آرشیو بر اساس فروردین ۲۳م, ۱۳۸۹:

رأی دادن، خوب یا بد؟

{ پست شده در ۲۳ فروردین ۱۳۸۹ توسط مریم }
برچسب ها :
مربوط به : اجتماع

یادم می‌آید در دوران دانش‌جویی در دانش‌گاه تهران، اشتباه نکنم سال ۸۴ بود-انتخابات ریاست جمهوری نهم- صحبت بعضی دوستان این بود که در انتخابات شرکت نکنیم و تحریم و از این دست نظریات. آن زمان بنده خدمت دوستان عرض نمودم که رأی ندادن را صحیح نمی‌دانم. حتی اگر از بین کاندیداها فرد خاصی مورد پسند نیست، به‌تر می‌‌دانستم که رأی سفید انداخته شود. حتی آن‌ها که رادیکال‌تر بودند یا احیاناُ روی فرد خاصی نظر داشتند که مشمول رد صلاحیت‌های گسترده آن زمان شده بود، را پیش‌نهاد می‌دادم که نام فرد مورد نظر خود را بنویسند. در مقابل دوستان هشدار می‌دادند که چنین و چنان خواهد شد و بالاخره نباید رأی داد! امروز می‌‌بینیم که چنان و چنین هم شد. اما هنوز حرف من همان است که بود.

شاید برخی یادمان باشد آن روایت که مولای‌مان علی (ع) در دعوای خود با فردی یهودی، که مال خود را به او فروخته بود و وی منکر شده بود- شکایت به قاضی برد و از او خواست بدون توجه به جای‌گاه آن حضرت قضاوت کند. و البته به علت نداشتن شاهد، شکایت حضرت راه به جایی نبرد. اما نکته را بنده در این جا می‌بینم که مسلماَ حضرت علی می‌دانست که سرنوشت چنین محکمه‌ای چه خواهد شد. اما چرا باز هم شکایت خود را انجام داد؟ پاسخ من به این پرسش این است که اگر چه اثر مستقیمی در این شکایت بردن نبود، اثر غیر مستقیم‌اش این بود که یهودی متأثر گشت و هم رد مال نمود و هم به اسلام گروید. حال اگر این‌گونه هم نمی‌بود، آیا حضرت باز شاکی می‌شد؟ پاسخ من به این پرسش نیز مثبت است. چه به قول خواجه «چو درد در تو نبیند که را دوا بکند». منظور من از این اشاره آن است که آدمی زمانی می‌تواند مدعی شود که خود برای احقاق حق خویش تلاش نموده باشد. وگرنه هیچ موجودی در جهان غیراز مادر نیست که پیش از ابراز نیاز آدمی در صدد رفع آن برآید. به عبارت دیگر اگر انسان احساس می‌کند اجحافی در حق او می‌شود، تا وقتی اعتراض ننموده، نمی‌تواند آن را از کسی طلب کند. البته این که کسی بیاید و حق دیگری را به ناحق زایل کند، امری ناپسند است در جای خود. ولی منِ نوعی وقتی رأی نداده‌ام نمی‌توانم بگویم چرا فلانی رأی آورد؟ یا وقتی اعتراضی نمی‌کنم، نمی‌توانم بعدتر مدعی شوم که فلان اتفاق چرا افتاد؟ چنان که در مثل هم هست، سکوت علامت رضاست. هر چند نه همیشه. اما در چنین موردی به نظر بنده نمی‌بایست سکوتی چنین داشت تا احیانا کسی آن را مترتب بر رضایت تفسیر کند. و البته این هم هست که به قول عزیزی که می‌فرمود، آن‌ها که اعتراض می‌کنند باید بدانند که « اعتراض درد دارد!». بنا بر این اگر من از موضوعی ناراضی‌ام، به تأسی از کردار امام اول شیعیان، می‌بایست آن را نشان دهم. حالا این که دادگران عزیز این دوره و زمانه چگونه قضاوت کنند، پای خودشان! هم‌چنین است در سایر موضوعات.

و اما اصلی که بنده به تجربه به آن رسیده‌ام، همانا آن است که در این مدینه‌ی فاضله‌ی ما احتمال این‌ که آن‌چه به جایی نرسد فریاد(حق) است، کم نیست. با دانستن این اصل و اعتقاد به آن اصل، ما رسیدیم به این که بگوییم. شد شد! نشد نشد! ممکن است تبرِ فریادمان سنگ را خرد نکند. اما قطرات، راه خود را از میان صخره‌ها خواهند یافت. والله مع الصابرین.