نویسنده صادق در مرداد ۷م, ۱۳۸۹
خانم محق از من دعوت کردند که در مورد محیط کار دوستداشتنیام و نیازهایم به عنوان نیروی انسانی بنویسم. شروع کننده این بازی افشار محبی است و در مورد این بازی اینطور نوشته:
در این بازی هر کسی پنج تا موضوع غیر از موضوعات مالی را که فکر میکند کارفرمایش نمیداند یا به اهمیت آن واقف نیست و اگر بداند وضعیت بهتری ایجاد خواهد شد را عنوان میکند. موضوعات مالی به این دلیل استثناء شدهاند چون که قاعدتاً همه مدیران و کارفرماها به حساسیت و اهمیت این موضوع واقفند. برای این که نتایج این «بازی» واقعی و قابل استفاده باشد، شرکت کنندگان باید برنامهنویس تمام وقت باشند. یعنی تنها کارشان برنامهنویسی و توسعه نرمافزار باشد نه این که دانشجو یا سرباز باشند یا مثلاً فقط سه روز در هفته کار کنند. علاوه بر این تحت استخدام یک شرکت باشند نه این که Freelance بوده یا به صورت پروژهای کار کنند. در این بازی احترام هیچ کس نباید شکسته شود.
- اول از همه دوست دارم همواره درگیر موضوعات جدید و چالشبرانگیز باشم. موندن در یک سطح از توان فنی خیلی وحشتناکه.
- موضوع مهم بعدی اینه که زمان کارم راحت باشه. گرم یا سرد نباشه. از نظر نور خوب باشه. و البته از سر و صدا دور. من قراره روزی هشت تا ده ساعت توی یه اتاق بشینم پس باید اونجا تا حد ممکن خوشایند باشه تا بتونم روی کارم تمرکز کنم.
- داشتن همکاران خوب خیلی به رضایت من در کار کمک میکنه. کسانی که بتونی هرازگاهی باهشون بحث فنی بکنی و با هم روی موضوعات فکر کنید خیلی چیز خوبی میتونه باشه.
- این که شرکت رفتارهاش بر مبنای اخلاق انسانی باشه به من کمک میکنه حس خوبی داشته باشم. این که بدونم شرکت من از روشهای غیر اخلاقی قرار نیست درآمد کسب کنه و فعالیتهاش در راستای کمک به جامعه و مردم هست، یا حتی شرکتی هست که در کارهای بشر دوستانه فعالیت میکنه لذت کارکردن برای اون شرکت را خیلی خیلی زیاد میکنه.
- این که اجازه داشته باشم بخشی از زمان روزانهام را برای فعالیتهای دلخواهم که ممکنه خیلی به وظایفم در شرکت ربط نداشته باشه اختصاص بدم. چیزایی که میتونه من را به آدم مفیدتری در شرکت یا اجتماع تبدیل کنه. مثلا اینکه بتونم برای یه ارائه در جلسه لاگ خودم را آماده کنم یکی از اون موارده.
البته این همه ماجرا نیست، واضح بودن وظایفم و حقوقم در شرکت، داشتن دسترسی به اینترنت خوب، اینکه محصول تولیدی من با ارزش باشه برای شرکت، داشتن ساعت کاری قابل انعطاف و … چیزای خوبی است که میتونه من را تشویق کنه توی یه شرکت بمونم و با بازدهی بیشتری کار کنم.
دوست دارم محمدرضا، مهدی، مصطفی، امید و بهروز هم نظراتشون را بنویسند و من بخونم!
نویسنده صادق در مرداد ۵م, ۱۳۸۹
نویسنده مریم در مرداد ۱م, ۱۳۸۹
امام علی(علیه السلام) به مالک اشتر:
ای مالک!
اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی،
فردا به آن چشم نگاهش مکن
شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی
نویسنده صادق در تیر ۲۲م, ۱۳۸۹
روزهایی نو آغاز شده اند و من امیدوار به آینده و دلگرم به داشتن همراه صادق، مریم.
نویسنده مریم در تیر ۲۰م, ۱۳۸۹
- قبل از تابلوی پمپ بنزین:
خدایا یه پمپ بنزین برسون بعدش هم یه کاری کن که امروز کار تعطیل بشه!
- دو دقیقه بعد- بعد از دیدن تابلوی پمپ بنزین:
خدایا پمپ بنزین رو خودم پیدا کردم. تو فقط یه کاری کن امروز کار تعطیل شه!
- ها ها ها. البته کار هم تعطیل نشد…
نویسنده مریم در تیر ۱۳م, ۱۳۸۹
در میان این همه نازیبایی، لبخند بر لبت مینشیند وقتی میبینی حتی حضور هدیه تهرانی با آن ادا و اطوار و میآیم و نمیآیمش در یک فیلم هم باعث مطرح شدن آن فیلم نمیشود در شرایطی که موضعاش را با دولت کودتایی معلوم نکرده است. لبخندی از نوع آن وقتهایی که به زیبایی مینگری.
نویسنده مریم در تیر ۱۳م, ۱۳۸۹
بله هست. مدارکش هم موجوده نشون بدم؟ یکیاش همین فیلم «دموکراسی تو روز روشن». وقتی چنین فیلم مزخرف بیمحتوایی که آخر هنرش متلک پراندن به برخی اقشار جامعه است، میشود فیلم! و میآید روی پرده همین خودش یک معنای دموکراسی است از نوع احمدی نژٰادی. نمیدانم از اولش بی محتوا بوده یا بعد از سانسور به این روز افتاده. اما به گمانم متلکهای سخیف پراندن(مثل مال پیرزن رو خوردی! و بعد اصلاحاش کردن و دهنم … و خوردن ادامهاش که سرویس شد!) و توجیه ترسیدن از جنگ و فرار کردن و ایجاد شبهه اصلاح این اشتباهات بعد از مرگ، معمولی نشان دادن کار ضد ارزشی مثل ترک کردن یه هم رزم در حال مرگ برای نجات جان خود و بازیهای مصنوعی و تعمیم قوانین این دنیایی مثل پارتی بازی و … به آن دنیا، و بیاهمیت کردن ارزش تلاشهای جان بر کفهایی که از کشورمان دفاع کردند، آن هم به اسم عدالت الهی، خیلی به مشخصات یک فیلم قوی، منصفانه و اجتماعی نمیخورد. بیشتر شبیه سناریویی است از نوع هالیوودی که به نرمی و ظرافت میخواهد مخ مخاطب را شستشو دهد و قاطی به ظاهر چارچوب شکنیهایش (به جای آزادی)، آنچه عدهای میخواهند را در ذهن مخاطب متبلور کند. این نوع فیلم سازی آدم را به یاد بعضی فیلمهای هالیوودی میاندازد که با به کار گیری هر آن چه در توان داشته(از تکنیک و خلاقیت) سعی میکند تاریخ سازی کند و به تغییر ارزشها و مفاهیمی بپردازد که درست یا غلط در ذهن اجتماع شکل گرفته است. و البته این نوع سینمایی که تازه در ایران شکل گرفته است، در ابتدای مسیر است و راه زیادی در پیش دارد. شایسته است تولد سینمای «شر و ور وود» را به وضع حمل کنندگان آن در تلویزیون و سینما تبریک گفت و بر قبر فیلمفارسیهای خودمان گریست که لااقل تک و توک فیلم وزین از توش در میآمد.
نویسنده مریم در تیر ۵م, ۱۳۸۹
وقتی صداش کردم که ازش لواشک بخرم، داشت پیاده میشد. خانوما صداش کردن. شاید برای کمک بهش. در جوابشون که گفتن داشتی مشتری رو از دست میدادی گفت: اشکال نداره این ایستگاه نشد ایستگاه بعدی. خدا روزی رسونه. بعد با خوشحالیای که در فروشندههای مترو بخصوص بچهها کمیابه در حالی که پول رو توی کیفش میگذاشت گفت باید بریزمشون تو حساب. با تعجب ازش پرسیدم تو حساب بانکی داری؟ گفت آره. هم مامانم برام میریزه، هم بابام. خودمم وقتایی که مدرسه نمیرم میآم کار میکنم. بیکارم دیگه…!
او میخواست دوچرخهاش را به ماشین تبدیل کند. در عصر گیم نت و اینترنت و بلوتوث بازی. در عصری که بچهها تا ۲۰ سالگی حتی یادشان نیست که میتوانند کار کنند. این کودک ده سالش هم نبود. دلم میخواست ماچش کنم این انسان فهمیدهی سرزنده را.
نویسنده صادق در تیر ۴م, ۱۳۸۹
نائب رئیس: آقای مکارم ، به عنوان مخالف دوم بفرمائید صحبت کنید.
مکارم شیرازی : بسم الله الرحمن الرحیم. بنده فکر می کنم مساله ی فرماندهی کل قوا ، هم یک بحث کلی دارد و هم یک بحث خصوصی. امروز بعداز ظهر در این موارد یادداشتی می نوشتم برای اینکه این اصل به عقیده ی قاصر من ، یک اصل سرنوشت سازی است و این اصل را خیلی مهم می دانم و فکر می کنم سرنوشت قانون اساسی ما تا حد زیادی به این اصل پیوسته است و تقاضایم این هست که آقایان هم صحبت بفرمایند. یک خرده روی این اصل با دقت بیشتری مطالعه و بررسی بفرمایند تا بهتر به جلو برویم. ما با وجودی که سابقه ی صحبت کردن خیلی زیاد دارم ، ولی فکر کردم در این اصل سرنوشت ساز، منحرف از مسیر نشوم و آن سخنانی که دارم ، بنویسم ، مخصوصا راجع به رهبری کل قوا ، و قسمتی هم کلیاتی است که منطبق می شود روی مساله ی رهبری کل قوا و میدانم این عرایضم برای بعضی از برادران عزیز شاید یک مقدار ناگوار باشد. تقاضا و خواهش می کنم به عنوان اینکه این اصل ، اصل سرنوشت سازی است و برای اینکه آزادی را هم رعایت کرده باشیم، اجازه بفرمائید من عرایضم را از این به بعد از روی نوشته بخوانم.
خدایا تو میدانی من به خاطر حمایت از آئین تو و بندگان تو این سخنان را می گویم . من می دانم اگر به مصلحت شخصی بیاندیشم ، باید حداقل در اینجا سکوت اختیار کنم ، زیرا حداقل آن این است که بعضی از دوستان حاضر از من می رنجند ، ولی من انشاالله از آن افرادی نیستم که بخاطر حفظ مصالح شخصی ، چشم از مصالح دین تو و بندگان تو بپوشم. ( همهمه ی نمایندگان )
نائیب رئیس ( بهشتی ) : از دوستان خواهش می کنم نظم جلسه را رعایت کنند . ایشان خواهش کرده بودند اجازه بدهید صحبتشان را بفرمایند.
مکارم شیرازی: بنده مطالبی یادداشت کرده ام که بخوانم . اگر اجازه میدهید میخوانم ، چون به عقیده ی من سرنوشت قانون اساسی به این اصل وابسته است. ( همهمه ی نمایندگان )
ربانی املشی: من نمی دانم چرا دوستان همهمه می کنند و نسبت به حرفهای آقای مکارم حساسیت نشان می دهند. اجازه بدهید صحبت هایشان را بگویند. » ادامه مطلب
جدیدترین دیدگاهها