کرانچی!
یک بار به پسرک تعارف کرده بودم. از پشت ایستادهای به مامانش اشاره کرد که از اونا میخوام باز هم. به سمتش گرفتم و به جای بردار گفتم بگیر. به مامانش معصومانه گفت قول بده بعدش نزنی منو! قبل از این که پاکت کرانچی را از دستم بگیرد…
۲ دیدگاه
برای ”کرانچی!“
متاسفانه بخش نظرات هم اکنون بسته می باشد .بخش نظرات مسدود است .

ما اینجا هر چه داریم میریزیم روی دایره... این جا خودخودمان هستیم. نه نقشهایی که به ما محول شده است. نه آن تصویری که خودمان یا دیگران از ما ساختهاند. اینجا ما هستیم.
تخصص نیمی از ما نرمافزار و نیم دیگر میکروبیولوژی است. ما علائقمان، درگیریهای ذهنیمان، دیدگاههایمان و تردیدهایمان را اینجا مینویسیم. شاید تعبیر شل سیلور استاین بد نباشد: اینجا بخشی از گوشههای ناصافمان را گرد میکنیم تا با هم بهتر غلت بخوریم، دنیا را نظاره کنیم و از زندگی لذت ببریم. اینجا صندوق مشترک امانات ماست. ما که از هشت هشت هشتاد و هشت آغاز کردیم تا ... خدا میداند.
| 
از این متن خیلی خوشم اومد
حالا نزدیش که؟