<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خود خودمان &#187; ایران</title>
	<atom:link href="http://www.sadeq.ir/tags/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sadeq.ir</link>
	<description>نوشته‌های صادق و مریم</description>
	<lastBuildDate>Mon, 06 Feb 2012 17:05:02 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>نامه‌ای به خامنه‌ای (نوشته‌ای از مصطفی تاج‌زاده)</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1390/07/820/letter-to-khamenhei-by-mostafa-tajzadeh/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1390/07/820/letter-to-khamenhei-by-mostafa-tajzadeh/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 20 Oct 2011 05:27:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاج‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[خامنه‌ای]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=820</guid>
		<description><![CDATA[این نوشته باز نشر نوشته آقای مصطفی تاجزاده است که در سایت کلمه منتشر شده است. بی‌هیچ توضیح و شرحی.
مصطفی تاج‌زاده
[نامه به خامنه‌ای]
بسم الله الرحمن الرحیم
مقام محترم رهبری جمهوری اسلامی ایران
احتراماُ آن چه مرا به نوشتن این نامه به شما ترغیب کرده است، نه گله و شکایت از ظلم و جنایتی است که بر من [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em>این نوشته باز نشر نوشته آقای مصطفی تاجزاده است که در سایت کلمه منتشر شده است. بی‌هیچ توضیح و شرحی.</em></p>
<p><em>مصطفی تاج‌زاده<br />
[نامه به خامنه‌ای]</em></p>
<p style="text-align: center;">بسم الله الرحمن الرحیم</p>
<p>مقام محترم رهبری جمهوری اسلامی ایران</p>
<p>احتراماُ آن چه مرا به نوشتن این نامه به شما ترغیب کرده است، نه گله و شکایت از ظلم و جنایتی است که بر من و دوستانم رفته است و نه امید و انتظار به تغییر مواضع و دیدگاه‌های شما نسبت به امور کشور و نه هشدار نسبت به آینده کشور در مسیر کنونی است، این موارد را طی سال‌های اخیر بسیاری از بزرگانی که در هوشمندی و تجرب و صداقت ایشان تردیدی وجود ندارد مستقیم و غیر مستقیم به عرض جنابعالی رسانده‌اند و البته نتیجه‌ای هم نگرفته‌اند. ما نیز پیمانی با خدای خود بسته‌ایم و راهی را با توکل او در پیش گرفته‌ایم و در این راه خود را به او سپرده‌ایم و از احدی از بندگان خدا انتظار لطف و عنایت نداریم.</p>
<p>قصد من از این نامه یادآوری اصول و ارزش‌هایی است که جزو بدیهی ترین و مقدس ترین اصول نهضت ما تلقی می‌شد و امروز متأسفانه در سخن و عمل آشکارا نفی و نقض می‌شود.<br />
<span id="more-820"></span></p>
<p>انقلاب ما برای دنیای معاصر پیام پیشرفت و توسعه و علم و فناوری و حتی دموکراسی و آزادی بیان نداشت، چرا که در این عرصه ها دیگران گام‌هایی بسیار بلند برداشته‌اند و تجاربی عظیم اندوخته‌اند که سرمایه ما و انقلاب ما باید تلقی شود. آن چه این انقلاب را از سایر انقلاب‌های جهان متمایز می‌ساخت پیام معنوی و اخلاق برای بشریت گرفتار آمده در زندگی مصرف زده و مادی امروز بود. و همین پیام و ویژگی بود که نظر دنیا را به انقلابی به نام دین به رهبری مردی روحانی جلب کرد. به گمان صرفنظر این که از آغاز انقلاب چه در دهه اول و چه در دهه‌های بعدی تا چه انقلاب در تحقق این پیام موفق بوده که البته جای نقد و بحث فراوانی است، مرحوم امام بیش از همه به این ویژگی توجه داشت. ایشان در نامه به گورباچف او را به عبور از مارکسیسم به سوی آزادی و دموکراسی تشویق نکرد، آن راهی بود که لامحاله بشر امروز در آن حرکت می‌کند، قصد امام از آن نامه آن گونه که در ملاقات با ادوارد شوارد نادزه به وی متذکر شد، گشودن درهایی به سوی آسمان به روی آقای گورباچف بود. آن نامه تنها یک پیام داشت و آن این بود که مشکل شما در پیروی از مارکسیسم قبل از دیکتاتوری و فراتر از محرومیت از حقوق و آزادی‌های اساسی، مادیت زمینی و محرومیت از اخلاق و معنویت آسمانی بود بنابراین با افتادن به دامان دنیای مادی و اسارت در زندگی مصرف زده و عاری از معنویت غرب سرمایه‌داری اشتباه گذشته را تکرار نکنید.</p>
<p>حضرت آیت الله خامنه‌ای</p>
<p>امروز ملت‌های مسلمان منطقه یکی پس از دیگری علیه ظلم و استبداد و تحقیر به پا خاسته‌اند و با سرنگونی دیکتاتور و فروپاشی نظام استبداد طالب تجربه دنیای جدید و زندگی بهتر هستند. اگر مطلوب آن‌ها علم و فناوری و توسعه و رفاه باشد، بی شک ما و شما به علت تورم و گرانی و بیکاری و رشد صفر درصدی اقتصادی و کاهش تولید ملی و … که همگی محصول مدیریت ناکارآمد و بی کفایت کنونی است اگر در این زمینه حرفی برای آن‌ها داشته باشیم این است که نمونه کنونی ایران را الگوی خود قرار ندهند. و راهی که ما رفته‌ایم نروند. اما اگر مطلوب آن‌ها اخلاق و معنویت باشد، یعنی همان که پیام اصلی و وجه تمایز انقلاب ما از دیگر انقلاب‌های جهان بود، شما به عنوان رهبر جمهوری اسلامی در این زمینه کدام دستاورد ملموس و عملی نظام را به آن‌ها ارائه خواهید فرمود؟ دروغ و تظاهر و ریای مسؤولان کشور با مردم را و یا بررگترین فساد مالی تاریخ کشور را؟ و یا رعایت خلاف مروت و انسانیت مأموران و مسؤولان با شهروندان را؟</p>
<p>رهبر محترم جمهوری اسلامی ایران</p>
<p>ما تا پیش از این خوانده و از منابر شنیده بودیم که حکومت و حاکم اسلامی مسؤولیت تأمین زندگی خانواده زندانیان را بر عهده دارد. اگر چه این مهم هیچ‌گاه در طول سال‌های انقلاب عملی نشد، اما متقابلاً نیز هرگز تصور نمی‌کردیم نظام اسلامی شهروندانی را به اتهام کمک مالی به خانواده‌های زندانیان سیاسی دستگیر و ماه‌ها درسلول‌های تاریک و نمور انفرادی تحت بدترین شرایط زندانی و به حبس‌های طویل المدت محکوم کند. ما نشینده بودیم و به مخیله مان هم خطور نمی‌کرد خانواده‌های زندانیان سیاسی به خاطر برگزاری میهمانی افطار مورد یورش مأموران حکومت قرار گیرند و امنیتشان تهدید شود و زن و فرزند ایشان بازداشت شوند. ما هرگز تصورش را هم نمی‌کردیم نظام اسلامی در اقدامی سازمان یافته تأکید می‌کنم در اقدامی سازمان یافته و برنامه ریزی شده منتقدان و مخالفان خود را علاوه بر زندان از کار و شغلی که دارند اخراج کند تا خانواده‌ آن‌ها نیز به سزای فعالیت سیاسی نان آورشان از حداقل تأمین اقتصادی و معیشتی محروم شوند. دادستان کل کشور به صراحت می‌گوید از تابعیت دوگانه آقای خاوری و زندگی خانواده وی در کانادا بی‌خبر بوده است. بی شک مأموران امنیتی نیز از این امر بی‌خبر بوده‌اند. اما آنان از خصوصی‌ترین امور خانوادگی زندانیان سیاسی اطلاع دارند و هم در آن دخالت می‌کنند تا آن جا که به نیت تقویت و خدمت به ولایت با تهدید ارعاب مانع ازدواج فرزندان آن‌ها می‌شوند. ما هرگز تصور هم نمی‌کردیم که وضعیت اخلاق و انسانیت در این کشور به چنین ابتذالی کشیده شود که فرزندان به جرم تلاش پدران برای اعتلا و سربلندی کشور نه تنها از تحصیلات عالی و تحصیل در خارج کشور محروم شوند، بلکه زندگی خصوصی آینده آنان نیز به اراده بازجویان و مأموران امنیتی رقم بخورد. ما هرگز در خواب هم نمی‌دیدیم که شرافت و انسانیت در این کشور چنان به قهقرا رود که فرزندان زندانیان از ترس این که ممنوع الخروج شده از تحصیل باز بمانند جرأت سفر به کشور و تسلای دل مادر و خانواده بی‌پناه خود را نداشته باشند و مادران نیز به تاوان فعالیت همسران ممنوع الخروج شوند و اجازه دیدار فرزندان خود در خارج کشور را نداشته باشند.</p>
<p>طرفداران نظریه ولایت فقیه در اثبات این نظریه استدلال می‌کنند لازمه اجرای حدود الهی به دست گرفتن قدرت است. آیا قطع کردن روزی منتقدان و مخالفان، در تنگنا قرار دادن خانواده آن‌ها و محروم کردن فرزندان آن‌ها از بدیهی‌ترین حقوق انسانی یعنی تحصیل همان حدود الهی است که نظام ولایت فقیه در ایران برای اجرای آن تشکیل شده است؟</p>
<p>حضرت آیت الله خامنه‌ای</p>
<p>بی‌شک شما نیز مانند من به خاطر دارید زمانی که آقای بنی صدر قبل از خروج از کشور، پنهان شده بود به دستور یکی از مقامات قضایی خانواده وی دستگیر شدند تا وی مجبور به معرفی خود شود، مرحوم آیت الله بهشتی وقتی این خبر را شنید برآشفت و ضمن مؤاخذه آن مقام قضایی دستور آزادی سریع خانواده بنی صدر را صادر کرد. آقای بنی صدر به خارج گریخت و خانواده وی نیز ممنوع الخروج نشدند و به او پیوستند تا امروز من بتوانم این ماجرا را به عنوان یک افتخار و نمونه‌ای زیبا از انسانیت و اخلاق و معنویت گمشده در این کشور به حضرتعالی یادآور شوم.</p>
<p>مقام محترم ولایت فقیه</p>
<p>من نه آقای بنی صدرم و نه با منافقین علیه نظام مستقر دست به قیام وشورش زده‌ام و خوشبختانه به علت این که بلافاصله بعد از برگزاری انتخابات دستگیر شده‌ام اتهامات موهومی نظیر انقلاب مخملی و راه‌اندازی تظاهرات اعتراضی و دعوت به اغتشاش و آشوب را نمی‌توان به من نسبت داد و باز خوشبختانه به خارج از کشور هم فرار نکرده‌ام بلکه اسیر شما در زندان هستم. بنابراین به چه علت باید همسر من که جز اعتراض به دستگیری من و نوشتن نامه به شوهرش در وبلاگ خود باید در خیابان مورد یورش مأموران قرار گرفته دستگیر و درزندان انفرادی نگهداری شود؟ و چرا اکنون به خاطر اعتراض به ظلمی که بر شوهر وی رفته باید محاکمه شود؟</p>
<p>مولای من و شما خطاب به خوارج طغیانگری که او را کافر می شمردند، می‌فرمود سه حق را در مورد شما رعایت می‌کنیم:‌ از حق بیت المال شما را محروم نمی کنیم ۲٫ از ورود شما به مسجد برای نماز جلوگیری نمی کنیم. ۳٫ با شما نمی جنگیم تا شما جنگ را آغاز کنید.</p>
<p>اما مسؤلان مطیع شما، شیعیان مولا و خانواده و فرزندان آن‌ها را تنها به جرم اعتراض به ظلمی که برایشان رفته نه از بیت المال که از شغل و تحصیل محروم می‌کنند و به جرم برگزاری مراسم دعای کمیل و توسل برای رهایی شوهرانشان دستگیر و محاکمه و کسانی را که در صدد کمک مالی به ایشان برمی‌آیند روانه سلول‌های انفرادی می‌کنند.</p>
<p>مقام محترم رهبری جمهوری اسلامی ایران</p>
<p>من حدود دو سال و نیم است که در زندان به سر می‌برم، در تمام این مدت تنها به علت این که نظرات خود را در باره مسائل کشور به صورت کاملاً قانونی منتشر ساخته‌ام، برخلاف قانون در شرایط انفرادی نگهداری می‌شوم. قصد من از این نامه چنان که گفتم نه شکوه به شماست و نه انتظار رسیدگی به این ظلم آشکاراز جانب شما. تنها از شما می‌پرسم برمبنای کدام معیار اخلاقی و انسانی مقامات قضایی مطیع اوامر حضرتعالی حق دارند به منظور اعمال فشار و وادار کردن من به سکوت و عدم اظهار نظر در باره امور کشور، همسرم را دستگیر و محاکمه کنند؟</p>
<p>من نگران محکومیت و حبس همسرم نیستم و محکومیت او مانع اظهار نظر من در باره مسائل کشور نخواهد شد، بی شک شریک و همراه زندگی من این ظلم را نیز تاوان ادامه راهی می‌داند که مشترکاً برگزیده‌ایم. دخترانم نیز خدایی دارند مهربان‌تر و رحیم تر و کریم‌تر از آن که آنان را نیازمند خلقش کند. من به این می‌اندیشم نظامی که با این سرعت در سراشیبی سقوط اخلاقی و معنوی حرکت می‌کند چه سرنوشتی خواهد یافت و این ملت چه تاوان سنگینی از این بابت خواهد پرداخت. من تنها این را می‌فهمم که آن چه که امروز به نام دین و نظام دینی در این کشور اجرا می‌شود هیچ نسبتی با دین ندارد و مسؤلانی که آمر و عامل این امور هستند هیچ نسبتی با دین و خدای دین ندارند.</p>
<p>زندان اوین سید مصطفی تاجزاده</p>
<p>مهرماه ۱۳۹۰</p>
<p>منبع: <a href="http://www.kaleme.com/1390/07/25/klm-77276" target="_blank">سایت کلمه</a></p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/50fba13f085ed2785152b6053f060219?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>ramin:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1390/07/820/letter-to-khamenhei-by-mostafa-tajzadeh/comment-page-1/#comment-508">۲۴ آبان ۱۳۹۰</a></small>
							salam dost azez.bh nazar man shoma kollan bh mohit atrafeton tarik neghah mikonid va in khoob nist.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=820">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=820" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1390/07/820/letter-to-khamenhei-by-mostafa-tajzadeh/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زیتون سرخ</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1390/02/689/red-olive/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1390/02/689/red-olive/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 May 2011 15:10:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=689</guid>
		<description><![CDATA[کتاب خاطرات خانمی را خواندم. تفاوت زندگی‌اش، پیش و پس از انقلاب ۵۷ آدم را متحیر می‌کرد. و هزینه‌ای که داده بود  (در مبارزه قبل از ۲۲ بهمن ۵۷ و در جنگ هشت ساله). در حین خواندن گریستم.
نام کتاب «زیتون سرخ» بود.

				
					1 دیدگاه برای این نوشته:
						  سلاله:
							
							۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰
							من هم...
						  
					  [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کتاب خاطرات خانمی را خواندم. تفاوت زندگی‌اش، پیش و پس از انقلاب ۵۷ آدم را متحیر می‌کرد. و هزینه‌ای که داده بود  (در مبارزه قبل از ۲۲ بهمن ۵۷ و در جنگ هشت ساله). در حین خواندن گریستم.<br />
نام کتاب «زیتون سرخ» بود.</p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/48f0ad9aad2bb4fa2a66490432e14abd?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>سلاله:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1390/02/689/red-olive/comment-page-1/#comment-416">۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰</a></small>
							من هم...
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=689">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=689" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1390/02/689/red-olive/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ندانم‌های بسیار است&#8230;</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/10/593/%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/10/593/%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 08 Jan 2011 23:28:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[انسان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[دل پراکنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=593</guid>
		<description><![CDATA[چه باید کرد؟ وقتی فلان زندانی سیاسی سردش است و خانواده‌اش می‌گویند که نگران‌ش هستند در این هوای سرد. وقتی دیگر زندانی سیاسی نگران خانواده‌اش هست که تهدید می‌شوند. وقتی ایمیل می‌آید که فلان بنده خدا با دختر و همسرش چند ماه است که کنار خیابان زندگی می‌کنند. وقتی دنده‌های بیرون‌زده‌ی کودکی از لاغری در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چه باید کرد؟ وقتی فلان زندانی سیاسی سردش است و خانواده‌اش می‌گویند که نگران‌ش هستند در این هوای سرد. وقتی دیگر زندانی سیاسی نگران خانواده‌اش هست که تهدید می‌شوند. وقتی ایمیل می‌آید که فلان بنده خدا با دختر و همسرش چند ماه است که کنار خیابان زندگی می‌کنند. وقتی دنده‌های بیرون‌زده‌ی کودکی از لاغری در عکس جلویت دهان کجی می‌کند. حالا یا در آفریقای جنوبی است یا در کره شمالی یا همین بیخ گوش خودت. وقتی فلان مؤسسه خیریه برای کودکانی که چندین ساعت تزریق دردناک را باید تحمل کنند، دنبال تلویزیون است که سرگرم‌شان کند. وقتی خانه خورشید به این صرافت افتاده که زنان خیابانی را سر و سامانی بدهد حتی با دادن کاندوم به آن‌ها که بدبخت‌تر از این که هستند نشوند. وقتی مهاجران غیر قانونی قایق‌شان به صخره می‌خورد و می‌میرند. وقتی پول‌هایی که باید به گرسنه‌ها برسد صرف کشتن آدم‌های دیگری می‌شود. وقتی فلان زندانی از نحوه‌ی شکنجه شدن‌ش می‌گوید. وقتی گُر و گُر خبر اعدام می‌آید و تقریبا مطمئنی که طرف حق‌اش مردن نبود. وقتی صحنه‌ی شلاق‌هایی که برای شیوا نظر آهاری نامی که حتی نمی‌شناسیش بریده‌اند جلوی چشمت می‌آید. وقتی تنهایی محتشمی پور نامی در پس نامه‌هایش به چشمت می‌آید. وقتی روحت همراه کسی که نمی‌شناسی‌اش زیر ماشین له می‌شود. وقتی فلان تالاب خشک می‌شود. وقتی تخت جمشید به تاراج می‌رود. وقتی پدر و مادری طلاق می‌گیرند تا فرزندشان از سربازی معاف شود. وقتی بخشی از روانت گوشه‌ی خیابان ۱۶ آذر ساعت ۱۲ نیمه شب در تاریکی کنار آن دو نفر بی خانمانی که کنار خیابان بودند جا می‌ماند. وقتی ذهنت مثل باد وحشی به همه جا سرک می‌کشد و تو نمی‌توانی این سرکش را سر جایش نگه داری&#8230; این جور وقت‌ها بد جور احساس ناتوانی می‌کنم. مثل بچگی‌ها. گوشه‌ای کز می‌کنم. مثل حالا که گوشه‌ی خانه کز کرده‌ام. چه باید بکنم. نه جسمم، این روحم است که درونم زانویش را در آغوش گرفته و تکان تکان می‌خورد و هی می‌پرسد چه باید بکنم؟ وقتی به هر که می‌رسم می‌بینم دیگری سرش را کلاه گذاشته. وقتی توی روز روشن کیف زنی را به زور از دستش می‌قاپند. وقتی توی خیابان پشت چهارراه پسرها را می‌بینم که به دختری متلک می‌گویند. وقتی چند تا دختر و پسر(از کودک تا جوان) را می‌بینم که با لباس‌های کثیف و چیزهایی که برای فروش دارند دور آتش جمع شده‌اند تا از سرما در امان بمانند(و لابد دیگر این جا واعظی یافت نمی‌شود که منع‌شان کند از اختلاط. لابد این‌جا حداقل آخوندها سرشان می‌شود که این‌ها بعد از خدا پناهی جز یکدیگر ندارند). وقتی این‌ها را می‌بینم از خودم می‌پرسم چه کار باید کرد؟ باید بروم جلوی مجلس و بیت و پاستور داد و بیداد راه بیاندازم؟ باید بیانیه بدهم؟ باید شب‌نامه پخش کنم؟ باید اطلاع رسانی کنم؟ باید لباس تنم را در بیاورم بدهم به آن بچه‌ها؟ باید نان شبم را قطع کنم پولش را برای کدام درد این مملکت خرج کنم؟ باید درس بخوانم تا برای خودم کسی بشوم؟ تا آن موقع چندتای این‌ها زنده‌اند؟ باید بروم خیریه‌ها به آدم‌هایی که دیدن وضعیت‌ رقت‌بارشان برایم قابل تحمل نیست کمک کنم؟ باید بروم نیست شوم وقتی هیچ کدام این‌ها از عهده‌ی من بر نمی‌آید؟ باید بروم یک کشف علمی انجام دهم تا بعضی‌ها به آن افتخار کنند و باورم شود که به من چه که بعضی‌ها بدبختند؟ باید فریاد بزنم که بابا این پول‌هایی که به شکم لبنان و عراق و افغانستان می‌ریزید به خانه رواست؟ یا باید خفه‌خوان بگیرم و یک گوشه‌ای بکپم مثل همین حالا و صبح را به شب کنم چون که می‌دانم اگر صدایم در بیاید تحمل زندان و شکنجه و تهمت و تجاوز را نخواهم داشت. پس بهتر است که خفه بشوم مثل همین حالا. مثل خیلی‌ها. چکار باید بکنم. باید بنویسم؟ باید توی اینترنت اطلاع‌رسانی کنم؟ باید چه خاکی به سرم بریزم که غم دارم. غم انسان بودن. شک دارم. به انسان بودن خودم. به انسان بودن بعضی‌ها. هر چه نگاه می‌کنم فقط چندتایی هستند که شبیه انسان‌ها هستند. اغلب‌شان در زندان هستند. بعضی‌هاشان بیرون. اما تعدادشان کم است. شک دارم به انسان بودن. شک دارم به بودنِ انسان. فقط از بین این همه ندانستن، یک چیز را می‌دانم. این که خدا هست. نمی‌دانم خدا را هم از من می‌‌گیرند بعد از انسان‌بودنم؟؟؟</p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/25b7e08d33a8cb40b4497ead93b989a1?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>احسان:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/10/593/%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/comment-page-1/#comment-370">۱۹ دی ۱۳۸۹</a></small>
							حالا کدوم موسسه تلویزیون می‌خواد؟
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=593">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=593" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/10/593/%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شریعتی ۳</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/05/435/%d8%b4%d8%b1%db%8c%d8%b9%d8%aa%db%8c-%db%b3/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/05/435/%d8%b4%d8%b1%db%8c%d8%b9%d8%aa%db%8c-%db%b3/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 Aug 2010 07:22:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[گفتارهای نیک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=435</guid>
		<description><![CDATA[ما می بینیم که پیغمبر اسلام در ۲۳ سال رسالتش ،
اسلام و تمام احکام و عقایدش را در همان سال اول مطرح نکرد ؛
به تدریج مطرح کرد : اول مسئله توحید را طرح کرد
و تا ۳ سال هیچ کلمه دیگری بر آن اضافه ننمود :
(( قولوا لا اله الا الله تفلحوا ))
خوب ، نماز چیست [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ما می بینیم که پیغمبر اسلام در ۲۳ سال رسالتش ،<br />
اسلام و تمام احکام و عقایدش را در همان سال اول مطرح نکرد ؛<br />
به تدریج مطرح کرد : اول مسئله توحید را طرح کرد<br />
و تا ۳ سال هیچ کلمه دیگری بر آن اضافه ننمود :<br />
(( قولوا لا اله الا الله تفلحوا ))<br />
خوب ، نماز چیست ؟ هنوز نمی خوانند !<br />
روزه چیست ؟ هیچ !<br />
حج ؟ اصلا ندارد !<br />
زکات ؟ اصلا !<br />
قید و بندی ، حدودی ، عملی ؟ اصلا<br />
یک چیز فقط فکری است همین است که بتها را<br />
در ذهنشان و اعتقادشان نفی کنیم و به خدا معتقدشان کنیم.<br />
بنابر این کسانی که در ۳ سال اول مسلمان شدند<br />
و به توحید معتقد شدند و مردند ،احتمالا « شرابخوار » بودند ،<br />
« نماز نخوان » ، « روزه نگیر »‌ ، « حج نکن » ، و …. بودند<br />
بعد از اینها در سال هفتم ، هشتم حجاب مطرح می شود ؛<br />
یعنی بعد از هجده ، نوزده ،بیست سال کار روی مردم حجاب را مطرح می کند.<br />
همچنین مسأله شراب مطرح می شود. شراب را چگونه طرح می کند ؟<br />
از همان مکه نمی گوید که<br />
« آهای مردم ، آهای ملت ، آهای عرب ها ،<br />
تا به توحید معتقد می شوید ، باید دیگر تمام کارهایتان راست و ریست باشد »<br />
! نه ! کی ؟ در سال های آخر بعثتش مسأله شراب را مطرح می کند .<br />
محمد (ص) گفت :<br />
((فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما))<br />
یعنی گناه دارد و نیز برایتان منفعتی دارد ؛<br />
اینطور نیست که من آدم متعصبی باشم ،<br />
ارزشش را ندانم و نفهمم ؛ نخیر ، قبول هم دارم ، درست ! اما زیانش بیشتر است .<br />
شنونده در برابر چه کسی قرار می گیرد ؟ یک آدم روشنفکر که شعور دارد ،<br />
تعصب ندارد و شراب را ، به صورت تابویی ،جنی ،<br />
غولی نجس ، و متا فیزیکی و غیبی تلقی نمی کند ؛<br />
اما به خاطر اینکه زیان های اجتماعی و انسانی زیاد دارد ،<br />
در عین حال که منافعش را هم قبول دارد و می شناسد ، نفی اش می کند .<br />
آدم حرف او را گوش می دهد ؛<br />
اما هیچکس حرف آن ملایی را که می گوید ، « موسیقی حرام است » ،<br />
ولی اصلا نه در عمرش موسیقی شنیده<br />
و نه اگر بشنود می فهمد ، گوش نمی دهد !<br />
ای کسی که می گویی « غنا» حرام است ،<br />
اصلا تو می فهمی « غنا » چیست ؟<br />
اصلا تو این را که این موزیک حماسی است<br />
یا ملی است یا علمی است ، تشخیص می دهی ؟!<br />
موسیقی هزار شعبه دارد ، تاریخ دارد ، نقش های گوناگون دارد ،<br />
بنابراین وقتی که تو فتوا می دهی « حرام است » ، هیچکس گوش نمی کند ؛<br />
برای اینکه تو نمی فهمی که چیست !</p>

				<div>
					<h4>8 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/dc05f9aba5fb010a93afef0a976a2429?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مهدی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/05/435/%d8%b4%d8%b1%db%8c%d8%b9%d8%aa%db%8c-%db%b3/comment-page-1/#comment-301">۱۲ مرداد ۱۳۸۹</a></small>
							قشنگ بود :)
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/00a2e5329a0aa1f515d2f8b6b965e228?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>saeed:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/05/435/%d8%b4%d8%b1%db%8c%d8%b9%d8%aa%db%8c-%db%b3/comment-page-1/#comment-302">۱۳ مرداد ۱۳۸۹</a></small>
							حتما که لازم نیست یه چیزرو امتحان کرد تا فهمید خوبه یا بد همه میدونن اگه از بالای برج ایفل بیفتن دیگه زنده نمیمونن ولی حالا شما بیا بگو نه مگه اینا خودشون امتحان کردن یا اصلا مگه پیغمبر خودش امتحان کرده بود
ثانیا اون موقع که پیغمبر که تدریجی کار میکرد به خاطر این بود که باهاش مخالفت نشه الان هم درسته اگه سروکارمون با کسی که توحیدش کامل نشده و پشتکار نداره و احتمال داره با یکم سختی جابزنه باشه درسته باید با سرعت خیلی کم کار کنیم ولی اگه با همچین شخصی سروکارمون نباشه میشه سرعتو افزایش داد
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/2a069ac9bcafc1beab644605f38e4d31?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>تازه وارد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/05/435/%d8%b4%d8%b1%db%8c%d8%b9%d8%aa%db%8c-%db%b3/comment-page-1/#comment-303">۱۵ مرداد ۱۳۸۹</a></small>
							کار کردن با مردمی که شرک، شراب و.... در جانشان ریشه دوانیده و جداشدن از آن به معنی جداشدن از زندگی است خیلی فرق دارد با ماها که توحید در جانمان ریشه دارد اما گاه مرتکب اشتباه می شویم عزیزم. ما مسلمانیم و آنها مشرک بودند.
وَلَٰكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَٰئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ ﴿الحجرات: ٧﴾
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/2a069ac9bcafc1beab644605f38e4d31?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>تازه وارد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/05/435/%d8%b4%d8%b1%db%8c%d8%b9%d8%aa%db%8c-%db%b3/comment-page-1/#comment-304">۱۵ مرداد ۱۳۸۹</a></small>
							البته خیلی از کارها با زور و فشار نتیجه خوب نمی‌دهد.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/48f0ad9aad2bb4fa2a66490432e14abd?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>سلاله:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/05/435/%d8%b4%d8%b1%db%8c%d8%b9%d8%aa%db%8c-%db%b3/comment-page-1/#comment-305">۱۵ مرداد ۱۳۸۹</a></small>
							من تا الان فکر می‌کردم نماز از ابتدا بوده آخه میگن از هون اول پیامبر جلو می‌ایستاده و حضرت خدیجه و حضرت علی (ع) هم پشت سر آن حضرت به ایشان اقتدا می‌کردند. ممممم
بعدشم اینکه هروقت آدمی بخواد پیشرفت کنه باید هدفش رو انتخاب کنه. وسایل و نیازهاش رو بشناسه و به یه سری ضوابط در مسیرش پایبند باشه. حالا می‌خواد هدفش هرچی باشه. خوب من فکر می‌کنم خداوند یه نقطه ای را برای کمال بنده هاش در نظر گرفته که در صورتی که بنده هاش بخوان به اون برسن باید از ضوابطی که تعیین کرده پیروی کنند و در راهی که اون نشون داده گام بردارن. به همین دلیل اگه ما قبول کنیم که اسلام بهترین راه را برای رسیدن آدمی به کمالش به او نشون میده باید تمام و کمال به دستوراتش عمل کنیم تا اون نتیجه رو ازش بگیریم. اما اگه از یه قسمت از اون چشم پوشی کنیم به اونجایی که باید نمی رسیم. اثری که غنا بر روی ادم  میذاره ( در حد فهم و تجربیات من) اینه که آدم رو از اون مسیر دور میکنه. یه چیزی تو درون آدم میشکنه و دیگه به جای اولش بر نمی‌گرده. غنا آدم رو به دنیا نزدیک میکنه حتی اگه دنیاش واقعی نباشه. غنا اون روح ملکوتی ادم رو ازش دور میکنه. 
و در آخر اینکه پیامبر هم شراب را نخورده بود! پس باید بگیم چطور او که خبرنداشت! و یا حتی خیلی ها هم هستند که به حرف همین پیغمبر هم گوش نمی دهند و شراب می خورند...
خلاصه هرچیز که تو را از یاد خدا دور کند چه شراب باشد چه غنا باشد و چه هرچیز دیگری که مشاعرت را از کار بیاندازد حرام است چون برای تو ضرر دارد . چون تو را از راهی که در آن قرار داری منحرف می‌کند تو را  کند می‌کند در رسیدن به هدف.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=435">ارسال نظر سریع</a></b> | مشاهده‌ <a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_list=435">3 نظر دیگر</a></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=435" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/05/435/%d8%b4%d8%b1%db%8c%d8%b9%d8%aa%db%8c-%db%b3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دموکراسی تو روز روشن!</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/04/403/%d8%af%d9%85%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/04/403/%d8%af%d9%85%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 04 Jul 2010 13:41:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادب و هنر]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[نقد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=403</guid>
		<description><![CDATA[بله هست. مدارک‌ش هم موجوده نشون بدم؟ یکی‌اش همین فیلم «دموکراسی تو روز روشن». وقتی چنین فیلم مزخرف بی‌محتوایی که آخر هنرش متلک پراندن به برخی اقشار جامعه است، می‌شود فیلم! و می‌آید روی پرده همین خودش یک معنای دموکراسی  است از نوع احمدی نژٰادی. نمی‌دانم از اولش بی محتوا بوده یا بعد از سانسور [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بله هست. مدارک‌ش هم موجوده نشون بدم؟ یکی‌اش همین فیلم «دموکراسی تو روز روشن». وقتی چنین فیلم مزخرف بی‌محتوایی که آخر هنرش متلک پراندن به برخی اقشار جامعه است، می‌شود فیلم! و می‌آید روی پرده همین خودش یک معنای دموکراسی  است از نوع احمدی نژٰادی. نمی‌دانم از اولش بی محتوا بوده یا بعد از سانسور به این روز افتاده. اما به گمانم متلک‌های سخیف پراندن(مثل مال پیرزن رو خوردی! و بعد اصلاح‌اش کردن و دهنم &#8230; و خوردن ادامه‌اش که سرویس شد!) و توجیه ترسیدن از جنگ و فرار کردن و ایجاد شبهه اصلاح این اشتباهات بعد از مرگ، معمولی نشان دادن کار ضد ارزشی مثل ترک کردن یه هم رزم در حال مرگ برای نجات جان خود و بازی‌های مصنوعی و تعمیم قوانین این دنیایی مثل پارتی بازی و &#8230; به آن دنیا، و بی‌اهمیت کردن ارزش تلاش‌های جان بر کف‌هایی که از کشورمان دفاع کردند، آن هم به اسم عدالت الهی، خیلی به مشخصات یک فیلم قوی، منصفانه و اجتماعی نمی‌خورد. بیشتر شبیه سناریویی است از نوع هالیوودی که به نرمی و ظرافت می‌خواهد مخ مخاطب را شستشو دهد و قاطی به ظاهر چارچوب شکنی‌هایش (به جای آزادی)،‌ آنچه عده‌ای می‌خواهند را در ذهن مخاطب متبلور کند. این نوع فیلم سازی آدم را به یاد بعضی فیلم‌های هالیوودی می‌اندازد که با به کار گیری هر آن چه در توان داشته(از تکنیک و خلاقیت) سعی می‌کند تاریخ سازی کند و به تغییر ارزش‌ها و مفاهیمی بپردازد که درست یا غلط در ذهن اجتماع شکل گرفته است. و البته این نوع سینمایی که تازه در ایران شکل گرفته است، در ابتدای مسیر است و راه زیادی در پیش دارد. شایسته است تولد سینمای «شر و ور وود» را به وضع حمل کنندگان آن در تلویزیون و سینما تبریک گفت و بر قبر فیلم‌فارسی‌های خودمان گریست که لااقل تک و توک فیلم وزین از توش در می‌آمد.</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=403">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=403" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/04/403/%d8%af%d9%85%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شهید</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/04/389/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/04/389/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Jun 2010 15:04:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=389</guid>
		<description><![CDATA[خانمی میان‌سال با پوشش مانتو و شالی که خیلی هم سفت نبود، موقر و با شخصیت، روبرویم نشسته بود. از دانشگاه پرسید و این که آیا من سهمیه شاهد دارم یا نه. بعد گفت من خودم مادر شهیدم! گفت وقتی شهردار و &#8230; به خانه‌مان می‌آیند- لابد برای ارج گذاشتن به خانواده شهدا- به آن‌ها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خانمی میان‌سال با پوشش مانتو و شالی که خیلی هم سفت نبود، موقر و با شخصیت، روبرویم نشسته بود. از دانشگاه پرسید و این که آیا من سهمیه شاهد دارم یا نه. بعد گفت من خودم مادر شهیدم! گفت وقتی شهردار و &#8230; به خانه‌مان می‌آیند- لابد برای ارج گذاشتن به خانواده شهدا- به آن‌ها می‌گویم پسر من نماز نمی‌خواند اما برای ناموس و کشورش جان‌ش را تقدیم کرد. او برای چه رفت. چه شد.</p>
<p>وقتی بهش می‌گفتم نرو می‌گفت: من نروم، دیگری هم نرود. پس چه کسی از میهن‌مان دفاع کند.</p>
<p>نامه‌ای که نوه‌اش برای عموی شهیدش نوشته بود را نشانم داد. دخترک نوشته بود: وقتی دوستان عمویم برای خاک سپاری‌اش آمدند مامان‌بزرگ‌م پرسید چرا این‌ها پابرهنه‌اند. آن‌ها گفتند چون عمویم خواب دیده که اگر من شهید شدم پابرهنه به مزارم بیایید.</p>
<p>دخترک دو تا قلب کشیده بود که یک تیر از میانش رد شده بود. مثل قلب‌های عاشقانه. اما پایین‌ش نوشته بود: این تیر اراق(عراق) است که به قلب تو خورده!</p>

				<div>
					<h4>12 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/2a069ac9bcafc1beab644605f38e4d31?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>تازه وارد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/389/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/comment-page-1/#comment-258">۰۵ تیر ۱۳۸۹</a></small>
							شهید؟؟؟
«ٰپسر من نماز نمی‌خواند اما برای ناموس و کشورش جان‌ش را تقدیم کرد»
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a50ffeb65649d005f222fd3f654f475b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>صادق:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/389/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/comment-page-1/#comment-261">۰۵ تیر ۱۳۸۹</a></small>
							شاید مشکل اینجاست که می‌پنداریم فقط مسلمانان آن هم فقط آن عده از مسلمانان کاملا هم مسلک با ما مسلمانند.

و من بر این باورم که مسلمان نماز نخوان، مسلمان دروغگو و مسلمان بی‌حج ... داریم. حتی اگر برخی از آنها در قاموس ما مومن نباشند
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/2a069ac9bcafc1beab644605f38e4d31?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>تازه وارد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/389/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/comment-page-1/#comment-265">۰۵ تیر ۱۳۸۹</a></small>
							عزیزم نماز صورت دین ماست مسلمان ممکن است اشتباهاتی داشته باشد ولی اگر نماز نخواند دین او وحهه ای نخواهد داشت. آنکه نماز نمی خواند ممکن است آدم خوبی باشد و برای مملکتش جان هم بدهد اما در قاموس دین به او شهید گفته نمی شود. البته داریم انسانهایی که نماز می خوانند اما کارهای بد را هم انجام می دهند این همان نمازی است که گفته شد «ویل»
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a50ffeb65649d005f222fd3f654f475b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>صادق:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/389/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/comment-page-1/#comment-268">۰۶ تیر ۱۳۸۹</a></small>
							نماز صورت دین است؟ راستی چه چیز دین است؟ دروغی که کلید در همه گناهان است چیست؟ 
عجبا نزد ما، آنکه دروغ می‌گوید نامسلمان نامیده نمی‌شود و آنکه صلواه می‌خواند نامسلمان نامیده می‌شود. 
گفته‌اند که صلاه را به پا دارید نه آنکه بخوانید ولی این روزها صلاه را فقط می‌خوانند چون وردی از اوراد علوم جادو ....
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/fb72cc07a80d60b0bb954507042d5c3b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مریم:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/389/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/comment-page-1/#comment-270">۰۷ تیر ۱۳۸۹</a></small>
							شنیده‌ام حمزه، عموی پیامبر تا واپسین روز عمرش به ظاهر مسلمان نشد. به نظرم کسی که نماز نمی‌خواند ولی از جان مسلمانان دفاع می‌کند از آن که نماز می‌خواند و به فکر جان خودش است، مقرب‌تر است. حالا چه ما زمینی‌ها شهیدش بخوانیم یا نه. باید دید کدام به آن کریم نزدیک‌تر است و این را یقین دارم که معیار تسلیم است نه اسلام.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=389">ارسال نظر سریع</a></b> | مشاهده‌ <a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_list=389">7 نظر دیگر</a></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=389" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/04/389/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پشکل!</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/04/387/%d9%be%d8%b4%da%a9%d9%84/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/04/387/%d9%be%d8%b4%da%a9%d9%84/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Jun 2010 14:50:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=387</guid>
		<description><![CDATA[زن چادری شکوایه کنان با لحنی نه چندان مناسب از روبرویم رد می‌شد و به نظر می‌رسید عصبانی باشد. تنها چیزی که واضح شنیدم این بود:«مثل پشکل!» چنین عبارتی در محوطه مترو چندان متعارف نبود. دقت کردم ببینم جریان چیست. او که متوجه دقت من و بغل دستیم شده بود شروع به بازگویی کرد. شاید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>زن چادری شکوایه کنان با لحنی نه چندان مناسب از روبرویم رد می‌شد و به نظر می‌رسید عصبانی باشد. تنها چیزی که واضح شنیدم این بود:«مثل پشکل!» چنین عبارتی در محوطه مترو چندان متعارف نبود. دقت کردم ببینم جریان چیست. او که متوجه دقت من و بغل دستیم شده بود شروع به بازگویی کرد. شاید برای جلب حمایت یا شیرفهم شدن ما:«افغانی‌های کثیف. عین پشکل ریخته‌اند همه جا&#8230;» به دو مرد افغانی رو کرد:«پاشین برین مملکت خودتون. &#8230; کی می‌خواید کشور ما رو ول کنید» بقیه فحش‌هاش یادم نیست. مردان افغانی داشتند بیچاره گونه به فحاشی‌های یک بومی در کشوری که پناهنده‌اش! بودند گوش می‌کردند. مرد جاروکش مجالی برای عرض اندام کوچک‌ش یافت:«به چی نگاه می‌کنید؟ اونور رو نگاه کن!»</p>
<p>و من با خود می‌اندیشیدم که آن‌ها دیر یا زود خواهند رفت. و چه خواهند گفت با خودشان. و خدا نکند که روزی ما به این سرنوشت دچار شویم. و خدا نکند که اگر خدای ناکرده طالبان‌ها و بیگانگان کشورمان را به یغما بردند نتوانیم به جایی غیر از افغانستان پناه ببریم&#8230;</p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a50ffeb65649d005f222fd3f654f475b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>صادق:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/387/%d9%be%d8%b4%da%a9%d9%84/comment-page-1/#comment-256">۰۳ تیر ۱۳۸۹</a></small>
							پناهنده.
کنوانسیون پناهندگی.
قانون ناواضح.
مردم نامردم.
....
من از اینجا، دوست هموطنم جایی دیگر.
او اینجا، وطنش جای دیگر.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=387">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=387" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/04/387/%d9%be%d8%b4%da%a9%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سنت دوست داشتنی و عزیز من!</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/04/382/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2-%d9%85%d9%86/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/04/382/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2-%d9%85%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Jun 2010 14:24:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[خصوصی]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[دل]]></category>
		<category><![CDATA[دل پراکنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/1389/04/382/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2-%d9%85%d9%86/</guid>
		<description><![CDATA[آه ای سنت
ای دیرینه
ای پاینده
بگذار خود را فدای تو سازم
و زندگیم را
و تمام آرمان و عقاید و تمایلات و حتی شادی‌ام را
ای سنت عزیز، ای بت نا شکستنی!
گنج‌های شادی‌ام را که طی سال‌ها به زحمت برای خودم نگه داشته‌ام در زری باف افسردگی می‌پیچم و تمام‌ش را خالصانه به درگاه‌ت ارزانی می‌دارم به مثابه نوزادی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آه ای سنت<br />
ای دیرینه<br />
ای پاینده<br />
بگذار خود را فدای تو سازم<br />
و زندگیم را<br />
و تمام آرمان و عقاید و تمایلات و حتی شادی‌ام را<br />
ای سنت عزیز، ای بت نا شکستنی!<br />
گنج‌های شادی‌ام را که طی سال‌ها به زحمت برای خودم نگه داشته‌ام در زری باف افسردگی می‌پیچم و تمام‌ش را خالصانه به درگاه‌ت ارزانی می‌دارم به مثابه نوزادی که در قربان‌گاه خدایان سر بریده می‌شود.<br />
آه نه نه نه نه &#8230;<br />
نگو که از من چنین نمی‌خواهی<br />
هرگز مگو که مرا به من می‌بخشایی<br />
به خاطر جوانی‌ام؟ محض انسان بودنم؟ برای شخصیت‌ام؟ نه هرگز مگو که این‌ها را سال‌هاست با زهد و رهبانیت به چارمیخ کشیده‌ام. به حرکت‌شان در میاور که تنها دردم را بیش‌تر می‌کند. بگذار بمانند در سیاه‌‌چال دلم، آویخته.<br />
چگونه باور کنم این همه را می‌توان در برابر ماهیت خدشه ناپذیر تو گذاشت. ماهیتی که اگرچه طی سالیان سال به کرار تغییر کرده است اما همیشه بوده است. و گویی به تعبیر آن هم وطن«تنها سنت تغییر ناپذیر در این ماهیت تغییر پذیری بوده است*» اما همیشه وجود داشته. حتی اگر پر از تناقض بوده است. حتی اگر گذر زمان آن را به چرخشی تمام وا داشته است.چنان که اگر به واپس بنگرد خود را نخواهد شناخت. اما هنوز هست. و تو هنوز هستی. مهم نیست چقدر تغییر کرده‌ای. یا چه تغییراتی کرده‌ای. تو هستی. و بودن تو مهم‌تر از هر چیزی است. حتی از بودن «من». چرا که در بودن تو «من»‌های دیگری نفس می‌کشند. «من»هایی که نبودنت را به مثابه مرگ خویش می‌دانند. و چنین است که تو باید باشی. آری&#8230;<br />
سنت عزیز و دیرینه‌ام&#8230;<br />
بت‌ها نیز مثل تو بودند تا «منیت»های دیگری هم‌چنان باشند.<br />
و تو نیز &#8230; حتی اگر نخواهی. شاید بت‌ها هم خودشان نمی‌خواستند.<br />
بنابراین ای سنت عزیز و دیرینه&#8230;<br />
زندگی، جوانی، شادی، فرصت‌ها، آرزوها، بودن‌ها، &#8230; همه و همه را به پای تو می‌ریزم&#8230;<br />
مگو که چنین نکنم&#8230;<br />
که در غیر این صورت «من»ها و «منیت»ها خود خواهند کرد&#8230; مرا فدای تو&#8230;<br />
.<br />
.<br />
.</p>
<p>* اشاره به جمله‌ای از محمد علی اسلامی ندوشن در کدام کتاب را یادم نیست!</p>

				<div>
					<h4>4 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/2a069ac9bcafc1beab644605f38e4d31?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>تازه وارد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/382/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2-%d9%85%d9%86/comment-page-1/#comment-257">۰۵ تیر ۱۳۸۹</a></small>
							مگر سنت یکی از تعینهای اجتماعی نیست؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/fb72cc07a80d60b0bb954507042d5c3b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مریم:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/382/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2-%d9%85%d9%86/comment-page-1/#comment-260">۰۵ تیر ۱۳۸۹</a></small>
							آگاهی بدست نمی آید مگر به میزان آزادی، یعنی امکان فاصله‌گیری از تعیّن‌های طبیعی، تاریخی، اجتماعی و روانی (چهار زندان).
دکتر شریعتی
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/2a069ac9bcafc1beab644605f38e4d31?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>تازه وارد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/382/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2-%d9%85%d9%86/comment-page-1/#comment-264">۰۵ تیر ۱۳۸۹</a></small>
							ببخشید من فقط تناسب این  نوشته در رابطه با نوشته سنت رو متوجه نشدم.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/fb72cc07a80d60b0bb954507042d5c3b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مریم:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/04/382/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2-%d9%85%d9%86/comment-page-1/#comment-271">۰۷ تیر ۱۳۸۹</a></small>
							به گفته دکتر شریعتی با رهایی از چهار زندان که از جمله است تعین‌های اجتماعی! به آزادی و آنگاه به آگاهی می‌رسیم. منظور من این است که تعین اجتماعی بودن دلیل بر الزامی بودن نیست. بلکه در قاطبه موارد مسیر تعالی را سد می‌کند.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=382">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=382" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/04/382/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2-%d9%85%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مصطفی تاج زاده۱</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/03/378/%d9%85%d8%b5%d8%b7%d9%81%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%ac-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87%db%b1/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/03/378/%d9%85%d8%b5%d8%b7%d9%81%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%ac-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87%db%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 21 Jun 2010 19:38:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[گفتارهای نیک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=378</guid>
		<description><![CDATA[از ایراداتی که به سیاست‌مداران انقلابی دیروز و منتقد امروز وارد است، ادامه سکوت آنان نسبت به بخشی از حوادث تاریخ است که یا شاهد آن بوده‌اند یا به گفته برخی منتقدین عامل آن. این جملات زیباییست از یکی این سیاست‌مداران که الگویی می‌تواند باشد برای سایرین جهت زدودن غبار تردید از وجهه سیاسی‌شان:
*خطای ما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>از ایراداتی که به سیاست‌مداران انقلابی دیروز و منتقد امروز وارد است، ادامه سکوت آنان نسبت به بخشی از حوادث تاریخ است که یا شاهد آن بوده‌اند یا به گفته برخی منتقدین عامل آن. این جملات زیباییست از یکی این سیاست‌مداران که الگویی می‌تواند باشد برای سایرین جهت زدودن غبار تردید از وجهه سیاسی‌شان:</p>
<p>*خطای ما این بود که در  مقابل برخی رفتارهای دادگاه های انقلاب موضع نگرفتیم؛ در عین این‌که  جناح موسوم به خط امام طراح اعلامیه ۱۰ ماده‌ای دادستانی انقلاب در زمان  شهید قدوسی در بهار سال ۱۳۶۰ بود (طرحی که گروه‌های سیاسی دگراندیش مخاطب  آن بودند و بسط مناظره و حقوق و آزادی‌های قانونی آنان را به خلع سلاح  گروه‌ها پیوند می‌زد)، اما نتوانستیم (و نیز تروریسم سال ۶۰ و جنگ تحمیلی  نگذاشت) که این راه را تا مرحله گسست کامل از شیوه‌های غیردموکراتیک پیگیری  کنیم.</p>
<p>*سکوت تأیید‌آمیز  درباره نحوه محاکمات دادگاه انقلاب خطای ما بود، اما بازداشت فله‌ای  منتقدان قانون‌گرا، &#8220;کهریزکی کردن&#8221; شهروندان معترض و نیز تیراندازی مستقیم  به آنان ‌چنان پدیده‌ شومی است که واژه «خطا» به هیچ وجه نمی‌تواند توصیف  خوبی برای آن باشد.</p>
<p>*نسل انقلاب باید  اعتراف کند، ولی نه به دلیل مجاهده امروزینش برای بسط دموکراسی و ترویج  حقوق بشر، که به علت عدم استفاده درست و کامل از فرصت‌هایی که ظهور  تک‌صدایی را بر بستر عبور از آرمان‌های انقلاب اسلامی و اصول قانون اساسی  غیرممکن می‌کرد.</p>
<p>*اعتراف  می‌کنم که اگر در زمان خود در مقابل مواجهه نادرست با آیت‌الله شریعتمداری و  برای حفظ حریم مرجعیت اعتراض می‌کردیم، کار به جایی نمی‌رسید که امروز  حرمت مراجع و عالمانی همچون مرحوم آیت‌الله منتظری و حضرات آقایان وحید  خراسانی، موسوی اردبیلی، صانعی، بیات زنجانی، دستغیب شیرازی، طاهری  اصفهانی، جوادی آملی و&#8230; حتی در صدا و سیما مورد تعرض قرار گیرد و کار به  جایی برسد که حتی بیت و نوه امام و حسینیه و مرقد ایشان و نیز آرامگاه  مرحومان صدوقی و خاتمی از تعرض مصون نماند.</p>
<p dir="rtl">*باید از برخوردهای ناصوابی که با  مهندس بازرگان و دکتر سحابی صورت گرفت، عذر خواست و نیز باید از همه  سیاسیونی که خواهان فعالیت قانونی بودند و حقوقشان به بهانه‌های مختلف نقض  شد، پوزش طلبید.</p>
<p dir="rtl">*همچنین باید از تحمیل یک سبک زندگی به شهروندان و  دخالت در حریم خصوصی آنان معذرت خواست.</p>
<p dir="rtl">*خطای ما آن بود که تصور  می‌کردیم ما انسان‌های متوسط قادریم در میخانه‌ها را ببندیم، بدون آن‌که  لازم باشد درهای تزویر و ریا را باز کنیم.</p>
<p dir="rtl">*اشتباه ما این بود که در عمل به  برخی امور عرفی تقدس ‌بخشیدیم، غافل از آن که تلاش مذکور عقیم و نتیجه اش  عرفی شدن بسیاری از مقدسات است.</p>
<p dir="rtl">*بزرگترین خطای ما تعمیم مناسبات  سیاسی در عصر &#8220;عصمت&#8221; به عصر &#8220;غیبت&#8221; بود. نتیجه چنین بینشی و عمل بر  اساس آن، احیای مناسبات حکومت معصوم در دوره حکومت رهبران غیرمعصوم نبوده و  نیست، بلکه سست کردن پایه‌های اعتقادی شهروندان، به ویژه نسل جوان به عصمت  و علم لدنی معصومان و تضعیف مبانی ایمانی و اخلاقی جامعه بوده است. در  حقیقت سال‌ها طول کشید تا کاملاً درک کنیم حکومت در عصر غیبت، با وجود و  حضور انسان‌های متوسط که نه به همه اسرار و رموز جهان و جامعه و انسان  آگاهند و نه از حب و بغض‌ها و منافع شخصی بری هستند، نمی‌تواند سعادت اخروی  شهروندان را تأمین کند. گذاشتن چنین باری بر دوش حکومت عملاً به معنای آن  است که دولت در تمام عرصه‌های زندگی شهروندان دخالت کند و به این ترتیب ضمن  نقض حقوق و آزادی‌های آنان، در تأمین رفاه مردم و نیز توسعه علمی و فنی  اقتصادی میهن با مشکلات عدیده مواجه شود.</p>
<p dir="rtl">*ما باید برخلاف انقلاب های  دیگر جهان، از همان ابتدا بر این مسأله پافشاری می‌کردیم که تحت هر شرایطی،  حتی با وجود جنگ و تروریسم، نقض حقوق بشر نه قانونی است، نه اسلامی و نه  اخلاقی. همچنین تقدس هدف نباید مانع شود تا به روش‌های دستیابی به آن به  اندازه کافی حساسیت نشان ندهیم؛ زیرا در عرصه اجتماع و حکومت، اهمیت روش‌ها  کمتر از اهداف نیست، اگر بیشتر نباشد.</p>
<p dir="rtl">*ما نباید اجازه می‌دادیم خیانت و  خباثت بعضی افراد یا طرح‌ها یا اقدام‌‌ها، خارج شدن ما را از مسیر قانون و  شیوه‌های انسانی و اخلاقی توجیه کند؛ شکنجه در همه حال شکنجه است و اعدام  زندانی قبلاً محاکمه و محکوم شده که در اسارت به سر می‌برد، ناموجه.</p>
<p dir="rtl">انتقال صفحات درخشان تجربه بزرگ نسل انقلاب به نسل  کنونی، هنگامی میسر است که تکلیفمان را با لکه‌های تاریک تاریخ خودمان مشخص  کنیم. چنانچه آن لکه‌ها کنار بروند، برای درخشش جنبه‌های مثبت انقلاب و  حماسه‌های فراموش ناشدنی آن مجال فراهم خواهد شد.</p>
<p>منبع: مقاله«پدر، مادر، ما باز هم متهمیم» از سایت جرس</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=378">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=378" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/03/378/%d9%85%d8%b5%d8%b7%d9%81%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%ac-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87%db%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از باگ‌های نظام آموزشی</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/03/354/%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%a7%da%af%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4%db%8c/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/03/354/%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%a7%da%af%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 30 May 2010 17:07:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاه‌نویسی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[باگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/1389/03/354/%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%a7%da%af%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4%db%8c/</guid>
		<description><![CDATA[و از باگ‌های نظام آموزش عمومی و عالی ما این است که کار گروهی یاد داده نمی‌شود.

				
					1 دیدگاه برای این نوشته:
						  سودابه:
							
							۰۹ خرداد ۱۳۸۹
							قبول دارم. مشکل بزرگی شده. مخصوصا که معمولا خلأ این عدم آموزش با مسائل ناهنجار اجتماعی نظیر زیرآب زنی و حسادت و خودپسندی پر می شود.
						  
					  
				  [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>و از باگ‌های نظام آموزش عمومی و عالی ما این است که کار گروهی یاد داده نمی‌شود.</p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/ad602917b4cb119b232e13d0aceda480?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>سودابه:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1389/03/354/%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%a7%da%af%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4%db%8c/comment-page-1/#comment-228">۰۹ خرداد ۱۳۸۹</a></small>
							قبول دارم. مشکل بزرگی شده. مخصوصا که معمولا خلأ این عدم آموزش با مسائل ناهنجار اجتماعی نظیر زیرآب زنی و حسادت و خودپسندی پر می شود.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=354">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=354" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/03/354/%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%a7%da%af%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

