<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خود خودمان &#187; ادبیات</title>
	<atom:link href="http://www.sadeq.ir/tags/%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sadeq.ir</link>
	<description>نوشته‌های صادق و مریم</description>
	<lastBuildDate>Mon, 06 Feb 2012 17:05:02 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>دموکراسی تو روز روشن!</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/04/403/%d8%af%d9%85%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/04/403/%d8%af%d9%85%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 04 Jul 2010 13:41:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادب و هنر]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[نقد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=403</guid>
		<description><![CDATA[بله هست. مدارک‌ش هم موجوده نشون بدم؟ یکی‌اش همین فیلم «دموکراسی تو روز روشن». وقتی چنین فیلم مزخرف بی‌محتوایی که آخر هنرش متلک پراندن به برخی اقشار جامعه است، می‌شود فیلم! و می‌آید روی پرده همین خودش یک معنای دموکراسی  است از نوع احمدی نژٰادی. نمی‌دانم از اولش بی محتوا بوده یا بعد از سانسور [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بله هست. مدارک‌ش هم موجوده نشون بدم؟ یکی‌اش همین فیلم «دموکراسی تو روز روشن». وقتی چنین فیلم مزخرف بی‌محتوایی که آخر هنرش متلک پراندن به برخی اقشار جامعه است، می‌شود فیلم! و می‌آید روی پرده همین خودش یک معنای دموکراسی  است از نوع احمدی نژٰادی. نمی‌دانم از اولش بی محتوا بوده یا بعد از سانسور به این روز افتاده. اما به گمانم متلک‌های سخیف پراندن(مثل مال پیرزن رو خوردی! و بعد اصلاح‌اش کردن و دهنم &#8230; و خوردن ادامه‌اش که سرویس شد!) و توجیه ترسیدن از جنگ و فرار کردن و ایجاد شبهه اصلاح این اشتباهات بعد از مرگ، معمولی نشان دادن کار ضد ارزشی مثل ترک کردن یه هم رزم در حال مرگ برای نجات جان خود و بازی‌های مصنوعی و تعمیم قوانین این دنیایی مثل پارتی بازی و &#8230; به آن دنیا، و بی‌اهمیت کردن ارزش تلاش‌های جان بر کف‌هایی که از کشورمان دفاع کردند، آن هم به اسم عدالت الهی، خیلی به مشخصات یک فیلم قوی، منصفانه و اجتماعی نمی‌خورد. بیشتر شبیه سناریویی است از نوع هالیوودی که به نرمی و ظرافت می‌خواهد مخ مخاطب را شستشو دهد و قاطی به ظاهر چارچوب شکنی‌هایش (به جای آزادی)،‌ آنچه عده‌ای می‌خواهند را در ذهن مخاطب متبلور کند. این نوع فیلم سازی آدم را به یاد بعضی فیلم‌های هالیوودی می‌اندازد که با به کار گیری هر آن چه در توان داشته(از تکنیک و خلاقیت) سعی می‌کند تاریخ سازی کند و به تغییر ارزش‌ها و مفاهیمی بپردازد که درست یا غلط در ذهن اجتماع شکل گرفته است. و البته این نوع سینمایی که تازه در ایران شکل گرفته است، در ابتدای مسیر است و راه زیادی در پیش دارد. شایسته است تولد سینمای «شر و ور وود» را به وضع حمل کنندگان آن در تلویزیون و سینما تبریک گفت و بر قبر فیلم‌فارسی‌های خودمان گریست که لااقل تک و توک فیلم وزین از توش در می‌آمد.</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=403">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=403" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/04/403/%d8%af%d9%85%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>معلم شهید دکتر علی شریعتی از زبان شهید دکتر مصطفی چمران</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1389/04/394/%d9%85%d8%b9%d9%84-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%b4%d8%b1%db%8c%d8%b9%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%af%da%a9/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1389/04/394/%d9%85%d8%b9%d9%84-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%b4%d8%b1%db%8c%d8%b9%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%af%da%a9/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 24 Jun 2010 14:13:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[ادب و هنر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[چمران]]></category>
		<category><![CDATA[شریعتی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=394</guid>
		<description><![CDATA[۳۱خرداد روزی بود که مصطفی چمران هم در میان ما ماندن را تاب نیاورد و به آسمان ها پر کشید
چند روز پیش هم سالگرد شهادت معلم زنده ، دکتر علی‌ شریعتی‌ بود.
تاریخ گواه دردهای مشترک این دو است، آنجا که چمران می‌‌نگارد
ای علی‌ وقتی‌ در جبهه بودم تنها یک کتاب با خود داشتم و آن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>۳۱خرداد روزی بود که <a href="http://www.chamran.org/">مصطفی چمران</a> هم در میان ما ماندن را تاب نیاورد و به آسمان ها پر کشید</p>
<p>چند روز پیش هم سالگرد شهادت معلم زنده ، <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C">دکتر علی‌ شریعتی‌</a> بود.</p>
<p>تاریخ گواه دردهای مشترک این دو است، آنجا که <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%DA%86%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86">چمران</a> می‌‌نگارد</p>
<p>ای <a href="http://www.shariati.com/">علی‌</a> وقتی‌ در جبهه بودم تنها یک کتاب با خود داشتم و آن هم <a href="http://mahdi.wordpress.com/2007/10/13/%DA%A9%D8%AA%D8%A8-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C/">کویر</a> تو بود و</p>
<p>آنجا که چمران برای شریعتی‌ مرثیه میسراید</p>
<p>ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه میخوانم ! ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!&#8230;خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی.</p>
<p><span id="more-394"></span>می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.</p>
<p>ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشین شدم.</p>
<p>ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.<br />
ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود&#8230;<br />
ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.</p>
<p>ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم&#8230;.</p>
<p>ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.</p>
<p>راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!</p>
<p>ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد &#8230; .</p>
<p>‌ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.<br />
ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره&#8230; «شهید» کرد&#8230;</p>
<p>منبع: <a href="http://www.facebook.com/note.php?note_id=424463045928&amp;id=307831135190">فیس‌بوک</a></p>
<p>تعدادی از کتاب‌های دکتر شریعتی را از <a href="http://mahdi.wordpress.com/2007/10/13/%DA%A9%D8%AA%D8%A8-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C/">اینجا</a> می‌توانید بگیرید</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=394">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=394" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1389/04/394/%d9%85%d8%b9%d9%84-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%b4%d8%b1%db%8c%d8%b9%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%af%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1388/11/134/hafez-3/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1388/11/134/hafez-3/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 31 Jan 2010 14:21:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادب و هنر]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[حافظ]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=134</guid>
		<description><![CDATA[اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد
اگر نه عقل به مستی فروکشد لنگر
چگونه کشتی از این ورطه بلا ببرد
فغان که با همه کس غایبانه باخت فلک
که کس نبود که دستی از این دعا ببرد
گذار بر ظلمات است خضر راهی کو
مباد کتش محرومی آب ما ببرد
دل ضعیفم از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.sadeq.ir/media/hafez/129.mp3">Download audio file (129.mp3)</a></p>
<p>اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد<br />
نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد</p>
<p>اگر نه عقل به مستی فروکشد لنگر<br />
چگونه کشتی از این ورطه بلا ببرد</p>
<p>فغان که با همه کس غایبانه باخت فلک<br />
که کس نبود که دستی از این دعا ببرد</p>
<p>گذار بر ظلمات است خضر راهی کو<br />
مباد کتش محرومی آب ما ببرد</p>
<p>دل ضعیفم از آن می‌کشد به طرف چمن<br />
که جان ز مرگ به بیماری صبا ببرد</p>
<p>طبیب عشق منم باده ده که این معجون<br />
فراغت آرد و اندیشه خطا ببرد</p>
<p>بسوخت حافظ و کس حال او به یار نگفت<br />
مگر نسیم پیامی خدای را ببرد</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=134">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=134" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1388/11/134/hafez-3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
<enclosure url="http://www.sadeq.ir/media/hafez/129.mp3" length="149256" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1388/10/54/hafez-2/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1388/10/54/hafez-2/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 07:15:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادب و هنر]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[حافظ]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=54</guid>
		<description><![CDATA[


دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد

شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد


آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنید

تا نگویند حریفان که چرا دوری کرد


مژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشق

راه مستانه زد و چاره مخموری کرد


نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرود

آن چه با خرقه زاهد می انگوری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.sadeq.ir/media/hafez/142.mp3">Download audio file (142.mp3)</a></p>
<table id="block142" border="0" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td style="width: 24.3125em;"><span>دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد</span></td>
<td></td>
<td style="width: 24.3125em;"><span>شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد</span></td>
</tr>
<tr>
<td style="width: 12.3125em;"><span>آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنید</span></td>
<td></td>
<td style="width: 24.3125em;"><span>تا نگویند حریفان که چرا دوری کرد</span></td>
</tr>
<tr>
<td style="width: 24.3125em;"><span>مژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشق</span></td>
<td></td>
<td style="width: 24.3125em;"><span>راه مستانه زد و چاره مخموری کرد</span></td>
</tr>
<tr>
<td style="width: 24.3125em;"><span>نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرود</span></td>
<td></td>
<td style="width: 24.3125em;"><span>آن چه با خرقه زاهد می انگوری کرد</span></td>
</tr>
<tr>
<td style="width: 24.3125em;"><span>غنچه گلبن وصلم ز نسیمش بشکفت</span></td>
<td></td>
<td style="width: 24.3125em;"><span>مرغ خوشخوان طرب از برگ گل سوری کرد</span></td>
</tr>
<tr>
<td style="width: 24.3125em;"><span>حافظ افتادگی از دست مده زان که حسود</span></td>
<td></td>
<td style="width: 24.3125em;"><span>عرض و مال و دل و دین در سر مغروری کرد</span></td>
</tr>
</tbody>
</table>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=54">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=54" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1388/10/54/hafez-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
<enclosure url="http://www.sadeq.ir/media/hafez/142.mp3" length="124387" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد</title>
		<link>http://www.sadeq.ir/1388/09/13/hafez/</link>
		<comments>http://www.sadeq.ir/1388/09/13/hafez/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 Dec 2009 14:21:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صادق</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادب و هنر]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[حافظ]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sadeq.ir/?p=13</guid>
		<description><![CDATA[


به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد

که خاک میکده کحل بصر توانی کرد


مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهر

بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد


گل مراد تو آن گه نقاب بگشاید

که خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد


گدایی در میخانه طرفه اکسیریست

گر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد


به عزم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.sadeq.ir/media/hafez/144.mp3">Download audio file (144.mp3)</a></p>
<table id="block144" border="0" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td style="width: 22.4375em;"><a title="ری‌را" href="http://rira.ir/rira/php/?page=view&amp;mod=classicpoems&amp;obj=poem&amp;id=144" target="_blank"><span>به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد</span></a></td>
<td></td>
<td style="width: 22.4375em;"><span>که خاک میکده کحل بصر توانی کرد</span></td>
</tr>
<tr>
<td style="width: 22.4375em;"><span>مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهر</span></td>
<td></td>
<td style="width: 22.4375em;"><span>بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد</span></td>
</tr>
<tr>
<td style="width: 22.4375em;"><span>گل مراد تو آن گه نقاب بگشاید</span></td>
<td></td>
<td style="width: 22.4375em;"><span>که خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد</span></td>
</tr>
<tr>
<td style="width: 22.4375em;"><span>گدایی در میخانه طرفه اکسیریست</span></td>
<td></td>
<td style="width: 22.4375em;"><span>گر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد</span></td>
</tr>
<tr>
<td style="width: 22.4375em;"><span>به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی</span></td>
<td></td>
<td style="width: 22.4375em;"><span>که سودها کنی ار این سفر توانی کرد</span></td>
</tr>
<tr>
<td style="width: 22.4375em;"><span>تو کز سرای طبیعت نمی‌روی بیرون</span></td>
<td></td>
<td style="width: 22.4375em;"><span>کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد</span></td>
</tr>
<tr>
<td style="width: 22.4375em;"><span>جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی</span></td>
<td></td>
<td style="width: 22.4375em;"><span>غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد</span></td>
</tr>
<tr>
<td style="width: 22.4375em;"><span>بیا که چاره ذوق حضور و نظم امور</span></td>
<td></td>
<td style="width: 22.4375em;"><span>به فیض بخشی اهل نظر توانی کرد</span></td>
</tr>
<tr>
<td style="width: 22.4375em;"><span>ولی تو تا لب معشوق و جام می خواهی</span></td>
<td></td>
<td style="width: 22.4375em;"><span>طمع مدار که کار دگر توانی کرد</span></td>
</tr>
<tr>
<td style="width: 22.4375em;"><span>دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی</span></td>
<td></td>
<td style="width: 22.4375em;"><span>چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد</span></td>
</tr>
<tr>
<td style="width: 22.4375em;"><span>گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ</span></td>
<td></td>
<td style="width: 22.4375em;"><span>به شاهراه حقیقت گذر توانی کرد</span></td>
</tr>
</tbody>
</table>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/3fbba2607290c8938e3ca8152e1ce3fc?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>تازه وارد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://www.sadeq.ir/1388/09/13/hafez/comment-page-1/#comment-18">۲۵ آذر ۱۳۸۸</a></small>
							جان کلام همین جاست:
دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی 
چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد
گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ 		
به شاهراه حقیقت گذر توانی کرد
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://www.sadeq.ir/?cof_write=13">ارسال نظر سریع</a></b></p><img width="6" height="5" src="http://www.sadeq.ir/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=13" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sadeq.ir/1388/09/13/hafez/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
<enclosure url="http://www.sadeq.ir/media/hafez/144.mp3" length="209546" type="audio/mpeg" />
		</item>
	</channel>
</rss>

