منیت»ها خود خواهند کرد&#8230; مرا فدای تو&#8230;<br />
.<br />
.<br />
.</p>
<p>* اشاره به جمله‌ای از محمد علی اسلامی ندوشن در کدام کتاب را یادم نیست!</p>

				<div>
					<h4>4 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/2a069ac9bcafc1beab644605f38e4d31?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>تازه وارد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/382/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2-%d9%85%d9%86/comment-page-1/#comment-257">۰۵ تیر ۱۳۸۹</a></small>
							مگر سنت یکی از تعینهای اجتماعی نیست؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/fb72cc07a80d60b0bb954507042d5c3b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مریم:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/382/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2-%d9%85%d9%86/comment-page-1/#comment-260">۰۵ تیر ۱۳۸۹</a></small>
							آگاهی بدست نمی آید مگر به میزان آزادی، یعنی امکان فاصله‌گیری از تعیّن‌های طبیعی، تاریخی، اجتماعی و روانی (چهار زندان).
دکتر شریعتی
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/2a069ac9bcafc1beab644605f38e4d31?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>تازه وارد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/382/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2-%d9%85%d9%86/comment-page-1/#comment-264">۰۵ تیر ۱۳۸۹</a></small>
							ببخشید من فقط تناسب این  نوشته در رابطه با نوشته سنت رو متوجه نشدم.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/fb72cc07a80d60b0bb954507042d5c3b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مریم:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/382/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2-%d9%85%d9%86/comment-page-1/#comment-271">۰۷ تیر ۱۳۸۹</a></small>
							به گفته دکتر شریعتی با رهایی از چهار زندان که از جمله است تعین‌های اجتماعی! به آزادی و آنگاه به آگاهی می‌رسیم. منظور من این است که تعین اجتماعی بودن دلیل بر الزامی بودن نیست. بلکه در قاطبه موارد مسیر تعالی را سد می‌کند.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=382">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=382" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/04/382/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2-%d9%85%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بعضی‌وقت‌ها</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/03/368/%d8%a8%d8%b9%d8%b6%db%8c%e2%80%8c%d9%88%d9%82%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/03/368/%d8%a8%d8%b9%d8%b6%db%8c%e2%80%8c%d9%88%d9%82%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Jun 2010 05:36:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[خصوصی]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاه‌نویسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/1389/03/368/%d8%a8%d8%b9%d8%b6%db%8c%e2%80%8c%d9%88%d9%82%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/</guid>
		<description><![CDATA[بعضی وقت‌ها فقط میشه گفت: شت

			  ارسال نظر سریع]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بعضی وقت‌ها فقط میشه گفت: <strong>شت</strong></p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=368">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=368" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/03/368/%d8%a8%d8%b9%d8%b6%db%8c%e2%80%8c%d9%88%d9%82%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تلخ</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/03/363/%d8%aa%d9%84%d8%ae/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/03/363/%d8%aa%d9%84%d8%ae/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 03 Jun 2010 10:36:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[خصوصی]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاه‌نویسی]]></category>
		<category><![CDATA[دل پراکنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=363</guid>
		<description><![CDATA[یه چیزی هست که بهش می‌گن سازگاری. ولی به نظر من همون تسلیمه. و خیلی چیز مزخرفیه.  تعارف نداریم که&#8230;

				
					2 دیدگاه برای این نوشته:
						  صادق:
							
							۱۴ خرداد ۱۳۸۹
							به نظر من سازگاری یعنی درک متقابل تفاوت‌ها و احترام گذاشتن به تفاوت‌های دو طرف.
						  
						  تازه وارد:
							
							۱۷ خرداد ۱۳۸۹
							منم فکر میکنم  «ادب» و یه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یه چیزی هست که بهش می‌گن سازگاری. ولی به نظر من همون تسلیمه. و خیلی چیز مزخرفیه.  تعارف نداریم که&#8230;</p>

				<div>
					<h4>2 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a50ffeb65649d005f222fd3f654f475b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>صادق:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/03/363/%d8%aa%d9%84%d8%ae/comment-page-1/#comment-239">۱۴ خرداد ۱۳۸۹</a></small>
							به نظر من سازگاری یعنی درک متقابل تفاوت‌ها و احترام گذاشتن به تفاوت‌های دو طرف.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/2a069ac9bcafc1beab644605f38e4d31?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>تازه وارد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/03/363/%d8%aa%d9%84%d8%ae/comment-page-1/#comment-241">۱۷ خرداد ۱۳۸۹</a></small>
							منم فکر میکنم  «ادب» و یه «هنر»ه
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=363">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=363" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/03/363/%d8%aa%d9%84%d8%ae/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

