سخنانی گهربار(کلمات قصار) در باره زندگی مشترک
زندگی چهار چرخ داره… دو تاش ماییم(مرد و زن)، یکیاش هم خدا میگیره. یکیاش هم همیشهی خدا داره لنگ میزنه. هیچ وقت هم معلوم نیست که کی کدوم چرخ رو گرفته. پس این که من باید این کارو بکنم تو اون کارو و این مسخره بازیها رو از خودتون در نیارین. هر طرفش رو زمینه بگین یا علی و بکشیدش بالا. هر طرفش هم بگیرید طرف دیگهاش داره میلنگه. اون چیزی که مهمه اینه آرامش کلی فراهم بشه. یعنی یه جوری پیش بره که چرخا بچرخن، نه این که پنچر بشن. یعنی تو هر لحظه آدم یادش باشه که باید ۴۰- ۵۰ سالی حداقل بتونه ادامه بده. پس یه کاری بکنه که هم زندگی بره جلو و هم خودش انرژیش رو از دست نده. یعنی یه جوری هم به نفع خانواده(جمع) کار کنه هم به نفع خودش(فرد).
پی نوشت: به مناسبت مکالمهی تلفنی نیم ساعته با دوستمان فرمودیم.

ما اینجا هر چه داریم میریزیم روی دایره... این جا خودخودمان هستیم. نه نقشهایی که به ما محول شده است. نه آن تصویری که خودمان یا دیگران از ما ساختهاند. اینجا ما هستیم.
تخصص نیمی از ما نرمافزار و نیم دیگر میکروبیولوژی است. ما علائقمان، درگیریهای ذهنیمان، دیدگاههایمان و تردیدهایمان را اینجا مینویسیم. شاید تعبیر شل سیلور استاین بد نباشد: اینجا بخشی از گوشههای ناصافمان را گرد میکنیم تا با هم بهتر غلت بخوریم، دنیا را نظاره کنیم و از زندگی لذت ببریم. اینجا صندوق مشترک امانات ماست. ما که از هشت هشت هشتاد و هشت آغاز کردیم تا ... خدا میداند.
| 