آنگاه هدایت شدم …
اینجانب صادق، در کمال صحت عقل و اختیار و به منظور استفاده بهتر از وقت، جساب خود در گودر را تعطیل میکنم.
باشد که رستگار شویم!
۷ دیدگاه
برای ”آنگاه هدایت شدم …“
متاسفانه بخش نظرات هم اکنون بسته می باشد .بخش نظرات مسدود است .

ما اینجا هر چه داریم میریزیم روی دایره... این جا خودخودمان هستیم. نه نقشهایی که به ما محول شده است. نه آن تصویری که خودمان یا دیگران از ما ساختهاند. اینجا ما هستیم.
تخصص نیمی از ما نرمافزار و نیم دیگر میکروبیولوژی است. ما علائقمان، درگیریهای ذهنیمان، دیدگاههایمان و تردیدهایمان را اینجا مینویسیم. شاید تعبیر شل سیلور استاین بد نباشد: اینجا بخشی از گوشههای ناصافمان را گرد میکنیم تا با هم بهتر غلت بخوریم، دنیا را نظاره کنیم و از زندگی لذت ببریم. اینجا صندوق مشترک امانات ماست. ما که از هشت هشت هشتاد و هشت آغاز کردیم تا ... خدا میداند.
| 
التماس دعا !
بیا این گودر منم به زور ازم بگیر که از کارو زندگی انداختتم :-S
مرسی :-*
آقا منم خیلی وقته اینکارا کردم ولی فایده نداشت،وقت جای دیگه تلف میشه.
باسی برنامه ریزی داشته باشیم ،نه اینکه انتحاری عمل کنیم :دی
نه افراط نه تفریط
خوب چرا؟
منم زیاد گودر نمیرم خیلی وقته
توبه اولین مرحله هدایت است.
صادق پاسخ در تاريخ بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ ۹:۴۹ ب.ظ:
و توبه گرگ مرگ!
احسان پاسخ در تاريخ بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ ۹:۵۳ ب.ظ:
اینو میگن شحاعت.شحاعتت مبارک.