موقعیت: در راه تهران بامداد یکشنبه
- قبل از تابلوی پمپ بنزین:
خدایا یه پمپ بنزین برسون بعدش هم یه کاری کن که امروز کار تعطیل بشه!
- دو دقیقه بعد- بعد از دیدن تابلوی پمپ بنزین:
خدایا پمپ بنزین رو خودم پیدا کردم. تو فقط یه کاری کن امروز کار تعطیل شه!
- ها ها ها. البته کار هم تعطیل نشد…
۳ دیدگاه
برای ”موقعیت: در راه تهران بامداد یکشنبه“
متاسفانه بخش نظرات هم اکنون بسته می باشد .بخش نظرات مسدود است .

ما اینجا هر چه داریم میریزیم روی دایره... این جا خودخودمان هستیم. نه نقشهایی که به ما محول شده است. نه آن تصویری که خودمان یا دیگران از ما ساختهاند. اینجا ما هستیم.
تخصص نیمی از ما نرمافزار و نیم دیگر میکروبیولوژی است. ما علائقمان، درگیریهای ذهنیمان، دیدگاههایمان و تردیدهایمان را اینجا مینویسیم. شاید تعبیر شل سیلور استاین بد نباشد: اینجا بخشی از گوشههای ناصافمان را گرد میکنیم تا با هم بهتر غلت بخوریم، دنیا را نظاره کنیم و از زندگی لذت ببریم. اینجا صندوق مشترک امانات ماست. ما که از هشت هشت هشتاد و هشت آغاز کردیم تا ... خدا میداند.
| 
نتیجه اخلاقی اش اینه که خدا رو شکر کنیم.
نمیدونم ولی به نظر من خدا که یه کاری رو میکنه با اینکه ما اون کارو بکنیم فرقی نداره. چجوری بگم یعنی از نظر من خدا و ما از هم مستقل نیستیم!
بعدشم خدا حتی اگه یه موجود مستقل هم باشه مطمئنا عقدهای نیست که اگه شکرش نکنیم حالمون رو بگیره:دی شکر کردن واسه آرامش خودمون لازمه نه واسه اون!
جالبیش اینجا بود که وقتی پمپ بزین را پیدا کردیم و خواستیم بریم توش یه تریلی از اون گندههاش جلوی دهانه تونل خروجی پمپ بنزین وایساده بود فقط محض … خدا به بندگان!