سبز
من هنوز سر سبزم. شما چطور؟
زیاد اینطرف و اونطرف میبینیم که فلان کاندید انتخابات اعلام میکنه من مستقل به صحنه آمدهام و به هیچ کس و هیچجا وابستگی ندارم.
فلان سایت اعلام میکنه به هیچ جا وابسته نیست و به همین دلیل خیلی بیطرف است.
و قس علی هذا!
انگار که بیطرف بودن هنر است. انگار که کلوخ بودن هنر است. انگار که اینقدر بیثبات باشی که کسی تو را در دسته و گروهش قبول نکند خوب است.
به باور من که اینگونه نیست. آدمی اگر مرام نداشته باشد، اگر در زندگی جهت نداشته باشه، اگر جاذبه و دافعه نداشته باشه که چه تفاوتی با سیبزمینی میکنه؟ حتی سیبزمینی هم جاذبه داره وگرنه برای چی باید مفتی پخش بشه؟ حتی سیبزمینی هم دافعه داره وگرنه چرا عدهای باید پخش مجانی سیبزمینی را انکار کنند؟
من به خیلی چیزها وابستهام.
من به زندگی خصوصیم بخصوص همسرم، به عقایدم به خصوص آزادی فکری و احترام به تفاوت، به شغلم و گروه دوستانم وابستهام و دلبسته.
من از دموکراسی خوشم میاد و از دیکتاتوری و خفقان بیزارم بخصوص در مورد کشور خودم.
من از آدمیت و انسانیت آدمها لذت میبرم و کوتهفکری و حماقت گریزانم.
من از گنو لینوکس و فلسفه پشتش خوشم میاد.
من آدمم.
آی آدمها! من آدمم.
اینجانب صادق، در کمال صحت عقل و اختیار و به منظور استفاده بهتر از وقت، جساب خود در گودر را تعطیل میکنم.
باشد که رستگار شویم!
چند روزی با هم بودیم. خیلی زود گذشت و خیلی خوش گذشت، و باز تنها هستم. باید صبر کنم تا جمعه. بازم خدا پدر گراهامبل را بیامرزه.
دارم برای اولین بار توی وبلاگ”مون” می نویسم. این یعنی داره کم کم باورم می شه قلبا و عمیقا که ما هستیم. می دانستم که ما شده ایم. اما “هست” با آنچه “شده” فرق می کنه. باور نمی کنید امتحان کنید. هنوز گاهی صادق را که نگاه می کنم گویی به آقای نقاش زاده می نگرم و در او می جویم عجایب و غرایبی که قبلا می دیدم. نمی دانم این نگاه غریب در من است یا نظرگاه. حتی گاهی به خودم می نگرم (راستی که بود که می گفت هیچ کس نمی تواند راه رفتن خود را در پیاده رو از پنجره خانه اش تماشا کند که من اغلب لب پنجره به تماشا نشسته ام) و آنچه اکنون در من است را در مریم سه ماه یا چهار ماه یا یک سال یا … پیش می جویم. غریبی می کنم با خودم. حال مریم پیشین است که با اکنون اش غریب است یا اکنون مریمی “هست” که با خودش غریب است یا حالی است که از گذشته اش دور است…. نمی دانم. هر چه هست برایم مهم این است که آنچه هست بسیار دور است از هیولایی که زمانی مرا با پای خودم به کام خویش می خواند. هیولا در من خفته است. در کنار صادق گویی مریمی نبوده است که درونش هیولایی او را می ترسانده. و این که هست نمی دانم که اشک است یا بغض است یا ترس است یا عشق!
گنو/لینوکس مجموعهای از ابزارهای خیلی کوچولو اما بسیار پرقدرت است. این ابزارها به سادگی با هم ترکیب میشوند و نتیجهاش این میشه که کارهای خیلی پیچیده را میشه به سادگی انجام داد.
یکی از این ابزاهای خیلی خوب curl است. در معرفی curl آمده: ابزاری است برای ارسال داده «از» یا «به» سرور با پروتکلهایی که پشتیبانی میکنه (مثلا http, https, ftp, telnet و …) این ابزار به نحوی طراحی شده است که بدون نیاز به ارتباط با کاربر وظیفهش را انجام بده.
یک مثال:
سایتی به نام identi.ca که یک پیادهسازی از ابزار StatusNet برای Microbloggin (مشابه توییتر) است به شما این اجازه را میده که با استفاده از API پست خودتون را ارسال/دریافت کنید.
روش ارسال به این نحو است که باید محتوی توییت خودتون را به نشانی http://identi.ca/api/statuses/update.xml پست کنید. البته شناسه کاربری و کلمه عبور باید از طریق http authentication به سرور اعلام کنید.
برای این کار یک دستور curl کافیه:
curl http://identi.ca/api/statuses/update.xml -u USERNAME:PASSWORD -d "status=This is a test Dent from Shell"
به همین سادگی.
اگه دوست داشته باشید میتونید مثلا این دستور را با یه دستور دیگه قاطی کنید که نتیجه اون دستور را dent کنه. مثلا من یه اعلام ساعت با استفاده از دستور date درست کردم که با استفاده از cron سر هر ساعت گذشت زمان را به من یادآوری میکنه:
curl http://identi.ca/api/statuses/update.xml -u USERNAME:PASSWORD -d "status=Now: `date +\"%Y-%m-%d %H:%M\"`"
خوبه نه؟