ماجراهای من و WiMax – ۱
{ پست شده در مرداد ۰۲ ۱۳۸۹ توسط صادق }
۳ دیدگاه
برای ”ماجراهای من و WiMax – ۱“
متاسفانه بخش نظرات هم اکنون بسته می باشد .بخش نظرات مسدود است .


ما اینجا هر چه داریم میریزیم روی دایره... این جا خودخودمان هستیم. نه نقشهایی که به ما محول شده است. نه آن تصویری که خودمان یا دیگران از ما ساختهاند. اینجا ما هستیم.
تخصص نیمی از ما نرمافزار و نیم دیگر میکروبیولوژی است. ما علائقمان، درگیریهای ذهنیمان، دیدگاههایمان و تردیدهایمان را اینجا مینویسیم. شاید تعبیر شل سیلور استاین بد نباشد: اینجا بخشی از گوشههای ناصافمان را گرد میکنیم تا با هم بهتر غلت بخوریم، دنیا را نظاره کنیم و از زندگی لذت ببریم. اینجا صندوق مشترک امانات ماست. ما که از هشت هشت هشتاد و هشت آغاز کردیم تا ... خدا میداند.
| 
همین که وصل هست باید خدا رو شکر کنید
همین که وصل هست باید خدا رو شکر کنید
تازه هر چی باشه بهتر از دایالاپه
صادق پاسخ در تاريخ مرداد ۴م, ۱۳۸۹ ۷:۱۵ ب.ظ:
البته وصل داریم تا وصل. در ضمن این که بعضی وقتها قطع هم میشه