<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خود خودمان &#187; اجتماع</title>
	<atom:link href="http://www.sadeq.ir/tags/society/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sadeq.ir</link>
	<description>نوشته‌های صادق و مریم</description>
	<lastBuildDate>Mon, 06 Sep 2010 18:41:39 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=abc</generator>
		<item>
		<title>زشت و زیبا!</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/04/406/%d8%b2%d8%b4%d8%aa-%d9%88-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/04/406/%d8%b2%d8%b4%d8%aa-%d9%88-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 04 Jul 2010 13:45:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادب و هنر]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاه نویسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=406</guid>
		<description><![CDATA[در میان این همه نازیبایی، لبخند بر لبت می‌نشیند وقتی می‌بینی حتی حضور هدیه تهرانی با آن ادا و اطوار و می‌آیم و نمی‌آیم‌ش در یک فیلم هم باعث مطرح شدن آن فیلم نمی‌شود در شرایطی که موضع‌اش را با دولت کودتایی معلوم نکرده است. لبخندی از نوع آن وقت‌هایی که به زیبایی می‌نگری.

				
					1 دیدگاه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در میان این همه نازیبایی، لبخند بر لبت می‌نشیند وقتی می‌بینی حتی حضور هدیه تهرانی با آن ادا و اطوار و می‌آیم و نمی‌آیم‌ش در یک فیلم هم باعث مطرح شدن آن فیلم نمی‌شود در شرایطی که موضع‌اش را با دولت کودتایی معلوم نکرده است. لبخندی از نوع آن وقت‌هایی که به زیبایی می‌نگری.</p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/fb72cc07a80d60b0bb954507042d5c3b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مریم:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/406/%d8%b2%d8%b4%d8%aa-%d9%88-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7/comment-page-1/#comment-279">2010-Jul-11</a></small>
							البته شنیده‌ها حاکی‌ست این فیلم جزو تک نفس‌های سینما در این روزهای دلگیر است. اما خب! فکر کنم در شرایط دیگری اگر بودیم حضور بازیگری مثل خانم تهرانی بسیار پراهمیت‌تر از آن‌چه امروز هست، می‌بود.
شاید....
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=406">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/04/406/%d8%b2%d8%b4%d8%aa-%d9%88-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دموکراسی تو روز روشن!</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/04/403/%d8%af%d9%85%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/04/403/%d8%af%d9%85%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 04 Jul 2010 13:41:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادب و هنر]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[نقد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=403</guid>
		<description><![CDATA[بله هست. مدارک‌ش هم موجوده نشون بدم؟ یکی‌اش همین فیلم «دموکراسی تو روز روشن». وقتی چنین فیلم مزخرف بی‌محتوایی که آخر هنرش متلک پراندن به برخی اقشار جامعه است، می‌شود فیلم! و می‌آید روی پرده همین خودش یک معنای دموکراسی  است از نوع احمدی نژٰادی. نمی‌دانم از اولش بی محتوا بوده یا بعد از سانسور [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بله هست. مدارک‌ش هم موجوده نشون بدم؟ یکی‌اش همین فیلم «دموکراسی تو روز روشن». وقتی چنین فیلم مزخرف بی‌محتوایی که آخر هنرش متلک پراندن به برخی اقشار جامعه است، می‌شود فیلم! و می‌آید روی پرده همین خودش یک معنای دموکراسی  است از نوع احمدی نژٰادی. نمی‌دانم از اولش بی محتوا بوده یا بعد از سانسور به این روز افتاده. اما به گمانم متلک‌های سخیف پراندن(مثل مال پیرزن رو خوردی! و بعد اصلاح‌اش کردن و دهنم &#8230; و خوردن ادامه‌اش که سرویس شد!) و توجیه ترسیدن از جنگ و فرار کردن و ایجاد شبهه اصلاح این اشتباهات بعد از مرگ، معمولی نشان دادن کار ضد ارزشی مثل ترک کردن یه هم رزم در حال مرگ برای نجات جان خود و بازی‌های مصنوعی و تعمیم قوانین این دنیایی مثل پارتی بازی و &#8230; به آن دنیا، و بی‌اهمیت کردن ارزش تلاش‌های جان بر کف‌هایی که از کشورمان دفاع کردند، آن هم به اسم عدالت الهی، خیلی به مشخصات یک فیلم قوی، منصفانه و اجتماعی نمی‌خورد. بیشتر شبیه سناریویی است از نوع هالیوودی که به نرمی و ظرافت می‌خواهد مخ مخاطب را شستشو دهد و قاطی به ظاهر چارچوب شکنی‌هایش (به جای آزادی)،‌ آنچه عده‌ای می‌خواهند را در ذهن مخاطب متبلور کند. این نوع فیلم سازی آدم را به یاد بعضی فیلم‌های هالیوودی می‌اندازد که با به کار گیری هر آن چه در توان داشته(از تکنیک و خلاقیت) سعی می‌کند تاریخ سازی کند و به تغییر ارزش‌ها و مفاهیمی بپردازد که درست یا غلط در ذهن اجتماع شکل گرفته است. و البته این نوع سینمایی که تازه در ایران شکل گرفته است، در ابتدای مسیر است و راه زیادی در پیش دارد. شایسته است تولد سینمای «شر و ور وود» را به وضع حمل کنندگان آن در تلویزیون و سینما تبریک گفت و بر قبر فیلم‌فارسی‌های خودمان گریست که لااقل تک و توک فیلم وزین از توش در می‌آمد.</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=403">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/04/403/%d8%af%d9%85%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انسانی که می‌فهمید و سرزنده بود</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/04/399/%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d9%81%d9%87%d9%85%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/04/399/%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d9%81%d9%87%d9%85%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Jun 2010 19:35:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=399</guid>
		<description><![CDATA[وقتی صداش کردم که ازش لواشک بخرم، داشت پیاده می‌شد. خانوما صداش کردن. شاید برای کمک بهش. در جواب‌شون که گفتن داشتی مشتری رو از دست می‌دادی گفت: اشکال نداره این ایستگاه نشد ایستگاه بعدی. خدا روزی رسونه. بعد با خوشحالی‌ای که در فروشنده‌های مترو بخصوص بچه‌ها کمیابه در حالی که پول رو توی کیفش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی صداش کردم که ازش لواشک بخرم، داشت پیاده می‌شد. خانوما صداش کردن. شاید برای کمک بهش. در جواب‌شون که گفتن داشتی مشتری رو از دست می‌دادی گفت: اشکال نداره این ایستگاه نشد ایستگاه بعدی. خدا روزی رسونه. بعد با خوشحالی‌ای که در فروشنده‌های مترو بخصوص بچه‌ها کمیابه در حالی که پول رو توی کیفش می‌گذاشت گفت باید بریزم‌شون تو حساب. با تعجب ازش پرسیدم تو حساب بانکی داری؟ گفت آره. هم مامانم برام می‌ریزه، هم بابام. خودمم وقتایی که مدرسه نمی‌رم می‌آم کار می‌کنم. بیکارم دیگه&#8230;!</p>
<p>او می‌خواست دوچرخه‌اش را به ماشین تبدیل کند. در عصر گیم نت و اینترنت و بلوتوث بازی. در عصری که بچه‌ها تا ۲۰ سالگی حتی یادشان نیست که می‌توانند کار کنند. این کودک ده سالش هم نبود. دلم می‌خواست ماچش کنم این انسان فهمیده‌ی سرزنده را.</p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/2a069ac9bcafc1beab644605f38e4d31?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>تازه وارد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/399/%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d9%81%d9%87%d9%85%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af/comment-page-1/#comment-266">2010-Jun-26</a></small>
							نشان از روحی زیبا و یا ذهنی زیبا پرور دارد.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=399">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/04/399/%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d9%81%d9%87%d9%85%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شهید</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/04/389/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/04/389/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Jun 2010 15:04:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=389</guid>
		<description><![CDATA[خانمی میان‌سال با پوشش مانتو و شالی که خیلی هم سفت نبود، موقر و با شخصیت، روبرویم نشسته بود. از دانشگاه پرسید و این که آیا من سهمیه شاهد دارم یا نه. بعد گفت من خودم مادر شهیدم! گفت وقتی شهردار و &#8230; به خانه‌مان می‌آیند- لابد برای ارج گذاشتن به خانواده شهدا- به آن‌ها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خانمی میان‌سال با پوشش مانتو و شالی که خیلی هم سفت نبود، موقر و با شخصیت، روبرویم نشسته بود. از دانشگاه پرسید و این که آیا من سهمیه شاهد دارم یا نه. بعد گفت من خودم مادر شهیدم! گفت وقتی شهردار و &#8230; به خانه‌مان می‌آیند- لابد برای ارج گذاشتن به خانواده شهدا- به آن‌ها می‌گویم پسر من نماز نمی‌خواند اما برای ناموس و کشورش جان‌ش را تقدیم کرد. او برای چه رفت. چه شد.</p>
<p>وقتی بهش می‌گفتم نرو می‌گفت: من نروم، دیگری هم نرود. پس چه کسی از میهن‌مان دفاع کند.</p>
<p>نامه‌ای که نوه‌اش برای عموی شهیدش نوشته بود را نشانم داد. دخترک نوشته بود: وقتی دوستان عمویم برای خاک سپاری‌اش آمدند مامان‌بزرگ‌م پرسید چرا این‌ها پابرهنه‌اند. آن‌ها گفتند چون عمویم خواب دیده که اگر من شهید شدم پابرهنه به مزارم بیایید.</p>
<p>دخترک دو تا قلب کشیده بود که یک تیر از میانش رد شده بود. مثل قلب‌های عاشقانه. اما پایین‌ش نوشته بود: این تیر اراق(عراق) است که به قلب تو خورده!</p>

				<div>
					<h4>12 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/2a069ac9bcafc1beab644605f38e4d31?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>تازه وارد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/389/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/comment-page-1/#comment-258">2010-Jun-26</a></small>
							شهید؟؟؟
«ٰپسر من نماز نمی‌خواند اما برای ناموس و کشورش جان‌ش را تقدیم کرد»
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a50ffeb65649d005f222fd3f654f475b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>صادق:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/389/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/comment-page-1/#comment-261">2010-Jun-26</a></small>
							شاید مشکل اینجاست که می‌پنداریم فقط مسلمانان آن هم فقط آن عده از مسلمانان کاملا هم مسلک با ما مسلمانند.

و من بر این باورم که مسلمان نماز نخوان، مسلمان دروغگو و مسلمان بی‌حج ... داریم. حتی اگر برخی از آنها در قاموس ما مومن نباشند
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/2a069ac9bcafc1beab644605f38e4d31?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>تازه وارد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/389/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/comment-page-1/#comment-265">2010-Jun-26</a></small>
							عزیزم نماز صورت دین ماست مسلمان ممکن است اشتباهاتی داشته باشد ولی اگر نماز نخواند دین او وحهه ای نخواهد داشت. آنکه نماز نمی خواند ممکن است آدم خوبی باشد و برای مملکتش جان هم بدهد اما در قاموس دین به او شهید گفته نمی شود. البته داریم انسانهایی که نماز می خوانند اما کارهای بد را هم انجام می دهند این همان نمازی است که گفته شد «ویل»
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a50ffeb65649d005f222fd3f654f475b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>صادق:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/389/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/comment-page-1/#comment-268">2010-Jun-27</a></small>
							نماز صورت دین است؟ راستی چه چیز دین است؟ دروغی که کلید در همه گناهان است چیست؟ 
عجبا نزد ما، آنکه دروغ می‌گوید نامسلمان نامیده نمی‌شود و آنکه صلواه می‌خواند نامسلمان نامیده می‌شود. 
گفته‌اند که صلاه را به پا دارید نه آنکه بخوانید ولی این روزها صلاه را فقط می‌خوانند چون وردی از اوراد علوم جادو ....
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/fb72cc07a80d60b0bb954507042d5c3b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مریم:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/389/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/comment-page-1/#comment-270">2010-Jun-28</a></small>
							شنیده‌ام حمزه، عموی پیامبر تا واپسین روز عمرش به ظاهر مسلمان نشد. به نظرم کسی که نماز نمی‌خواند ولی از جان مسلمانان دفاع می‌کند از آن که نماز می‌خواند و به فکر جان خودش است، مقرب‌تر است. حالا چه ما زمینی‌ها شهیدش بخوانیم یا نه. باید دید کدام به آن کریم نزدیک‌تر است و این را یقین دارم که معیار تسلیم است نه اسلام.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=389">ارسال نظر سریع</a></b> | مشاهده‌ <a href='http://www.sadeq.ir/1389/04/389/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/#comments'>7 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/04/389/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پشکل!</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/04/387/%d9%be%d8%b4%da%a9%d9%84/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/04/387/%d9%be%d8%b4%da%a9%d9%84/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Jun 2010 14:50:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=387</guid>
		<description><![CDATA[زن چادری شکوایه کنان با لحنی نه چندان مناسب از روبرویم رد می‌شد و به نظر می‌رسید عصبانی باشد. تنها چیزی که واضح شنیدم این بود:«مثل پشکل!» چنین عبارتی در محوطه مترو چندان متعارف نبود. دقت کردم ببینم جریان چیست. او که متوجه دقت من و بغل دستیم شده بود شروع به بازگویی کرد. شاید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>زن چادری شکوایه کنان با لحنی نه چندان مناسب از روبرویم رد می‌شد و به نظر می‌رسید عصبانی باشد. تنها چیزی که واضح شنیدم این بود:«مثل پشکل!» چنین عبارتی در محوطه مترو چندان متعارف نبود. دقت کردم ببینم جریان چیست. او که متوجه دقت من و بغل دستیم شده بود شروع به بازگویی کرد. شاید برای جلب حمایت یا شیرفهم شدن ما:«افغانی‌های کثیف. عین پشکل ریخته‌اند همه جا&#8230;» به دو مرد افغانی رو کرد:«پاشین برین مملکت خودتون. &#8230; کی می‌خواید کشور ما رو ول کنید» بقیه فحش‌هاش یادم نیست. مردان افغانی داشتند بیچاره گونه به فحاشی‌های یک بومی در کشوری که پناهنده‌اش! بودند گوش می‌کردند. مرد جاروکش مجالی برای عرض اندام کوچک‌ش یافت:«به چی نگاه می‌کنید؟ اونور رو نگاه کن!»</p>
<p>و من با خود می‌اندیشیدم که آن‌ها دیر یا زود خواهند رفت. و چه خواهند گفت با خودشان. و خدا نکند که روزی ما به این سرنوشت دچار شویم. و خدا نکند که اگر خدای ناکرده طالبان‌ها و بیگانگان کشورمان را به یغما بردند نتوانیم به جایی غیر از افغانستان پناه ببریم&#8230;</p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a50ffeb65649d005f222fd3f654f475b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>صادق:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/387/%d9%be%d8%b4%da%a9%d9%84/comment-page-1/#comment-256">2010-Jun-24</a></small>
							پناهنده.
کنوانسیون پناهندگی.
قانون ناواضح.
مردم نامردم.
....
من از اینجا، دوست هموطنم جایی دیگر.
او اینجا، وطنش جای دیگر.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=387">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/04/387/%d9%be%d8%b4%da%a9%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کرانچی!</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/04/385/%da%a9%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%86%db%8c/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/04/385/%da%a9%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%86%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Jun 2010 14:36:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاه‌نویسی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=385</guid>
		<description><![CDATA[یک بار به پسرک تعارف کرده بودم. از پشت ایستاده‌ای به مامانش اشاره کرد که از اونا می‌خوام باز هم. به سمت‌ش گرفتم و به جای بردار گفتم بگیر. به مامانش معصومانه گفت قول بده بعدش نزنی منو! قبل از این که پاکت کرانچی را از دستم بگیرد&#8230;

				
					2 دیدگاه برای این نوشته:
						  حمید:
							
							2010-Jun-24
							از این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یک بار به پسرک تعارف کرده بودم. از پشت ایستاده‌ای به مامانش اشاره کرد که از اونا می‌خوام باز هم. به سمت‌ش گرفتم و به جای بردار گفتم بگیر. به مامانش معصومانه گفت قول بده بعدش نزنی منو! قبل از این که پاکت کرانچی را از دستم بگیرد&#8230;</p>

				<div>
					<h4>2 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/1f307e1cc30cd2ce4718335193bc89b4?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>حمید:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/385/%da%a9%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%86%db%8c/comment-page-1/#comment-254">2010-Jun-24</a></small>
							از این متن خیلی خوشم اومد
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a50ffeb65649d005f222fd3f654f475b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>صادق:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/385/%da%a9%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%86%db%8c/comment-page-1/#comment-255">2010-Jun-24</a></small>
							حالا نزدیش که؟ ;-)
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=385">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/04/385/%da%a9%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سنت دوست داشتنی و عزیز من!</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/04/382/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2-%d9%85%d9%86/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/04/382/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2-%d9%85%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Jun 2010 14:24:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[خصوصی]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[دل]]></category>
		<category><![CDATA[دل پراکنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/1389/04/382/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2-%d9%85%d9%86/</guid>
		<description><![CDATA[آه ای سنت
ای دیرینه
ای پاینده
بگذار خود را فدای تو سازم
و زندگیم را
و تمام آرمان و عقاید و تمایلات و حتی شادی‌ام را
ای سنت عزیز، ای بت نا شکستنی!
گنج‌های شادی‌ام را که طی سال‌ها به زحمت برای خودم نگه داشته‌ام در زری باف افسردگی می‌پیچم و تمام‌ش را خالصانه به درگاه‌ت ارزانی می‌دارم به مثابه نوزادی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آه ای سنت<br />
ای دیرینه<br />
ای پاینده<br />
بگذار خود را فدای تو سازم<br />
و زندگیم را<br />
و تمام آرمان و عقاید و تمایلات و حتی شادی‌ام را<br />
ای سنت عزیز، ای بت نا شکستنی!<br />
گنج‌های شادی‌ام را که طی سال‌ها به زحمت برای خودم نگه داشته‌ام در زری باف افسردگی می‌پیچم و تمام‌ش را خالصانه به درگاه‌ت ارزانی می‌دارم به مثابه نوزادی که در قربان‌گاه خدایان سر بریده می‌شود.<br />
آه نه نه نه نه &#8230;<br />
نگو که از من چنین نمی‌خواهی<br />
هرگز مگو که مرا به من می‌بخشایی<br />
به خاطر جوانی‌ام؟ محض انسان بودنم؟ برای شخصیت‌ام؟ نه هرگز مگو که این‌ها را سال‌هاست با زهد و رهبانیت به چارمیخ کشیده‌ام. به حرکت‌شان در میاور که تنها دردم را بیش‌تر می‌کند. بگذار بمانند در سیاه‌‌چال دلم، آویخته.<br />
چگونه باور کنم این همه را می‌توان در برابر ماهیت خدشه ناپذیر تو گذاشت. ماهیتی که اگرچه طی سالیان سال به کرار تغییر کرده است اما همیشه بوده است. و گویی به تعبیر آن هم وطن«تنها سنت تغییر ناپذیر در این ماهیت تغییر پذیری بوده است*» اما همیشه وجود داشته. حتی اگر پر از تناقض بوده است. حتی اگر گذر زمان آن را به چرخشی تمام وا داشته است.چنان که اگر به واپس بنگرد خود را نخواهد شناخت. اما هنوز هست. و تو هنوز هستی. مهم نیست چقدر تغییر کرده‌ای. یا چه تغییراتی کرده‌ای. تو هستی. و بودن تو مهم‌تر از هر چیزی است. حتی از بودن «من». چرا که در بودن تو «من»‌های دیگری نفس می‌کشند. «من»هایی که نبودنت را به مثابه مرگ خویش می‌دانند. و چنین است که تو باید باشی. آری&#8230;<br />
سنت عزیز و دیرینه‌ام&#8230;<br />
بت‌ها نیز مثل تو بودند تا «منیت»های دیگری هم‌چنان باشند.<br />
و تو نیز &#8230; حتی اگر نخواهی. شاید بت‌ها هم خودشان نمی‌خواستند.<br />
بنابراین ای سنت عزیز و دیرینه&#8230;<br />
زندگی، جوانی، شادی، فرصت‌ها، آرزوها، بودن‌ها، &#8230; همه و همه را به پای تو می‌ریزم&#8230;<br />
مگو که چنین نکنم&#8230;<br />
که در غیر این صورت «من»ها و «منیت»ها خود خواهند کرد&#8230; مرا فدای تو&#8230;<br />
.<br />
.<br />
.</p>
<p>* اشاره به جمله‌ای از محمد علی اسلامی ندوشن در کدام کتاب را یادم نیست!</p>

				<div>
					<h4>4 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/2a069ac9bcafc1beab644605f38e4d31?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>تازه وارد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/382/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2-%d9%85%d9%86/comment-page-1/#comment-257">2010-Jun-26</a></small>
							مگر سنت یکی از تعینهای اجتماعی نیست؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/fb72cc07a80d60b0bb954507042d5c3b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مریم:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/382/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2-%d9%85%d9%86/comment-page-1/#comment-260">2010-Jun-26</a></small>
							آگاهی بدست نمی آید مگر به میزان آزادی، یعنی امکان فاصله‌گیری از تعیّن‌های طبیعی، تاریخی، اجتماعی و روانی (چهار زندان).
دکتر شریعتی
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/2a069ac9bcafc1beab644605f38e4d31?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>تازه وارد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/382/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2-%d9%85%d9%86/comment-page-1/#comment-264">2010-Jun-26</a></small>
							ببخشید من فقط تناسب این  نوشته در رابطه با نوشته سنت رو متوجه نشدم.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/fb72cc07a80d60b0bb954507042d5c3b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مریم:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/382/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2-%d9%85%d9%86/comment-page-1/#comment-271">2010-Jun-28</a></small>
							به گفته دکتر شریعتی با رهایی از چهار زندان که از جمله است تعین‌های اجتماعی! به آزادی و آنگاه به آگاهی می‌رسیم. منظور من این است که تعین اجتماعی بودن دلیل بر الزامی بودن نیست. بلکه در قاطبه موارد مسیر تعالی را سد می‌کند.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=382">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/04/382/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2-%d9%85%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مصطفی تاج زاده۱</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/03/378/%d9%85%d8%b5%d8%b7%d9%81%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%ac-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87%db%b1/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/03/378/%d9%85%d8%b5%d8%b7%d9%81%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%ac-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87%db%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 21 Jun 2010 19:38:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[گفتارهای نیک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=378</guid>
		<description><![CDATA[از ایراداتی که به سیاست‌مداران انقلابی دیروز و منتقد امروز وارد است، ادامه سکوت آنان نسبت به بخشی از حوادث تاریخ است که یا شاهد آن بوده‌اند یا به گفته برخی منتقدین عامل آن. این جملات زیباییست از یکی این سیاست‌مداران که الگویی می‌تواند باشد برای سایرین جهت زدودن غبار تردید از وجهه سیاسی‌شان:
*خطای ما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>از ایراداتی که به سیاست‌مداران انقلابی دیروز و منتقد امروز وارد است، ادامه سکوت آنان نسبت به بخشی از حوادث تاریخ است که یا شاهد آن بوده‌اند یا به گفته برخی منتقدین عامل آن. این جملات زیباییست از یکی این سیاست‌مداران که الگویی می‌تواند باشد برای سایرین جهت زدودن غبار تردید از وجهه سیاسی‌شان:</p>
<p>*خطای ما این بود که در  مقابل برخی رفتارهای دادگاه های انقلاب موضع نگرفتیم؛ در عین این‌که  جناح موسوم به خط امام طراح اعلامیه ۱۰ ماده‌ای دادستانی انقلاب در زمان  شهید قدوسی در بهار سال ۱۳۶۰ بود (طرحی که گروه‌های سیاسی دگراندیش مخاطب  آن بودند و بسط مناظره و حقوق و آزادی‌های قانونی آنان را به خلع سلاح  گروه‌ها پیوند می‌زد)، اما نتوانستیم (و نیز تروریسم سال ۶۰ و جنگ تحمیلی  نگذاشت) که این راه را تا مرحله گسست کامل از شیوه‌های غیردموکراتیک پیگیری  کنیم.</p>
<p>*سکوت تأیید‌آمیز  درباره نحوه محاکمات دادگاه انقلاب خطای ما بود، اما بازداشت فله‌ای  منتقدان قانون‌گرا، &#8220;کهریزکی کردن&#8221; شهروندان معترض و نیز تیراندازی مستقیم  به آنان ‌چنان پدیده‌ شومی است که واژه «خطا» به هیچ وجه نمی‌تواند توصیف  خوبی برای آن باشد.</p>
<p>*نسل انقلاب باید  اعتراف کند، ولی نه به دلیل مجاهده امروزینش برای بسط دموکراسی و ترویج  حقوق بشر، که به علت عدم استفاده درست و کامل از فرصت‌هایی که ظهور  تک‌صدایی را بر بستر عبور از آرمان‌های انقلاب اسلامی و اصول قانون اساسی  غیرممکن می‌کرد.</p>
<p>*اعتراف  می‌کنم که اگر در زمان خود در مقابل مواجهه نادرست با آیت‌الله شریعتمداری و  برای حفظ حریم مرجعیت اعتراض می‌کردیم، کار به جایی نمی‌رسید که امروز  حرمت مراجع و عالمانی همچون مرحوم آیت‌الله منتظری و حضرات آقایان وحید  خراسانی، موسوی اردبیلی، صانعی، بیات زنجانی، دستغیب شیرازی، طاهری  اصفهانی، جوادی آملی و&#8230; حتی در صدا و سیما مورد تعرض قرار گیرد و کار به  جایی برسد که حتی بیت و نوه امام و حسینیه و مرقد ایشان و نیز آرامگاه  مرحومان صدوقی و خاتمی از تعرض مصون نماند.</p>
<p dir="rtl">*باید از برخوردهای ناصوابی که با  مهندس بازرگان و دکتر سحابی صورت گرفت، عذر خواست و نیز باید از همه  سیاسیونی که خواهان فعالیت قانونی بودند و حقوقشان به بهانه‌های مختلف نقض  شد، پوزش طلبید.</p>
<p dir="rtl">*همچنین باید از تحمیل یک سبک زندگی به شهروندان و  دخالت در حریم خصوصی آنان معذرت خواست.</p>
<p dir="rtl">*خطای ما آن بود که تصور  می‌کردیم ما انسان‌های متوسط قادریم در میخانه‌ها را ببندیم، بدون آن‌که  لازم باشد درهای تزویر و ریا را باز کنیم.</p>
<p dir="rtl">*اشتباه ما این بود که در عمل به  برخی امور عرفی تقدس ‌بخشیدیم، غافل از آن که تلاش مذکور عقیم و نتیجه اش  عرفی شدن بسیاری از مقدسات است.</p>
<p dir="rtl">*بزرگترین خطای ما تعمیم مناسبات  سیاسی در عصر &#8220;عصمت&#8221; به عصر &#8220;غیبت&#8221; بود. نتیجه چنین بینشی و عمل بر  اساس آن، احیای مناسبات حکومت معصوم در دوره حکومت رهبران غیرمعصوم نبوده و  نیست، بلکه سست کردن پایه‌های اعتقادی شهروندان، به ویژه نسل جوان به عصمت  و علم لدنی معصومان و تضعیف مبانی ایمانی و اخلاقی جامعه بوده است. در  حقیقت سال‌ها طول کشید تا کاملاً درک کنیم حکومت در عصر غیبت، با وجود و  حضور انسان‌های متوسط که نه به همه اسرار و رموز جهان و جامعه و انسان  آگاهند و نه از حب و بغض‌ها و منافع شخصی بری هستند، نمی‌تواند سعادت اخروی  شهروندان را تأمین کند. گذاشتن چنین باری بر دوش حکومت عملاً به معنای آن  است که دولت در تمام عرصه‌های زندگی شهروندان دخالت کند و به این ترتیب ضمن  نقض حقوق و آزادی‌های آنان، در تأمین رفاه مردم و نیز توسعه علمی و فنی  اقتصادی میهن با مشکلات عدیده مواجه شود.</p>
<p dir="rtl">*ما باید برخلاف انقلاب های  دیگر جهان، از همان ابتدا بر این مسأله پافشاری می‌کردیم که تحت هر شرایطی،  حتی با وجود جنگ و تروریسم، نقض حقوق بشر نه قانونی است، نه اسلامی و نه  اخلاقی. همچنین تقدس هدف نباید مانع شود تا به روش‌های دستیابی به آن به  اندازه کافی حساسیت نشان ندهیم؛ زیرا در عرصه اجتماع و حکومت، اهمیت روش‌ها  کمتر از اهداف نیست، اگر بیشتر نباشد.</p>
<p dir="rtl">*ما نباید اجازه می‌دادیم خیانت و  خباثت بعضی افراد یا طرح‌ها یا اقدام‌‌ها، خارج شدن ما را از مسیر قانون و  شیوه‌های انسانی و اخلاقی توجیه کند؛ شکنجه در همه حال شکنجه است و اعدام  زندانی قبلاً محاکمه و محکوم شده که در اسارت به سر می‌برد، ناموجه.</p>
<p dir="rtl">انتقال صفحات درخشان تجربه بزرگ نسل انقلاب به نسل  کنونی، هنگامی میسر است که تکلیفمان را با لکه‌های تاریک تاریخ خودمان مشخص  کنیم. چنانچه آن لکه‌ها کنار بروند، برای درخشش جنبه‌های مثبت انقلاب و  حماسه‌های فراموش ناشدنی آن مجال فراهم خواهد شد.</p>
<p>منبع: مقاله«پدر، مادر، ما باز هم متهمیم» از سایت جرس</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=378">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/03/378/%d9%85%d8%b5%d8%b7%d9%81%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%ac-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87%db%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خداوندا مصونم بدار از ظلم و ظالم!</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/03/373/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af%d8%a7-%d9%85%d8%b5%d9%88%d9%86%d9%85-%d8%a8%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%b8%d9%84%d9%85-%d9%88-%d8%b8%d8%a7%d9%84%d9%85/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/03/373/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af%d8%a7-%d9%85%d8%b5%d9%88%d9%86%d9%85-%d8%a8%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%b8%d9%84%d9%85-%d9%88-%d8%b8%d8%a7%d9%84%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 15 Jun 2010 17:52:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاه‌نویسی]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=373</guid>
		<description><![CDATA[وقتی قیافه بعضی آدم‌ها رو نگاه می‌کنم با خودم فکر می‌کنم این که همه چیزش شبیه بقیه‌است، چطور می‌شه چنین کاری ازش سر بزنه. از این دسته افراد اونایی هستن که عکس‌شون  رو تو روزنامه می‌زنن که مرتکب قتل یا دزدی یا سایر جرائم عجیب و غریب شدن. از همین جمله‌اند لمپن‌هایی که باتوم دست‌شون [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی قیافه بعضی آدم‌ها رو نگاه می‌کنم با خودم فکر می‌کنم این که همه چیزش شبیه بقیه‌است، چطور می‌شه چنین کاری ازش سر بزنه. از این دسته افراد اونایی هستن که عکس‌شون  رو تو روزنامه می‌زنن که مرتکب قتل یا دزدی یا سایر جرائم عجیب و غریب شدن. از همین جمله‌اند لمپن‌هایی که باتوم دست‌شون می‌گیرن و تو خیابونا عربده کشی می‌کنن و وحشیانه هم‌وطنان‌شون رو آزار می‌دن. ذهنم کم می‌یاره تو تحلیل رفتار اینا. یا اونایی که تجاوز می‌کنن یا &#8230;</p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a50ffeb65649d005f222fd3f654f475b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>صادق:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/03/373/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af%d8%a7-%d9%85%d8%b5%d9%88%d9%86%d9%85-%d8%a8%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%b8%d9%84%d9%85-%d9%88-%d8%b8%d8%a7%d9%84%d9%85/comment-page-1/#comment-247">2010-Jun-15</a></small>
							أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا ﴿الفرقان: ۴۴﴾

لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ  هُمْ أَضَلُّ أُولَٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ  ﴿الأعراف: ١٧٩﴾
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=373">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/03/373/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af%d8%a7-%d9%85%d8%b5%d9%88%d9%86%d9%85-%d8%a8%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%b8%d9%84%d9%85-%d9%88-%d8%b8%d8%a7%d9%84%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اسارت! توهین! نابرابری! ظلم! &#8230;</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/03/371/%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%aa%d9%88%d9%87%db%8c%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d8%b8%d9%84%d9%85/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/03/371/%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%aa%d9%88%d9%87%db%8c%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d8%b8%d9%84%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 15 Jun 2010 17:43:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=371</guid>
		<description><![CDATA[یکی از چیزایی که تو دوران خوابگاه خیلی آزارم می‌داد،‌ محدودیت ساعت رفت و آمد برای دختران و رفتارهای توهین‌آمیز برخی از مسئولین خوابگاه و نگهبان‌ها بود. هنوز وقتی صحنه‌های مختلف برخوردم با افراد و خاطرات مربوط به این بخش از زندگی در خوابگاه یادم می‌آد، احساس نفرت شدیدی از تفکر حاکم بهم دست می‌ده. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از چیزایی که تو دوران خوابگاه خیلی آزارم می‌داد،‌ محدودیت ساعت رفت و آمد برای دختران و رفتارهای توهین‌آمیز برخی از مسئولین خوابگاه و نگهبان‌ها بود. هنوز وقتی صحنه‌های مختلف برخوردم با افراد و خاطرات مربوط به این بخش از زندگی در خوابگاه یادم می‌آد، احساس نفرت شدیدی از تفکر حاکم بهم دست می‌ده. تفکری که از سر تا ذیل زنان رو می‌خواد کنترل کنه. که موفق شده حتی فکر بعضی از خود زن‌ها رو هم زیر سیطره خودش در بیاره. تفکری که مبناش یه چیز بیشتر نیست:«لذت جویی مستبدانه مردان». بهانه این یادآوری سفری بود که هفته پیش از یزد به تهران داشتم و در قطار با دختر دانشجوی قزوینی که در آموزشکده فنی شهرستان میبد سرامیک می‌خوند، هم کوپه شدم. طبق گفته این بنده خدا دانشجویان آموزشکده مذکور حق خانه گرفتن در شهر را نداشتند و مجبورند که از خوابگاه استفاده کنند و در خوابگاه هم روزانه تنها ۲ ساعت حق بیرون رفتن داشته‌اند، آن هم ماکزیمم تا ۸ شب. حتی روزهای جمعه. یعنی این دختر حتی نتوانسته بود در طول دوران دانشجویی یک بار بیاید یزد را ببیند. تصور کنید به شما بگویند روز جمعه بیش از دو ساعت حق ندارید از محل سکونتتان خارج شوید. این یعنی قرنطینه! یعنی اسارت! توهین! نابرابری! ظلم! &#8230;</p>

				<div>
					<h4>10 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a50ffeb65649d005f222fd3f654f475b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>صادق:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/03/371/%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%aa%d9%88%d9%87%db%8c%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d8%b8%d9%84%d9%85/comment-page-1/#comment-246">2010-Jun-15</a></small>
							وا! بنده خدا دانشگاه میرفت یا زندون؟ 
-----
چقدر این دخالت در زندگی شخصی زیاد شده بخصوص واسه خانوما.  آدم یاد ۱۹۸۴ میوفته. امیدوارم خدا کامی عقل به اینا بده که نمیدونم شدنی هست یا نه!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/2a069ac9bcafc1beab644605f38e4d31?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>تازه وارد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/03/371/%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%aa%d9%88%d9%87%db%8c%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d8%b8%d9%84%d9%85/comment-page-1/#comment-248">2010-Jun-16</a></small>
							چکا کنن بنده خداها آخه سابقه دانشگاه میبد....دیگه، شایدم مجبور شدن اینجوری رفتار کنن البته اون تقصیری نداره ولی معمولا ماها به گناه همدیگه میسوزیم..
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/dc05f9aba5fb010a93afef0a976a2429?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مهدی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/03/371/%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%aa%d9%88%d9%87%db%8c%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d8%b8%d9%84%d9%85/comment-page-1/#comment-249">2010-Jun-16</a></small>
							چه ربطی داره آقا/خانم تازه وارد؟!
یعنی شما جدی فکر می‌کنی این توجیه مناسبی واسه اون رفتار مسؤولینه؟؟؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/2a069ac9bcafc1beab644605f38e4d31?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>تازه وارد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/03/371/%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%aa%d9%88%d9%87%db%8c%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d8%b8%d9%84%d9%85/comment-page-1/#comment-251">2010-Jun-17</a></small>
							البته ما که سابقه اجرایی نداریم ولی راستی شما برای حل این مشکل چه راهی پیشنهاد می کنید؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/fb72cc07a80d60b0bb954507042d5c3b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مریم:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/03/371/%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%aa%d9%88%d9%87%db%8c%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d8%b8%d9%84%d9%85/comment-page-1/#comment-253">2010-Jun-22</a></small>
							از نظر اجرایی، متولی امور حق ندارد برای رفت و آمد و نوع پوشش کسی تعیین تکلیف کند. بلکه باید امنیت را برای هر انسانی که می‌خواهد در اجتماع حاضر شود فراهم کند و ضعف خود را به گناه دیگران ننویسد. ضرب‌المثل تر و خشک را با هم سوزاندن، نه توجیه بلکه توصیف رفتار ناپسند این مسئولین است. چرا به جای این که بگوییم سابقه دانشگاه میبد(که البته منظور دانشجویان آن هستند) بد است نمی‌گوییم سابقه شهر میبد در تآمین امنیت اجتماعی و فرهنگ مردم آن نمره خوبی ندارد؟ چرا به افرادی اشاره نمی‌کنیم که مغزشان فراتر از حواس پنج‌گانه‌شان عمل‌کردی ندارد و تنها متابولیسم‌شان پاسخ‌گویی به غرایزشان است. متآسفانه نعل وارونه زدن در کشور ما معمول شده است طوری که از درست زدن آن موجه‌تر به نظر می‌رسد.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=371">ارسال نظر سریع</a></b> | مشاهده‌ <a href='http://www.sadeq.ir/1389/03/371/%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%aa%d9%88%d9%87%db%8c%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d8%b8%d9%84%d9%85/#comments'>5 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/03/371/%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%aa%d9%88%d9%87%db%8c%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d8%b8%d9%84%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
