مدتها پیش مطلبی خوندم با این موضوع که گوگل داره روی سیستمی کار میکنه که subtitle خودکار برای ویدئوها تولید کنه.
دیروز بعد از مدتها یه سر به Youtube زدم و دیدم که گوگل این امکان را فعال کرده است. کافی است که روی نوار ابزار پخش کلیک کنید و بگین زیرنویس ویدئوها را نمایش بده.
حتی شما میتونید این امکان را با امکان ترجمه آنلاین فعال کنید. من این امکان را با تکهای از فیلم dead poet society امتحان کردم. زیرنویسها صددرصد درست نبود و ترجمه فارسی از اون هم بدتر اما واقعا کار میکرد و خروجیش بخصوص برای زبان انگلیسی قابل قبول بود.
یادمه یه زمانی برنامههای تشخیص صدا (speech recognition) به بازار اومده بود و ساعتها باید باهاش حرف میزدی تا تم صدات را یاد بگیره و بعد از اون هنوز هم نتایج بدون اشکال نبود.
این قضیه وقتی که میرسه به سیستمی که هر ویدئویی را با صداهای مختلف بتونه تشخیص بده یعنی یه پیشرفت بزرگ.
چیزی که یه زمانی رویا بود الان دم دست به نظر میرسه. یه سیستم ارتباطی صوتی تصویری -تو مایههای ویدئو کنفرانس- با این تفاوت که مهم نیست به چه زبانی با چه کسی گفتگو میکنید! شما با هر زبانی که صحبت کنید مخاطبین شما با صدای شما و به زبان خودشان صدای شما را خواهند شنید و شما هم صدای آنها را به زبان محلی خودتان دریافت خواهید کرد.
یکی دیگر از مرزهای ارتباطی بار دیگر فرو میریزد و دورانی جدید از بشریت آغاز خواهد شد.
امروز اتفاقی بلاگی دیدم که کتاب Coders at work را معرفی کرده بود. کتاب در نسخه PDF در اینترنت پیدا شد و چند صفجهای از کتاب را خواندم.
کتاب شرح ماجرای زندگی حرفهای تعدادی برنامهنویس معروف است که جوانترین آنها، Brad Fitzpatrick، همسن من بود، اما داستان شروع و زندگیام شباهت زیادی با Jamie Zawinski داشت. و اختلاف آنها با یکدیگر میتواند نمادی از تفاوت زمانی ۱۲ ساله IT در ایران و آمریکا برایم باشد.
خواندن فصل اول کتاب امید زیاد و خواندن بخش دوم تاسف عمیق در من ایجاد کرد.
خواندن این کتاب را به همه کدنویسان و توسعهدهندگان سفارش میکنم.
تا کی رسد به پایان این راه دور … راهی که هر چه نزدیکتر میشوی دورتر میشود و آدمی بیقرار تر برای پایانش …
یک افسانه است که خیلیها به آن اعتقاد داریم. هر کار بدی را که دیگران در حق ما انجام دهند خود را محق میدانیم که همان بلا را سر آن دیگری بیاوریم تنها به این دلیل که او هم اینکار را میکند.
و از آن بدتر به خود حق میدهیم بد باشیم …
باید تمرین کنم دنیا و دیگران را فقط از دریچه و منظر خودم نبینم. آدمها هر کدام دنیایی هستند، دنیایی …
انتخاب بین گذشته ۶ ساله با دورنمای تقریبا مشخص و کمهزینه، و آینده احتمالا بهتر اما با ضریب اطمینان کمتر و هزینه بیشتر، انتخابی عمیقا دردناک است.
چه حالی میده وقتی یه دفعه چشمات رو باز میکنی و میبینی ۵ دقیقه تمامه که داری با شرح تمام ناراحتیهای ناشی از یه سرماخوردگی! به اصطلاحی که تا پیش از این حتی ازش بدت میاومد، «ناز میکنی» و اونور تلفن هم یکی هی باهات همدردی میکنه و تو تمام کیف دنیا رو انگار میبری. و وقتی چشمات باز میشه میبینی از هیچ احساس بدی خبری نیست، حتی از تب هم و میبینی یکی از بزرگترین نعمتهای عالم نصیبت شده که میتونی از لذتش تا ۵ دقیقه دیگه فقط بخندی بدون اینکه هیچ چیزی نگرانت کنه! حتی ریاست جمهوری احمدینژاد…
چقدر خوبه که اینقدر به خودت گیر ندی. همیشه خودت رو دوست داشته باشی. خودت رو ببخشی. به خودت اعتماد داشته باشی. شادی رو حق خودت بدونی. هی خودت رو واکاوی نکنی. با وسواس تماشا نکنی. از خودت ایراد نگیری. به غصه عادت ندی خودتو. یادت نره که خدا همیشه تو رو دوست داره. به خودت اجازه بدی که خودش باشه. این قدر خودتو تو جایگاه فرهنگ و عقل و جامعه و خدا قرار ندی و با این چکشها خودتو داوری نکنی. و چقدر خوبه که بگذاری خود تو تنهای تنها باشد. خودتو به حال خودش بگذار. بگذار تنها باشد…
چارهای جز تغییر سرور نبود.
فعلا وبسرور را به سرور جدید منتقل کردم! باشد که مشکلات کمتر شود! هنوز دادهای از دست نرفته است البته. اگر مشکلی در دیدن این سایت مشاهده کردید، به sadeqn در جیمیل نامه بزنید و خرابی را گزارش کنید. بسیار ممنون و سپاسگزار خواهم شد.