ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
ابری نیست،
بادی نیست،
مینشینم لب حوض (حوضی که یه زمانی بود و دیگه نیست)
روشنی، من، گل، آب (از بس که آب گرون شده، حوض خیال هم دیگه آبی نداره)
پاکی خوشه زیست (و صفحه روزنامه و رایانه پر از وحشت و نفرت و خشونت)
و خدایی که در این نزدیکی است (نزدیک است؟)

ما اینجا هر چه داریم میریزیم روی دایره... این جا خودخودمان هستیم. نه نقشهایی که به ما محول شده است. نه آن تصویری که خودمان یا دیگران از ما ساختهاند. اینجا ما هستیم.
تخصص نیمی از ما نرمافزار و نیم دیگر میکروبیولوژی است. ما علائقمان، درگیریهای ذهنیمان، دیدگاههایمان و تردیدهایمان را اینجا مینویسیم. شاید تعبیر شل سیلور استاین بد نباشد: اینجا بخشی از گوشههای ناصافمان را گرد میکنیم تا با هم بهتر غلت بخوریم، دنیا را نظاره کنیم و از زندگی لذت ببریم. اینجا صندوق مشترک امانات ماست. ما که از هشت هشت هشتاد و هشت آغاز کردیم تا ... خدا میداند.
| 